1 - پيدايش/ (تناسخيه و حلوليه و غلاة در اسلام)

سايقه عقيده به تناسخ و حلول به يونان باستان و فلاسفه آن سامان مى رسد عقيده به حلول و تناسخ داراى مبانى اخلاقى - عرفانى بوده و فلاسفه بزرگ و متكلمان و عرفاى مشهورى در اين موضوع تاءملاتى داشته اند: نفوس ناطقه پس از مرگ ، هنگامى از بدن (مجرد) مى شوند كه همه كمالات نفسانى را حائز شده باشند و چيزى از (كمالات )، (بالقوه ) در آنها نمانده باشد. اما نفوسى كه (كمالات ) در آنها (بالقوه ) باقى مانده باشد، بايد براى رسيدن به كمال بالفعل در ابدان ديگرى مكان گيرند و كمال معرفت و ملكات اخلاقى را دريابند، آنگاه مجرد و پاك باقى بمانند. اين نقل و انتقلات را (نسخ ) گويند. گاهى برخى از نفوس ناطقه از بدن (حيوان ) كه مناسب با اوصاف آنان است ، نقل مكان كند كه اين انتقال را (نسخ ) گويند. و گاهى بعضى از نفوس ناطقه به اجسام گياهى انتقال يابند و آن را (رسخ ) گويند. و چون به جمادات منتقل شوند، آن را (فسخ ) نامند.
گفته شده كه (ملاصدرا) نوعى از تناسخ را كه اناقال نفوس ناطقه باشد، در جهان ديگر به ابدانى كه مناسب با ملكات نفسانى آنها در دنيا است ، پذيرفته است .
به اخوان الصفا چنين پندارى نسبت داده شده است .
صابئيان و دروزيان شام و برخى فرقه هاى شيعى (غلاة ) چنين پندارى داشته اند.
به (امام صادق ) عليه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت در بيان عقايد حلول و تناسخ فرموده است :
اهل (تناسخ ) راه دين و مذهب را از دست داده اند و گمراه شده اند، اينان خيال مى كنند كه آسمان ويرانه اى خالى از هر موجودى است و خدا به صورت مخلوقات است . گويند بهشت و دوزخى در كار نيست ، (قيامت ) از نظر انها خروج (روح ) است از كالبد قبلى . اگر بدكار بود، به كالبد چهار پايان و حيوانات ديگر فرو رود و... به احكام دين عمل نكنند و به اباحيگرى پردازند و محرمان را حلال دانند و...
حلويه به اين باور دارند كه خداوند از قالبى به قالب ديگر نقل مكان مى كند، ارواح ازلى و ابدى اند، تناسخ از آدم آغاز شد و اين حالت انتقالى از كالبدى به كالبد ديگر هميشه وجود داشته خواهد داشت . ملائك از نسل آدم هستند كه ايمان و كمالاتشان به درجات بالائى رسيده و به اين مقام دست يافته اند. انسان همان روح است و بدن پيراهنى است كه پيوسته در حال تغيير است .
صاحبان ملل و نحل مدعى اند كه عقيده به تناسخ از يهود و نصارى به مسلمين سرايت كرده است .
صاحب تبصره العوام عقايد ديگرى را به حلوليه نسبت مى دهد: قيامت هر انسان وقتى كه روح او از كالبدش بيرون رود و در پيكر ديگرى قرار گيرد. اگر نيكو كار بوده ، به بدن نيكوئى فرو رود و اگر بدكاربوده ، به بدن شرى فرو شود. روح خوب در انسان خوب ، لذت برد و روح شر در بدن شر عذاب كشد. كالبد آدمى به منزله پيراهنى است كه چون كهنه شود، او را دور اندازند.
گرفتارى بهائم و كودكان بر اثر آن است كه اينان در ادوار گذشته ، افرادى را كشته و چون روح آن در كالبد ديگرى قرار مى گيرد، بايد قصاص ‍ شوند.
مدت زمانى اين دور و انتقال دوازده هزار سال ، يا هزار سال و برخى گفته اند نامعين است . بايد آنقدر اين نقل و انتقال ادامه پيدا كند كه پاكى حاصل شود.
بغدادى اهل تناسخ را به چهار صنف تقسيم كرده است و مى گويد دو صنف از فلاسفه قبل از اسلام مى باشند و دو صنف ديگر از مسلمانان مى باشند، يعنى گروه (قدريه ) و (رافضيان غالى )
صاحب (تبصره العوام ) فرقه هاى حلوليه را در سه فرقه خلاصه كرده است : (حائطيه )، (حماريه )، (طاريه ).
شهرستانى فرقه هاى حلوليه را شرح داده است .