خداى سبب ساز و سبب سوز
همان طور كه مشيت الهى بر سببيت و سبب سازى تعلق مى گيرد، گاهى نيز مشيت او بر اين تعلق مى گيرد كه از اسباب طبيعى، سلبِ سببيّت مى كند. مثلاً به آتش فرمان مى دهد كه، ابراهيم را نسوزاند و به دريا مى فرمايد كه موسى وقوم او را در كام خود فرو نبرد و از اين طريق گاهى سبب ساز و گاهى سبب سوز است.
مولوى اين حقيقت را نيز در ضمن چند بيت بيان مى كند:
در خرابى، گنج ها، پنهان كند خار را گل، جسم ها را، جان كند
آن گمان انگيز را، سازد يقين مهرها انگيزد از اسباب كين
پرورد در آتش ابراهيم را ايمن روح سازد، بيم را
از سبب سازيش من سودائيم وز سبب سوزيش سوفسطائيم
در سبب سازيش سرگردان شدم در سبب سوزيش هم حيران شدم(1)
پروين اعتصامى در مورد حضرت موسى(عليه السلام)آنگاه كه مادرش او را به رود نيل افكند، و اسباب مرگ براى او، بستر حيات شد، چنين مى گويد:
سطح آب از گاهوارش خوشتر است دايه اش سيلاب و موجش مادر است
بحر را گفتم، دگر طوفان مكن اين بناى شوق را ويران مكن
صخره را گفتم، مكن با او ستيز قطره را گفتيم، بدان جانب مريز
امر دادم باد را، كان شير خوار گيرد از دريا، گذارد در كنار
سنگ را گفتم بزيرش نرم شو برف را گفتم كه آب گرم شو
خار را گفتم كه خلخالش مكن مار را گفتم كه طفلك را مَزَن(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1. مثنوى: دفتر اوّل:ص14، ط علمى.
2. ديوان پروين اعتصامى:237، قطعه 182.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------