2. مؤمن سوره يس پس از مرگ سخن گفت
حضرت مسيح(عليه السلام)سه نفر مبلّغ به شهرى اعزام كرد. مردم شهر به انكار دعوت آنان پرداختند، و تنها يك تن كه از اطراف شهر آمده بود به آنها ايمان آورد مردم به سوى شخص مزبور هجوم آورده و او را كشتند، و او پس از كشته شدن چنين پيام فرستاد:
(إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُون*قِيلَ ادْخُلِ الجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَومِي يَعْلَمُونَ* بِما غَفَر لِي رَبِّي وَ جَعَلَني مِنَ المُكْرَمينَ) .(1)
«وى گفت: من به خداى شما (فرستاده ها) ايمان آوردم، (به علت همين ايمان) به او گفته شد: وارد بهشت شو. وى گفت: اى كاش قوم من مى دانستند كه خداى من، مرا بخشيد و گرامى داشت».
مقصود از بهشتى كه او را وارد آن نمودند، بهشت برزخى است نه اخروى، به دليل اينكه وى آرزو مى كند كه اى كاش قوم من مى دانستند كه خدايم مرا بخشيد وگرامى داشت. آرزوى او مبنى بر آگاهى قومش از حال او با جهان آخرت كه حجاب و پرده ها از برابر ديدگان انسان ها برداشته مى شود، و افراد از وضع يكديگر آگاه مى باشند، مناسب نيست، بلكه چنين نا آگاهى با اين جهان مناسب است كه انسان هاى اين نشأت از وضع انسانهاى نشأت ديگر آگاهى ندارند و آيات قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهند.
گذشته از اين، آيات بعدى روشن مى سازد كه پس از درگذشت و بخشيده شدن و دخول او به بهشت، چراغ زندگى قوم او در اين جهان با يك صيحه آسمانى خاموش گشت، چنانكه مى فرمايد:
(وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْد مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنّا مُنْزلينَ) .
«بر قوم او، بعد از وى سپاهى از آسمان نفرستاديم و هرگز چنين نمى كرديم».
(إِنْ كانَتْ إِلاّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذاهُمْ خامِدُونَ).(2)
«چيزى نبود، جز يك صيحه ناگهانى، كه همگى به خاموشى گراييدند!».
از اين دو آيه استفاده مى شود كه پس از ورود او به بهشت، قوم وى در اين جهان مى زيستند كه ناگهان مرگ، آنان را فرا گرفت و چنين بهشتى، جز بهشت برزخى چيزى نمى تواند باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1 . يس/25ـ27.
2 . يس/28ـ29.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------