2. واقعيت ما نزد خدا است
قرآن از مشركان، كه منكر معاد انسان بودند، شبهه زير را نقل مى كند :
(ءَإِذا ضَلَلْنا فِى الأَرض ءَإِنّا لَفى خَلْق جَديد) .(1)
«آيا آنگاه كه (پس از مرگ) در زمين گُم و پراكنده شديم زندگى جديدى خواهيم داشت؟!».
در حقيقت، اشكال آنان اين بود كه مرگ با پراكندگى اجزاى بدن در سطح زمين همراه بوده و بازگردانيدن همه اجزاء براى ساختن بدن، امرى محال است .
پاسخ قرآن به اين شبهه، شاهدى بر سخن ماست. قرآن مى فرمايد:واقعيت آنان پيش ما است، وآنچه در زمين پخش و پراكنده مى شود واقعيت آنها نيست:
(قُلْ يَتَوّفاكُمْ مَلَكُ المَوت الَّذى وُكِّل بِكُمْ ثُمَّ إِنَّكُمْ إِلى رَبِّكُمْ ترجعُون).(2)
«بگو فرشته مرگ كه براى گرفتن جان شما مأمور شده است، شما را مى گيرد، آنگاه به سوى پروردگار خود باز مى گرديد».
همان گونه كه در آيه نخست يادآور شديم، «توفى» به معنى ميراندن نيست بلكه به معنى اخذ و گرفتن است بر اين اساس، از آيه برمى آيد كه انسان بعد از مرگ، به دو قسمت تقسيم مى شود:
الف: بدن و پيكر ظاهرى، كه با پوسيدن زير خاك و تحولات زمين در جهان پخش مى شود.
ب: واقعيت انسان، كه لفظ «كُم» در «يَتَوفّاكُم» از آن حاكى است فرشته مرگ آن را مى گيرد، و آن در نزدخدا بوده و هرگز در زمين گم نمى شود.
در حقيقت آيه فوق، در مقام پاسخ، به يك برهان علمى اشاره مى كند وآن اينكه: آنچه در روى زمين پخش مى شود پوسته وجود انسان است وآنچه كه واقعيت انسان را تشكيل مى دهد در چنگ ملك الموت بوده و نزد خدا حاضر و باقى است. اين بيان، به روشنى ثابت مى كند كه انسان جز اين بدنى كه مى پوسد، واقعيتى دارد كه هرگز آثار مادّى (مانند پوسيدگى و پخش و گم شدن، به آن راه ندارد).
بنابراين آيات ياد شده و براهين تجربى مزبور، ثابت مى كند كه واقعيت انسان در بدن مادى وى خلاصه نمى شود، بلكه واقعيت او گوهرى فراتر از ماده است كه هرگز تغيير و تحول در آن راه ندارد، و پيوسته باقى و ثابت است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1 . سجده/10.
2 . سجده/11.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------