اسناد
عایشه، از حالات پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در دهه پایانى ماه رمضان اینگونه میگوید: «آنگاه که دهه آخر رمضان فرا مىرسید، رسول خدا شبها را بیدار بود و اهل و خویش خود را نیز بیدار مىداشت و از زنان دوری میجست.»
المغنى، ابن قدامه، ج4، ص449.
ابن مسعود که میگوید: «تنها کسى مىتواند شب قدر را درک کند که یکسال تمام شب زندهدارى کرده باشد.»
المغنى، ابن قدامه، ج4، ص448.
البته روایات دیگری نیز در مورد شب قدر از او نقل شده است.
در روایتى از ابن عباس نقل شده که در خواب دیدم شب قدر است؛ نزد پیامبر آمدم، پیامبر مشغول نماز خواندن بود؛ آن شب، شب بیست و سوم ماه رمضان بود.
المصنف، ابن ابیشیبه، ج6، ص268.
مقاله: «زمان شب قدر نزد اهل سنت»
نووی در شرح صحیح مسلم آورده است: «گفته شده شب بیست و سوم، شب قدر است و این موضوع قول بسیارى صحابه و تابعین است.»
شرح نووی بر صحیح مسلم، نووی، ج8، ص58.
مقاله: «زمان شب قدر نزد اهل سنت»
روایتی از ابنعمر در صحیح مسلم آمده که پیامبر دهه سوم ماه رمضان را در اعتکاف بودند؛ این میتواند بودن شب قدر در این ایام را تقویت کند.
شرح نووی بر صحیح مسلم، نووی، ج8، ص66.
مقاله: «زمان شب قدر نزد اهل سنت»
جماعتی شب قدر را شب نیمه شعبان میدانند.
شرح الازهار، ابن مفتاح، ج4، ص164.
مقاله: «زمان شب قدر نزد اهل سنت»
قاتل امیرالمؤمنین، از خوارج و دروغگو است.
او نزد خوارج، افضل امت و اهل زمین است؛ ای مسلمین! تعجب کنید به خاطر این توصیف دیوانهوار.
ابولؤلؤ، عمر را به قتل رساند؛ عبیدالله بن عمر، برای انتقام گرفتن به افراد دیگری روی آورد؛ دختر خردسال ابولؤلؤ، هرمزان و جفینه را کشت و تصمیم گرفت تمام عجمیان را بکشد؛ امیرالمؤمنین اراده کشتن قاتل کرد، عبیدالله نزد معاویه گریخت و همراه معاویه به جنگ صفین آمده، کشته شد.
ابولؤلؤ، عمر را به قتل رساند؛ عبیدالله بن عمر، برای انتقام گرفتن به افراد دیگری روی آورد؛ وی بر اساس گزارش عبدالرحمن بن ابوبکر، گمان کرد هرمزان و جفینه همدست ابولؤلؤ هستند؛ آنها را کشت و سپس دختر کوچک ابولؤلؤ را به قتل رساند؛ او تصمیم گرفت تمام اسرای مدینه را به قتل برساند؛ مهاجرین گرد او آمدند و
ام کلثوم نزد ابن ملجم رفت و فرمود: «ای دشمن خدا امیرالمؤمنین را کشتی؟» ابن ملجم گفت: «من امیرالمومنین را نکشتم، بلکه پدر تو را کشتم.» ام کلثوم گفت: «امیدوارم که این ضربت به پدرم ضرری نرساند.» ابن ملجم گفت: «گویا می بینم که بر مرگ پدرت شیون و زاری میکنی؛ زیرا به خدا قسم ضربتی بر او زدم که اگر این
ابونعیم اصفهانی روایتی را از امام حسن (علیهالسلام) در مورد مکان قبر مطهر امیرالمؤمنین در منطقه غری نقل میکند.
مقاتل الطالبین، ابونعیم اصفهانی، ص54.
وصیتی از امیرالمؤمنین خطاب به بنیهاشم و بستگان خویش که از بروز فتنه توسط آنان میترسیدند این بود: ای فرزندان عبدالمطلب! نبینم که شما با فریاد «امیرالمؤمنین کشته شد!» «امیرالمؤمنین کشته شد!» (خون مرا بهانه کرده و) کشتار مسلمانان را آغاز کنید! به شما هشدار میدهم!
چون ابن ملجم را نزد حضرت امام حسن (علیهالسلام) آوردند، ابن ملجم به آن حضرت گفت: که میخواهم یک کلمه با شما آهسته بگویم. آن حضرت امتناع کرده و فرمودند: «غرضش آن است که [وقتی گوشم را به نزدیک دهانش بردم] گوش مرا به دندان بگیرد.»
على (علیهالسلام) را به خانهاش بردند و ابن ملجم را به حضورش آوردند،
ام كلثوم دختر امیرالمؤمنین به ابن ملجم گفت: اى دشمن خدا! امير مؤمنان را كشتى؟
ابن ملجم پاسخ داد: امير مؤمنان را نكشتم، بلکه پدر تو را كشتم.
ام كلثوم گفت: به خدا سوگند! اميدوارم خطرى متوجه او نباشد.