اسناد
ابن حجر عسقلانی دربارۀ حدیث قرطاس میگوید: «پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، چه در سلامتی و چه در هنگام بیماری معصوم است و از روی هوای نفس سخن نمیگوید؛ زیرا آن حضرت فرمودهاند: سخنی غیر از حق از زبان من خارج نمیشود؛ چه در ناراحتی و چه در رضایت.»
فتح الباری، ابن حجر، ج8، ص133.
قرطبی درباره آیات ابتدایی سوره نجم میگوید: «این آیۀ شریفه دلالت میكند كه سنّت پیامبر، در مقام عمل، همانند وحی منزل است.»
الجامع لأحكام القرآن، قرطبی، ج17، ص85.
مالک بن انس امام مذهب مالکی، به وجوب آن در نمازهای یومیه فتوا نداده و آن را مستحب نیز نمیداند و فقط استحباب تکتف را در نمازهای مستحبی فتوا میدهد. جالب آنجاست که فتوای مالک بن انس در صورت خستگی نمازگزار در نمازهای مستحبی، به این سنت تعلق گرفته است.
در صحیح بخاری روایتی در مورد تکتف به نقل از ابوحازم آمده است: «سعد بن سهل نقل میکند؛ به مردم دستور داده میشد که در نماز، دست راست را روى ساعد دست چپ بگذارد. ابوحازم میگوید: من این را نمىدانم، مگر اینكه [سهل] آن امر را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نسبت دهد.»
از عبدالله بن عمرو نقل شده است که گفت: «من هر چه از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مىشنیدم، مىنوشتم و مىخواستم آن را حفظ کنم و قریش مرا از این کار نهى کرده گفتند: تو هر چه را که از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مىشنوى، مىنویسى؛ در حالیکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) بشرى بیش نیست و در حال خش
از عبدالله بن عمرو نقل شده است که گفت: «من هر چه از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مىشنیدم، مىنوشتم و مىخواستم آن را حفظ کنم و قریش مرا از این کار نهى کرده گفتند: تو هر چه را که از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مىشنوى، مىنویسى؛ در حالیکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) بشرى بیش نیست و در حال خش
عمر، ابن مسعود و أبودرداء و أبومسعود أنصاری را زندانی کرد و گفت: حدیث نقل کردن شما از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از حد شده است.
او آنان را در مدینه حبس کرد و عثمان (در زمان حکومتش) آنان را آزاد کرد.
أضواء على السنة المحمدية، محمود ابوریه، ص27.
ذهبی مینویسد: عمر سه تن از صحابه (ابن مسعود و أبودرداء و أبومسعود أنصاری) را زندانی کرد و جرم آنان را زیاد حدیث نقل کردن، از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) بیان کرد.
تذکره الحفاظ، ذهبی، ص7.
سیوطی مینویسد: «زهری از عروه نقل میکند که عمر قصد داشت، سنتهای پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) را بنویسد، در این زمینه با صحابه پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) مشورت کرد، و همه آنها به او مشورت دادند؛ عمر یک ماه تأمل کرد و در حالیکه در این مورد شک داشت، استخاره کرد.
طبق آیه 30 سوره بقره، خداوند حضرت آدم را به عنوان خلیفه خود روی زمین قرار داد؛ این تعیین خلیفه فقط برای آن زمان و منحصر به حضرت آدم نبود، بلکه این خلافت در انسان کامل تا قیامت ادامه دارد.
روح المعانی، آلوسی، ج1، ص220.
بخاری به نقل از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مینویسد: «روز قیامت اصحاب من، از راست و چپ به سمت من میآیند و من عرضه میدارم که اینها اصحاب من هستند، گفته میشود از روزی که تو از آنها جدا شدی، آنان مرتد گشتند و به دوران جاهلیت بازگشتند.»
صحیح بخاری، ج2، ص490.
یکی از توصیههای عمر بن خطاب به شورای شش نفره: «خداوند هدایتشان کند؛ اگر علی را ولی امر و خلیفه خود قرار دهند، خواهند دید که چگونه مردم را بر حق هدایت میکند! و حتی اگر بر گردن علی شمشیر بگذارند، او از شمشیر نمیترسد و مردم را به سوی حق، هدایت میکند.»
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج42، ص428.
عمرو بن میمون مینویسد: «هنگامیکه عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ در مسجد مجروح شد، من شاهد بودم که او مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت: اگر ابلج [کسیکه جلوی موی سرش ریخته است] را ولی خود قرار دهند، آنان را هدایت خواهد کرد.
حذیفه میگوید: خدمت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) عرض کردیم، آیا خلافت و جانشینی علی را با صراحت به مردم نمیگویید؟