نقد «من زئوس هستم» کلیپ مورچه

  • 1395/03/28 - 04:48
در شبکه‌های مجازی افراد ملحدی با نام آتئیست اقدام به انتشار افکار پلید و مادی‌گرایانه خود کرده و بر روی افکار پاک بعضی از جوانان تأثیرات مخربی می‌گذارند. یکی از راه‌های پلید آنان که ظاهرا سرمایه‌گذاری مالی بسیار قوی پشت این مسئله می‌باشد کلیپ‌های انیمیشن «من زئوس هستم» می‌باشد. از جمله کلیپ‌هایی که در این نوشته مورد بررسی و نقد قرار خواهد گرفت کلیپ 144 با موضوع معجزه قرآن (مورچه) می‌باشد.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در نظم نوین جهان که توسط انسان‌هایی پلید برنامه‌ریزی می‌شود جوانان به سمت الحاد و عدم باور به خدا پیش می‌روند خطر رواج این تفکر که سابقۀ هزاران ساله دارد بر کسی پوشیده نیست. این اولین بار نیست که ملحدین، ترویجِ عدمِ اعتقاد به خدا می‌کنند در صفحات تاریخ می‌خوانیم که در زمان امام صادق (ع) شخصی مانند ابن ابی العوجاء (که به لحاظ علمی فردی بسیار قوی بوده است) در مسجد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌نشسته و افکار و آراء باطل خویش را ترویج می‌کرد. امام صادق (علیه‌السلام) با تجهیز علمی اصحابی مانند هشام بن حکم و مفضل‌بن‌عمر به شبهات بی‌اساس این فرد جواب‌هایی مستدل و متقن می‌دادند. این شیوه برخورد امام صادق(علیه‌السلام) با ملحدین به ما می‌آموزد، مؤمنین باید اعتقاد خود را از راه عقل به دست آورند تا کسی به راحتی آن‌ها را فریب ندهد و اعتقادات آنان را متزلزل نسازد و ثانیا جواب‌هایی فاخر برای شبهات آنان داشته باشند.

در شبکه‌های مجازی افراد ملحدی با نام آتئیست اقدام به انتشار افکار پلید و مادی‌گرایانه خود کرده و بر روی افکار پاک بعضی از جوانان تأثیرات مخربی می‌گذارند. یکی از راه‌های پلید آنان که ظاهرا سرمایه‌گذاری مالی بسیار قوی پشت این مسئله می‌باشد کلیپ‌های انیمیشن «من زئوس هستم» می‌باشد. از جمله کلیپ‌هایی که در این نوشته مورد بررسی و نقد قرار خواهد گرفت کلیپ 144 با موضوع معجزه قرآن (مورچه) می‌باشد:

نکته: در این نوشته سعی شده است اشکالاتی که به کتاب الله العزیز، القرآن الکریم توسط این گروه شده است بررسی و سپس نقد شود و بررسی دیگر اشکلات به دلیل اطالۀ کلام از عهدۀ این نوشته خارج است.
مقدمۀ اول: «حطم» طبق تعریف راغب اصفهانی یعنی شکستن شیء را گویند.[1]
مقدمۀ دوم: معجزه ثبوت چیزی است که معمول و عادی نباشد و یا نفی چیزی است که معمول و عادی نیست بشرطی که همراه خرق عادت و مطابق دعوای نبوت باشد.(البته این بنا برفرض قبول مقدمات دیگری مثل ثبوت خدا و ... است که در این مختصر نمی‌گنجد.)[2]
مقدمه سوم: بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی، منشأ علم پیامبران علم لایزال الهی است؛ علمی که به واسطه فرشته وحی در بیداری، یا رؤیای صادق، و یا توسط پیامبران پیشین و مانند آن‌ها، به پیامبران داده می‌شد. این علم را در اصطلاح «علم لدنی» (علم خدادادی) می‌گویند؛ قرآن درباره حضرت داوود و حضرت سلیمان (علیهماالسلام) می‌فرماید: «وَ لَقَدْ آتَینا داوُدَ وَ سُلَیمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی کثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ.[نمل/15] ما به داود و سلیمان علم قابل ملاحظه‌ای بخشیدیم، و آن‌ها گفتند: حمد از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگانش برتری بخشید.» (البته این بنا برفرض قبول مقدمات دیگری مثل خدا و ... است که در این مختصر نمی‌گنجد.)
مقدمه چهارم: حضرت سلیمان (علیه‌السلام) طبق آیه « وَوَرِثَ سُلَيْمَٰنُ دَاوُۥدَ ۖ وَقَالَ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ ٱلطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَىْءٍ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْمُبِينُ. [نمل/18] و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکاری است.» دارای علم زبان حیوانات بوده‌اند.
مقدمه پنجم: منظور از نطق حیوانات چیست؟ ما از جهان حيوانات اطلاعات زيادى در دست نداريم، و با تمام پيشرفت‌هايى كه در اين زمينه شده، هنوز ابهام‌هاى فراوانى بر روى آن سايه افكنده است. در تفسیر نمونه آمده است: در آيات فوق، [3] اشاره به نطق پرندگان و ميزانی از درک و شئون برای آنان شده است.
بی‌‏شک پرندگان (مانند ساير حيوانات) در حالات مختلف صداهای گوناگونی از خود ظاهر می‏‌سازند که با دقت و بررسی، می‌توان از نوع صدا به وضع حالات آن‌ها پی‌برد، کدام صدا مربوط به حالات خشم است و کدام رضا، کدام صدا دليل بر گرسنگی است، و کدام نشانه تمنی؟ با کدام صدا بچه‏‌های خود را فرا می‌‏خواند و با کدام صدا آن‌ها را از بروز حادثه وحشتناکی خبر می‌‏دهد؟
اين قسمت از صدای پرندگان، مورد هيچ‌گونه شک و ترديد نيست، و همه کم و بيش با آن آشنا هستيم. ولی آيات اين سوره ظاهراً مطلبی بيش از اين را بيان می‏‌کند،(دقت شود) بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزی است که مطالب دقيق‌تری در آن منعکس است، و بحث از تفاهم و گفت‌گوی آن‌ها با يک انسان است، گرچه اين معنی برای بعضی عجيب می‌‏آيد، ولی با توجه به مطالب مختلفی که دانشمندان در کتاب‌ها نوشته‌‏اند و مشاهدات شخصی بعضی در مورد پرندگان مطلب عجيبی نيست.
ما از هوش حيوانات مخصوصاً پرندگان مطالبی عجيب‌تر از اين سراغ داريم. بعضی از آن‌ها چنان مهارتی در ساختن خانه و لانه دارند که گاه از مهندسين ما پيشی می‌گيرند!
بعضی از پرندگان چنان اطلاعاتی از وضع نوزادان آينده خود و نيازها و مشکلات آن‌ها دارند و چنان دقيقاً برای حل آن‌ها عمل می‌کنند که برای همه ما اعجاب‏‌انگيز است. پيش‏‌بينی آن‌ها درباره وضع هوا حتی نسبت به چند ماه بعد، و آگاهی آن‌ها از زلزله‌ها قبل از وقوع آن، و حتی پيش از آن‌که زلزله‌‏سنج‌های ما خفيف‌ترين لرزش‌ها را ثبت کنند معروف است. تعليماتی که در عصر ما به حيوانات داده می‌‏شود، و کارهای خارق‌العاده آن‌ها را در سيرک‌ها بسياری ديده‌‏اند، که حاکی از هوش شگفت‏‌انگيز آن‌ها است. کارهای شگفت‏‌آور (مورچگان) و تمدن شگرف آن‌ها. آگاهی (پرندگان مهاجر) که گاه فاصله ميان قطب شمال و جنوب را طی می‌‏کنند، از وضع راه‌ها در اين مسير فوق‌العاده طولانی.
اطلاعات فوق‏العاده (ماهيان آزاد) در مهاجرت دست‌جمعی در اعماق درياها عموماً از مسائلی است که از نظر علمی مسلم و دليل بر وجود مرحله مهمی از درک و يا غريزه و يا هر چه آن را بناميم در اين حيوانات است. وجود حواس فوق‏العاده‏‌ای در حيوانات هم‌چون دستگاه رادار مانند شب‏پره و شامه بسيار قوی بعضی از حشرات، و ديد فوق‏‌العاده نيرومند بعضی از پرندگان و امثال آن نيز دليل ديگری است بر اين‌که آن‌ها در همه چيز از ما عقب مانده‏‌تر نيستند! با در نظر گرفتن اين امور جای تعجب نيست که آن‌ها تکلم مخصوصی نيز داشته باشند، و بتوانند با کسی که از الفبای کلام آن‌ها آگاه است، سخن گويند.(دقت شود)»[4]

باتوجه به مقدمات ذکر شده به اصل مطلب می‌پردازیم:
اشکال اول: مورچه‌ها با زبان دیگه‌ای حرف نمی‌زنند که سلیمان (علیه‌السلام) بخواهد زبان آن‌ها را یاد بگیرد مگه سلیمان از دور بوی ترشح غدد درون ریز مورچه‌ها رو حس کنه؟ دیگه این قصه گفتن‌ها و جمله ساختن‌ها زبان انسانه نه زبان مورچه؟

بررسی و نقد: در مقدمات بالا گفته شد که منظور از نطق با حیوانات نطق کلامی انسان‌ها نیست، یا حرکات و صداهای گوناگون نیست که در شرایط مختلف از خود سر می‌دهند مثلا با کدام صدا بچه‏های خود را فرا می‌‏خواند؟ و با کدام صدا آن‌ها را از بروز حادثه وحشتناکی خبر می‌‏دهد؟ و... بلکه تکلم مخصوصی دارند، که در این‌صورت با کسی که از الفبای کلام آن‌ها آگاه است، سخن می‌گویند، علامه طباطبایی ذیل «منطق الطیر» در این‌باره دو دلیل ذکر می‌فرمایند: «ولى آن‌چه مسلم است، مقصود از منطق طير در آيه شريفه اين معناى ظاهرى نيست، بلكه معنايى است دقيق‌تر و وسيع‌تر از آن، به چند دليل:
اول اين‌كه: سياق آيه گواهى مى‏‌دهد بر اين‌كه سليمان (علیه‌السلام) از نعمتى حديث مى‏‌كند كه اختصاصى خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده، كه به آن دست يابند و او كه بدان دست يافته به عنايت خاص الهى بوده است. و اين معناى ظاهرى كه براى منطق طير كرديم چيزى نيست كه غير از سليمان كسى بدان دست نيابد، بلكه هر كسى مى‏‌تواند در زندگى حيوانات دقت نموده زبان آن‌ها را بفهمد، (كه مثلا چه صدايى علامت خشم، و چه صدايى علامت رضا است، چه صدايى علامت گرسنگى و چه صدايى علامت تشنگى و امثال آن) است.
دليل دوم اين‌كه: محاوره‏‌اى كه خداى تعالى در آيات بعدى از سليمان و هدهد حكايت فرموده، متضمن معارف عاليه‏‌اى است كه در وسع صداهاى هدهد نيست، چون صداهايى كه اين حيوان در احوال مختلف از خود سر مى‏‌دهد انگشت شمار است و اين چند صدا كجا مى‏‌تواند كسى را از راه تركيب آن‌ها با هم به اين معارف دلالت كند؟
آرى در كلام اين حيوان ذكر خداى سبحان و وحدانيت او و قدرت و علم و ربوبيتش و عرش عظيم او و نيز ذكر شيطان و جلوه‏‌گرى‏‌هايش در اعمال زشت و هم‌چنين ذكرى از هدايت و ضلالت و مطالبى ديگر آمده و از معارف بشرى نيز مطالب بسيارى چون پادشاه سبا و تخت او و اين‌كه آن پادشاه زن بود و قوم او كه براى آفتاب سجده مى‏‌كردند، آمده و سليمان (علیه‌السلام) مطالبى به هدهد فرموده، از جمله اين‌كه به او دستور داده به سبا برود و نامه او را ببرد و در آن‌جا نزد ايشان بيندازد و بعد بنشيند و ببيند چه مى‏‌گويند و چه مى‌‏كنند و بر هيچ دانشمندى كه در معانى تعمق دارد پوشيده نيست كه آگاهى به اين همه مطالب عميق و معارف بسيارى كه هر يك داراى اصول ريشه‏‌دار علمى است، منوط به داشتن هزاران هزار معلومات ديگر است، كه چند صداى ساده هدهد نمى‏‌تواند آن معانى را برساند.
علاوه بر اين، هيچ دليلى نداريم بر اين‌كه هر صدايى كه حيوان در نطق مخصوص به خودش يا در صداهاى مخصوصش، از خود سر مى‏‌دهد حس ما مى‏‌تواند آن را درك كرده و تميزش دهد، به شهادت اين‌كه يكى از نطق‏‌ها كه سليمان (ع) آن را مى‏‌شناخت سخنانى است كه قرآن در آيات بعد، از مورچه بزرگ حكايت كرده و حال آن‌كه اين حيوان صدايى كه به گوش ما برسد ندارد، و نيز سخن ما را تاييد مى‏‌كند كشفى كه اخيرا علماى طبيعى امروز كرده‏‌اند كه اصولا ساختمان گوش انسان طورى است كه تنها صداهايى مخصوص و ناشى از ارتعاشات مادى مخصوص را مى‏‌شنود و آن ارتعاشى است كه در ثانيه كمتر از شانزده هزار و بيشتر از سى و دو هزار نباشد كه اگر ارتعاش جسمى كمتر از آن و يا بيشتر از آن باشد، حس سامعه و دستگاه شنوايى انسان از شنيدن آن عاجز است، ولى معلوم نيست كه حس شنوايى ساير حيوانات نيز عاجز از شنيدن آن باشد، ممكن است آن‌چه را كه ما نمى‌‏شنويم و يا بعضى از آن‌ها را ساير حيوانات بشنوند.
دانشمندان حيوان‏‌شناس هم به عجايبى از فهم دقيق و درك لطيف بعضى حيوانات مانند اسب و سگ و ميمون و خرس و زنبور و مورچه و غير آن برخورده‏‌اند، كه به نظير آن‌ها در اكثر افراد آدميان بر نخورده‏‌اند.
پس، از آن‌چه گذشت، روشن شد كه از ظاهر سياق بر مى‏‌آيد كه براى مرغان منطقى است كه خداى سبحان علم آن را تنها به سليمان (ع) داده بود.»

اشکال دوم: یحطمنکم در آیه «حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ. [نمل/18] تا چون به دره مورچه‌ها رسيدند، مورچه‌ای گفت: ای مورچه‌ها به لانه‌هايتان وارد شويد‌، مبادا سليمان و لشگرش پايمال‌تان كنند و خود آگاه نباشند». گفته‌اند که این کلمه «يَحْطِمَنَّكُمْ» به معنای خورد شدن شیشه است. و فقط در مورد خرد شدن شیشه به کار می‌رود اما مورچه‌ها در مورد خودشان به کار بردند. در حالی‌که هیچ یک از مترجمان و مفسران تا به حال چنین علمی را نداشتند و نمی‌دانستند و اون رو پایمال کردن معنا کردند؟

بررسی و نقد:
طبق لغت معنای «حطم» یعنی شکستن شیء نه خورد شدن شیشه. و این‌که در ترجمه آیات، مترجم‌ها معنای (پايمال) برای آن در نظر می‌گیرند، معنای روان آن‌ است نه ترجمه لغوی و البته این‌که به صورت مطلق شما می‌گویید پژهش‌گر علمی آن‌را به معنای شکستن شیشه معنا کرده نوعی تفسیر به رأی است که شما از تحقیق آن پژوهش‌گر کرده‌اید! ضمنا شما دو تحقیق علمی با دو موضوع مختلف را یه کاسه کردید و نقد کردید که این درست نیست! و این نیز بماند که بدن مورچه‌ها سازمان قطعه قطعه‌ای و اسکلت خارجی تشکیل شده دارند که قابل شکستن هستند! (البته موضوع این نوشته در محدودۀ اشکالات شما به قرآن و جواب به آن‌ها است نه دفاع از آن تحقیقات علمی. چرا که معجزه بودن قرآن و این‌که از یک منبع علم لایزال آمده است، برای ما از راه‌های عقلی و نقلی دیگری اثبات شده است و این امر یقینی است. حال چه این تحقیق صحیح باشد و چه نباشد.)

پی‌نوشت:

[1]. المفردات فی غریب القرآن، الراغب اصفهانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ص 128.
[2]. كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415 ق، ص350.
[3]. نمل، آیه 16.
[4]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، سایت تبیان، سوره نمل، ذیل آیۀ 16.

تولیدی

دیدگاه‌ها

سلام ناشناس. اگر نقدی هست به صورت مستند و به صورت نوشتاری همینجا بفرمایید. حتما جواب خواهیم داد.

شک دارم اگر توانایی شو داشتی یه سر برو مستند رو ببین خیلی طولانیه نمیتونم توضیح بدم

سلام ناشناس. در هرصورت ما در اینجا، خدمت شما هستیم و اگر سوالی بود ولو با تحقیق جواب خواهیم داد

سلام آقای محمد طاها بنده مسلمانم میخوام بروم بودایی شوم حکم بنده در حکومت اسلامی چیست؟ لطفا به اختصار پاسخ دهید

سلام. با شروط زیر بلافاصله اعدام می‌شوید. 1. این‌که اسلام را پذیرفته باشید. و بعد به دین دیگری گرایش پیدا کنید. ولی اگه در ابتدای بلوغ اسلام را قبول نکنید مرتد در مورد شما صدق نمیکند. ولو پدر و مادر مسلمان باشند. 2. مرتد ملی نباشید. 3. زن نباشید. 4. ارتداد خود را اظهار و آشکار کنید. پس اگه قلبا روگردانی کنید متوجه شما نمی شود. 5. برای حاکم اسلامی احراز شود. و غیر حاکم اسلامی کسی دیگری حق تعرض و اجرای حکم را ندارد. به نظرم معلوم شد که که این حکم، یک تدبیر برای حفظ جامعه اسلامی از فرو پاشی اعتقادی آن است و در تمام ادیان کم و بیش چنین حصارهای نگهدارنده ای وجود دارد. البته فلسفه‌ی این حکم بر می گردد به صدر اسلام که منافقین روز ایمان می‌آوردند و شب از دین خود برمیگشتند که با این کار تزلزل در دین مسلمانان ایجاد کنند. غالب افراد جامعه از آن‌جا که قدرت بر تحقیق ندارند به تشکیک می‌افتند پس برای حفظ جامعه باید مانعی باشد که دافع این خطر جدی باشد. قبلا هم گفته شد در ادیان دیگر هم همین حکم وجود دارد یهود، مسیحیت و زرتشت و... به عنوان نمونه در دین یهود می گوید:«اگر برادرت يا پسر مادرت يا پسر و يا دختر تو يا زن هم آغوش تو و يا رفيق تو كه مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگويد كه برويم تا خدايان غيري كه تو و آباي تو ندانستيد، عبادت نماييم... او را قبول مكن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وي را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامي قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بميرد؛ به سبب اين كه جوياي اين بود كه تو را از خداوند خداي تو كه تو را از زمين مصر از خانه بندگي بيرون آورد، براند تا تمامي اسرائيليان بشنوند و بترسند و بار ديگر چنين امر شنيع را در ميان ما مرتكب نشوند...»(سفر تورية مثني، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه)، كتاب المقدس، ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي.) البته رسیدن به دین حقیقی، حق هر انسانی است که اسلام این را برای هر فردی جایز شمرده است. پس تغيير دين به عنوان امري شخصي و دروني، حقيقتي مورد تأييد و قابل قبول و غير قابل انكار است؛ اما از اين جهت كه افكار عمومي و ايمان مردم را متزلزل مي‏كند، اظهار آن روا و شايسته نيست. به همين دليل، اسلام با وجود يك سري شرايط، با شخص مرتد، يعني فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خويش موضع انكاري گرفته، برخورد مي‏كند. در اين حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنيت فكري و فرهنگي جامعه آسيبي وارد نكند، به او كاري ندارند و حكم ارتداد نداشته و عقيده‏اش نزد خودش محترم است.

حصارهای نگهدارنده!! پس اگر بعد از بلوغ مسلمان شدیم دیگه گیر افتادیم!! حتی اگر بالغ تر از قبل شده باشیم!!! بدون تعصب بگو اگر همین قضیه رو بودایی ها بگن، یعنی بگن اومدی توی دین ما خوش اومدی، ولی اگه رفتی بیرون گردنتو میزنیم بهش ایراد نمیگرفتی؟؟ فرض کن من قبل بلوغ بیخدا بودم بالغ شدم فهمیدم بودایی خوبه بعد بالغ تر که شدم فهمیدم اسلام بهتره حالا بوداییا بگن نه چون تو بالغ بودی و تصمیم به بودایی شدن گرفتی دیگه حق نداری بری مسلمون شی. تازه حق نداری به کسی بگی چرا مسلمون شدی حتی اگه بخوام دیگران رو امر به نیکی یعنی دعوت به اسلام بکنم. و بگن: ( اگه معلوم بشه چهار تا بودایی رو اغوا کردی دخلتو میاریم. اسلام خیلی دین بدیه و ازین حرفا.) چون اونها هم تعصب دین خودشون رو میکشن.و از نظر ی بودایی ، دین بودا دین برحقه

سلام مجید. اولا؛ گیر افتادن نگاه شماست، نگاه دیگری هم هست و آن رحمتِ. ضمنا شکی هم در این گیرافتادن در حصار رب العالمین بودن هم نیست که اثبات شده توسط عقل و شرع است. برای شما اگه خواستید اثبات خواهم کرد.// ثانیا؛ نگاه نگه دارنده افراد در شریعتی نگاه عقلانی است که باعث رشد اجتماعی آن دین میشود. یعنی اگر مذمتی نباشد دین مذخرفی است. چون از یک طرف داعی این را دارد که حق است و از یک طرف دیگر میگوید مشکلی ندارد گرایش به ادیان دیگر داشته باشد(تامل کنید) ثالثا: شما دارید به قضیه احساسی نگاه میکنید، عقل شما چه میگوید؟ بله اگر یقین عقلانی پیدا کند که بودا و... حق است باید بپذیرد واگر فهمید که اسلام حق هست باید بپذیرد. البته گفتم یقین عقلانی نه احساسی یا تعصبی همان‌طور که شما گفتید. رابعا؛ افراد زیادی بودند که به اسلام گرویدند ولی مانعی مثل همین چیزی که شما گفتید برسر راه‌شان بود. یا تقیه کردند یا هجرت کردند و یا جان دادند و ...

صفحه‌ها

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.