عقايد عامه جاهليت

عقايد عمومى مردم جزيرة العرب ، قبل از آئين حنيف و بعد از آن بطور كلى عقايد بدوى بشر بوده است . محققان بر اين نكته تاءكيد دارند كه اشكال اوليه پرستش در سراسر قلمرو حيات انسان ابتدائى بر محورهاى توتميسم ، آنى ميسم ، فتيشيسم ، و... مى چرخيده و اختلافات اندكى بين قبائل و گروهها وجود داشته است . اين اختلافات بيشتر در اسامى و اشكال پرستش و معبودها و مراسم و شعائر بوده است .
اعراب جاهلى به پرستش اجرام آسمانى ، گياهان ، حيوانات و... مشغول بودند. برخى از ارواح نزد آنان جنبه الوهيت داشته است . پرستش ‍ فرشتگان ، اجنه و شياطين موهوم و ذهنى بخشى از عقايد اعراب جاهلى است . اين موهومات بيشتر زائيده ترس و تنهائى اعراب در آن برهوت سوزان و بى حاصل بوده است . آنان براى غلبه بر ترس براى ارواح و اجنه خيالى خود قربانى مى كردند. در تخيل آنان ((اجنه )) سلاطين برهوت و صحراهاى داغ جزيرة العرب بودند كه براى رضايت آنان بايد قربانى داد. قرآن به اين عقايد اشاره دارد.
قرآن به شيطان پرستى اعراب تصريح مى كند. اعراب مدعى بودند كه جن و غول و اشباه مختلف ديگرى را ديده اند و با آنها حرف زده اند. در اساطير عرب جاهلى آمده است كه شخصى افسانه اى با يك غول ماده ازدواج كرده است و داراى فرزندانى بوده است . اعراب باور داشتند كه غول را با يك ضربه شمشير بايد كشت .
ضربه دوم او را زنده مى كند. غول مى تواند به هر شكلى درآيد. اعراب جن را بر چند قسم تقسيم مى كردند، جن اهلى و جن موذى كه اولى همراه بزرگان است و دومى كودكان را اذيت مى كند. بنابراين سابقه آشنائى اعراب با اجنه بسيار قديمى است . وجه تسميه اين موجود بخاطر همان پنهان بودن و نامرئى بودن آن است . اجنه ، نر و ماده داشتند. غول جن ماده اى بود كه با انسان دشمنى داشت و هميشه در بيابانهاى خلوت به سراغ انسان مى آمد و در هر شكلى كه مى خواست ، ظاهر مى شد. در زبان فارسى به غول و عفريت ، ((ناپاك )) گفته مى شود.
شيطان در نزد اعراب مظهر قدرت بود و لذا جنبه الوهيت داشت . قرآن به يكايك اين پندارها اشاره مكرر كرده است . تمام اين موارد حاكى از عقايد عامه بدوى است كه در آغاز به آن اشاره شد.(605)
(بر خلاف پندارهاى جاهلانه و مغرضانه محققان ماترياليست ، ايمان و اعتقاد به وجود خداى يگانه و مصدر و منشاء آفرينش ، ريشه در اعماق فطرت و وجدان پاك و بكر و دست نخورده بشرى دارد. اديان و عقايد بدويه و اشكال گوناگون آن ، مبين نياز ذاتى و ره گم كردن است و نه چيز ديگر. بشر فطرتا خداجو است و لحظه اى نمى تواند بدون معنويت زندگى كند. بدون شك قلب و فطرت آن انسان بدوى غارنشين اوليه به مراتب پاك تر و روشن تر از قلب تيره و تار و ذهن شيطانى محقق ماترياليست قرن بيستم است . اوهام و تخيلات و خرافات و مظاهر بت پرستى ، جداى از نياز فطرى بشر به معنويت مى باشد. محققان ماترياليست با رديف كردن قرائن فيزيكى و تحليلهاى ماترياليستى مى خواهند چشم بندى كرده و حقايق را با واقعيتهاى مقطعى و زمانى كه در روند تكامل انسان بروز كرده ، يكى نمايند و با بازى با الفاظ به يك سفسطه بزرگ و هياهوى عظيم بپردازند.
ماترياليستها حقايق علمى را نيز تحريف مى كنند؛ آنگونه كه ديدگاههاى داروين را تحريف كرده و وارونه جلوه داده اند و فناتيك هاى مذهبى ، ياوه هاى ماترياليستهاى دكم را پذيرفته و جنگ زرگرى راه انداخته اند. اين هياهوى دو جانبه ماترياليستى - مارقى مذهبى در شرق عموما و در جهان سوم خصوصا و در ايران بالاخص در طى 60 ساله اخير در مقاطع گوناگون كه چاشنى سياسى داشته ، معركه هاى بسيارى برپا كرده است . در تمام اين مدت ماترياليست ها در نفى حقايق ، معاويه وار، خسن و خسين را دختران معاويه ! معرفى كرده اند و فناتيك هاى مذهبى مارق در تقويت اراجيف آنها كوشيده اند. در اين ميان تنها سود را قدرت سياسى حاكم برده است و عوام و خواص مسحور و مغلوب و تماشاچى اين جنگ زرگرى سياسى - شيطانى شده اند. ماترياليست ها اعتقاد به يك حقيقت مطلق را با پندارهاى ادوار باستانى يكى دانسته و خداى واحد و قاهر و حاكم بر هستى و آفرينش ‍ و تكامل و ... را زائيده ترس و ساخته تخيلات بشرى معرفى كرده اند. و چه تلاش مذبوحانه اى !! اين در حالى است كه علم و عقل فرياد مى زند كه اين مساءله دو تا است و به يكديگر ربط فلسفى ندارند. اما خفاشان را چه سود كه نو را نمى بينند و از نور مى هراسند. پس بگذار تا همچنان در تاريكى بماننند.)