سلفیت و وهابیت
نظام سیاسی با پشتوانه فکری و و مشروعیت عمومی میتواند جامعه را به سمت آرامش سوق دهد. وقتی جامعه از این موهبت محروم باشد، هرگز نمیتواند مشکلات امنیتی خود را با قدرت نرم کنترل کند، بلکه اقدام به برخوردهای سخت و آهنین با نیروهای مخالف خود میکند. در این فضا نیروهای فکری و مخالف با تمام توان درصدد برهم زدن نظام امنیتی خواهند بود.
وهابیت با زیرکی خاصی در صددند که همه اهل سنت را با خود همراه کنند و به همین جهت از الفاظی استفاده میکنند که خوشایند دیگران است. مثلا در کتابهایشان نام اهل سنت و الجماعه را بر خود مینهند، تا از این طریق بگویند ما اهل سنت هستیم، این در حالی است که وهابیت غیر از خودشان را مسلمان نمیدانند، بلکه همه را مشرک و کافر خطاب میکنند.
هر حرکتی افراطی ناشی از نوعی تفریط است و هر تفریطی ناشی از افراط است. حرکت افراطی مسلحین جهادی از این قاعده مستثنی نیست. اوضاع نابسامان مسلمانان و کشورهای تحت حکومت دیکتاتورها آنقدر بیسامان و تحت فشار فقر و بیعدالتی بودهاند که برای نجات خود به هر اندیشه غیر اخلاقی فقط به عنوان راه نجات نگریستهاند.
معمولا سرسلسله و پیشوای هر نهضت و جریانی را فردی متفکر و باسواد برعهده دارد. شخصی که دارای ایئدولوژی مشخص و معینی باشد، اما در مورد پیشوای وهابیت این چنین نیست، بلکه محمد بن عبدالوهاب نه علم کافی دارد و نه تفکری که بتواند نهضت را اداره کند و به همین جهت است که وهابیت از عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه استفاده میکنند.
فکر جهادی برای گروههای جهادی مانند هوای برای زنده ماندن انسان است. مجاهدین مسلح برای جهاد زندگی میکنند و نه اینکه زندگی کنند و برای آن جهاد کنند. این جریان معکوس در گروه های سلفی و جهادی باعث شده ایشان به دنبال سرزمین جهاد بگردند. جهاد و سرزمین جهاد را در هر جا پیدا کنند به انجا می روند. ایشان مجاهدان بی سرزمین هستند.
رفتارهای ناشیانه جزء لاینفک گروههای جهادی است. این جریانات همه هویت اطلاعاتی و امنیتی خود با را بیتجربگی افشا میکنند. در این حال راهی برای پیروان این عقیده باقی نمیماند مگر با اذعان و اعتراف به منهج اشتباه خود نوعی کسب مقبولیت کنند. ایمن الظواهری با اعتراف به این نپختگی عملیاتی، به نوعی عملکرد جریان جهادی را توجیه میکند.
برخی گروهها و اندیشههای سیاسی در جهان اسلام که متکی بر برداشت سلفی است، همه چیز و همه امور را نفی و نوعی بنیادگرایی را در خود جا داده است. رفتارهای غیردمکراتیک و ضدیت با دموکراسی از این گروهها دیده میشود. حزب التحریر یکی از این گروهها است. این حزب اندیشههای سیاسی اسلام را به نفع مقاصد خود تفسیر میکند.
عملکرد جریانات سلفی هرگز با عقل و اعتقاد عقلی تناسب معنایی نداشته است. رفتار این گروهها که بر اساس دیدگاه متعصبانه و متحجرانه بوده است، هرگز بر اساس منطق و عقل نبوده است. یکی از مهمترین شاخصههای رفتار این گروهها رفتارهای ناشی از احساساتِ بیمنطق و بدون توجیه عقلانی است. دانستن این نکته در تحلیل این جریانات مهم است.
در تاریخ آمده است که وهابیان همانند سیل ویرانگر وارد شهر طائف شدند، آنان در کوچه و بازار میگشتند و به زور وارد خانهها میشدند. اموال را غارت میکردند و اهل خانه را میکشتند و جان و مال مسلمین را برخود حلال میدانستند. آنان حتی مفتی شافعی مذهبان و پسران شیخ عبدالقادر الشیبی از خادمان کعبه را نیز کشتند.
سلفیگری یک مذهب تکفیری است که دارای انشعابات مختلفی است. این مذهب آن قدر خشن و بیرحم است که حتی یکدیگر را نیز تکفیر میکنند. از انشعابات سلفیه به وهابیت، صحویه، سروریه و ... میتوان اشاره کرد، که اگر چه از نظر پیروی از سلف و محمد بن عبدالوهاب با یکدیگر موافق هستند، اما به خاطر برخی از اختلافات یکدیگر را تکفیر میکنند.
از مهمترین ویژگیهای مذهب سلفیه، نفی مذاهب اسلامی است. آنها مدعیاند که همه مسلمانان باید دست از تقلید مذاهب اربعه برداشته و به سلف مراجعه کنند. آنان مسلمانان را به اسلام بلامذهب دعوت میکنند. سلفیان در حالی مسلمانان را به کنار گذاشتن مذاهب خود دعوت میکنند که خودشان مذهبی جدید به نام «سلفی گری» ایجاد کردهاند.
از نظر تاریخی هر چند برخی از رگههای اندیشهی سلفیگری در قرن چهارم هجری شکل گرفت، اما به دلیل تعارض با اندیشهی مسلمانان در مدت کوتاهی خاموش شد. جریان سلفیگری در قرن هفتم نیز تلاشهایی برای احیاء تفکر سلفیگری انجام داد، اما به نتیجهای نرسید، تا اینکه این جریان در قرن دوازدهم با کمک انگلستان رشد کرد.
سلف در نزد مسلمانان به معنای گذشتگان صالحی است که برای آیندگان مایه افتخار و سربلندی بوده اند. اما در منابع اسلامی هرگز رفتار و گفتار آنان هم ردیف گفتار و رفتار پیامبر (ص) تلقی نشده است. اما ابن تیمیه در قرن هفتم هجری در معنای سلف بدعت ایجاد کرد و صحابه، تابعین و تابع تابعین را از منابع شریعت قرار داد.
نامه پادشاهان عربی در حمایت از اسرائیل خطاب به معترضین فلسطینی: به فرزندان عرب ما در فلسطین! اوضاع جاری فلسطین، ما را بهشدت ناراحت کرده و اکنون ما پادشاهان عرب، شما را برای جلوگیری از خونریزی بیشتر به آرامش دعوت میکنیم و به حسن نیت دولت دوست خود بریتانیا، و به قولی که در خصوص اجرای عدالت در فلسطین داده اعتماد و اطمینان داریم.