شاهنامه دروغ نيست

  • 1394/07/20 - 08:53
حكيم ابوالقاسم فردوسی در كتابی كه شاهنامه ناميده شد، حكايت زندگانی شاهان و پهلوانان نامی ايران را به نظم درآورد. کتابی که به گفته حکیم فردوسی، سال‌ها زمان صرف آن شد تا بنایی محکم شود: «بسی رنج بردم در این سالِ سی، عجم زنده کردم بدین پارسی».«پى افگندم از نظم کاخى بلند؛ که از باد و باران نباید گزند». این کتاب حاوی تاریخ مدوّن ایران به «روایت ایرانی» است. توضیح اینکه تاریخ...

پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب_ حكيم ابوالقاسم فردوسی در كتابی كه شاهنامه ناميده شد، حكايت زندگانی شاهان و پهلوانان نامی ايران را به نظم درآورد. کتابی که به گفته حکیم فردوسی، سال‌ها زمان صرف آن شد تا بنایی محکم شود: «بسی رنج بردم در این سالِ سی، عجم زنده کردم بدین پارسی».[1] «پى افگندم از نظم کاخى بلند؛ که از باد و باران نباید گزند».[2] این کتاب حاوی تاریخ مدوّن ایران به «روایت ایرانی» است.
توضیح اینکه تاریخ ایران به دو صورت (دو رَوَند) ثبت شده است. یک روایت غربی (یونانی-رومی) و دیگری روایت شرقی (ایرانی، هندی، عربی و...).
- در روایت غربی (بر اساس متون یونانی و رومی) سلسله‌های پادشاهی ایران چنین است:
بومیان ماقبل آریایی > مادها > هخامنشیان (پارس‌ها) > حمله اسکندر و حکومکت جانشینان او > اشکانیان (پارت‌ها) > ساسانیان > عصر اسلامی
- در روایت شرقی (با در نظر گرفتن روایات ایرانی، و با نگاه به منابع هندی و عربی و...) سلسله‌های پادشاهی ایران چنین است:
پیشدادیان > کیانیان > حمله اسکندر > اشکانیان > ساسانیان > عصر اسلامی
این روایت  (روايت شرقي) در خدای‌نامه‌های عصر ساسانی به روشنی بیان شده است و شاهنامه نیز بر همین امر تأیید و تصریح دارد. فردوسی در روایت این تاریخ، اصرار دارد که چنین سِیر تاریخی، دروغ و افسانه نیست. بلکه واقعیت است: «تو این را دروغ و فسانه مدان؛ به رنگ فسون و بهانه مدان».[3] هرچند برخی از تشبیهات و توضیحات به رنگ رمز و راز است، اما کلیت این کتاب (شاهنامه) نه دروغ است و نه افسانه و نه اسطوره‌بافی. و قابل توجه اینجاست که در این کتاب، هیچ حرفی از سلسله پادشاهی هخامنشیان و کورش و... نیست. شاهنامه هيچ نقشی برای هخامنشيان در تاريخ ايران قائل نيست. بلكه پيشداديان و كيانيان را حاكمان واقعی ايران می‌داند. در دیگر متون ایرانی هم، کورش نه تنها شاهِ شاهان نیست، بلکه یک فرمانده نظامی و حاکمی دست نشانده از سوی كيانيان (بهمن اردشیر) بود که بر فارس حکومت می‌کرد، و به دستور او بابل (بابیلون) را فتح نمود.[4] همین امر در کنارِ حقایق تلخی که در شاهنامه علیه برخی شاهان و موبدان بیان شده است، سبب شده که مدعیان وطن‌پرستی (که البته به دروغ ادعای ملی‌گرایی می‌کنند)، در اقدامی عجیب، متون غربی را صحیح، و متون ایرانی (از جمله شاهنامه) را دروغ و افسانه بنامند! به راستی چنین تناقضی چگونه قابل رفع است؟ عده‌ای مدعی وطن‌پرستی، که خود را مدافع تاریخ نیاکانِ خويش(؟!) می‌دانند، به راحتی جعلیات و دروغ‌بافی‌های جریان فراماسونری را باور می‌کنند،[5] و شاهنامه و دیگر متون ایرانی را «افسانه» و «سخنان پای منقل و وافور» می‌نامند. اگر واقعاً وطن‌پرستند، اگر واقعاً مدافع نیاکان و دستاوردهای آنان هستند، چرا این گونه شاهنامه را مورد تحقیر قرار می‌دهند. بر سر سفره هفت‌سین، شاهنامه قرار می‌دهند و در عین حال محتویات آن را غلط می‌دانند!
باستانگرایان باید این روش ناصحیح و این حیله‌گری را رها کنند، یا باید تاریخ پیشدادیان و کیانیان را به عنوان تاریخ حقیقی بپذیرند، و اگر آن را نپذیرند (و آن را دروغ و غیرواقعی بدانند) پس باید ادعای دفاع و میراث‌بانی از سنت گذشتگان را رها کنند. «چه اینکه نمی‌توان وارث سنتِ تاریخی ایرانیان بود و در عین حال، شاهنامه و دیگر آثار ادبی ایران را دروغ نامید».

پی‌نوشت:
[1]. فردوسی، حکیم ابوالقاسم (1389)، شاهنامه، بر اساس نسخه مسکو، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی و مرکز خدمات کامپیوتری نور، شماره ثبت کتابخانه ملی: 815279. برگه 1367، بيت 49592
[2]. فردوسي، حكيم ابوالقاسم، همان، برگه 1367، بيت 49591
[3]. فردوسي، حكيم ابوالقاسم، همان، برگه 4، بيت 120
[4]. بنگريد به «عدم تطبیق تاریخی کورش و کیخسرو»، «کورش در نگاه طبری و بلعمی» و «سخن اوستا و ناكامی باستانگرايان در تطبيق اسطوره‌ها با كورش»
[5]. بنگريد به «روایت تورانی از ایران»

تولیدی
cloob facenema

دیدگاه‌ها

ملی گرایان ا ا ز شاهنامه و فردوسی بسیار نام میبرند اما شاهنامه و فردوسی دروغگو میدانند این یعنی ملی گرا واقعی نیستند بلکه ضد اسلام هستند

متن نوشته هم منصفانه بود و هم منطقی و مهم با سند بود جای تشکر داره لطفاً به حرف مهرگان هم جواب بدید چون پیگیر هستم

درود بر شما با مطالعه سایت شما متوجه شدم اشکال کار شما در کجاست برادر من مشکل کار شما در این است که فقط مطالعه در منابع تاریخی دارید بسا کتابهای تاریخی توسط افراد نوشته شده و در آن هر سخنی میشود نوشت و لطفاً منابع مربوط به باستان شناسی را هم مطالعه کنید زیرا در باستان شناسی همه چیز با سند ارائه میشود ما نمیتوانیم بنای عظیمی همچون تخت جمشید را کتمان کنیم تخت جمشید متعلق به هخامنشیان بوده و هست پس اگر توسط فردوسی عزیز نامی از هخامنشیان برده نشده بدین معنا نیست که هخامنشیان نبوده اند و یا اینکه ما بگوییم فردوسی هم دروغ میگوید کاری است اشتباه شاهنامه دروغ نیست و بسا کل تاریخ ما را هم در بر نميگيرد پس نباید این دو جریان را مقابل هم قرار دهیم شاهنامه به جای خود سلسله هاهم نیز به جای خود امروزه توسط باستان شناسان بنایی مبنی بر کاخ جد کوروش یعنی پدر بزرگ پدر کوروش هم پیدا شده است که توسط یونانیان به آتش کشیده شده و تخریب گشته و خیلی موارد دیگر که در این جا توضیحات نمیگنجد با تشکر

درود بر شما مهرگان * ای کاش پیش از داوری، به نوشتارهای این تارنما نگاهی می‌انداختید تا دریابید که در این تارنما هم از بن‌مایه‌های تاریخی و هم از بن‌مایه‌های پژوهشی بهره گیری شده است * اما پیرامون شاهنامه * همانگونه که در نوشتار آمده است باستان‌شناسان شاهنامه را در زمینه باستان‌شناسی ارزشمند نمی‌دانند و آن را افسانه می‌پندارند (همان که در نوشتار آمده است سخنان پای منقل و وافور) * از دیگر سوی، پژوهشگرانی در ایران و افغانستان ابنیه مشهور تاریخی در این دو سرزمین را متعلق به پیشدادیان و کیانیان می‌دانند * نه هخامنشیان *‌** از دیگر سوی، شاهنامه بنا بر آنچه در آن می‌خوانیم، یک تاریخ دنباله دار و پیوسته است (و چنین نیست که همه تاریخ ایران را در بر نداشته باشد)* فردوسی شاهنامه خود را تاریخ می‌خواند * و بر درست بودن رخدادهای آن پافشاری می‌کند * اگر سخن فردوسی را بپذیریم، باید پیشدادیان و کیانیان را (که بسیار بنیان‌های تاریخی و روشن دارد) راست و درست بدانیم و آنچه اهالی باختر زمین (=غرب)‌ به خورد جوانان ما داده‌اند را دور بریزیم *

ببین برادر گفتم که شاهنامه وحی منزل نیست.همانطور که هیلی از کتب تاریخی اشتباهاتی داره شاهنامه هم مستثنا نیست.این لجلجت شمارو میرسونه(که اونم دلیل داره چون کلا میخواید هخامنشیانو رد کنید ) ولی متاسفته به ارزوی بچگانتون نخواهید رسید. کتیبه های یافت شده از ساهان هخامنشی.پاسارگارد پرسپولیس(تخت‌جمشید )،رویداد نامه و استوانه نبونید و منابع کلاسیک باستان(تاریخ هرودوت گزنفون و در برخی موارد کتزیاس ) که در زمان هخامنشیان نوشته شده دروغ بودن حرفا و ادعاتونو تایید میکنه

به نظر من فرشید داره لجبازی میکنه و به زور میخاد حرف بچگونه ش رو به کرسی بنشونه. اینکه نمیشه. ایشون از یه طرف ادعای وطن پرستی داره و ادعای فرهنگ ایرانی میکنه. از طرف دیگه به منبع یونانی و یهودی بیشتر از منابع ایرانی اعتماد داره. این یک تناقض تو رفتار فرشید و امثال او هست. شما که ادعا می‌کنید کتیبه‌ها این رو گفتن خوب منشور کورش کی و کجا آزمایش شده؟ اصلاً شده؟ چرا عکسهای قدیمی کتیبه بیستون ناقص و فرسوده هستن ولی الان بیستون کتیبه هاش اکثراً صاف و تیز و برش خورده هستن؟ شما یک کلام جواب بدید که آیا از دید شما منابع یونانی به حقیقت نزدیک‌تر هستن یا منابع ایرانی؟ لطفاً درست و بدون پیچوندن جواب بدید. آقای بهزاد حرفهاشون رو شماره‌ای گفتند که خیلی خوب هست و دسته بندی داره. شما چرا بدون دسته بندی جواب دادید؟ آقای بهزاد این ایمیل من هست اگر امکان داره می‌خام باهتون حرف بزنم parsa1371g@chmail.ir

نه برادر اتفاقا این شما هستی که داری حرف های بچگانه میزنی. تایید نکردن منابع ایرانی مثل طبری و بلعمی بخاطر اشتباهات فاحششونه و این ربطی به وطن پرستی نداره.جو نده و مطالبو باهم قاطی نکن. شما داری حرفای ناصر پورپیرا رو میزنی که اقای رجبی بسیار شگفت انگیز جواب ایشونو دادن(که از حوصله این کامنت خارجه خودتون مطالعه کنید ). شما مختاری بپذیری یا نپذیری

ما باید به دو نکته توجه کنیم:۱-شاهنامه ی فردوسی وحی منزل نیست که همه چی در اونه حقیقت محض باشه.۲-زمان نوشته شدن شاهنامه:فردوسی زمانی شاهنامه رو نوشت که بسیاری از کتاب ها و منابع تاریخی از بین رفته بودند و انچه که باقی مانده بود نیز در معرض نابودی بود و فردوسی با نوشتن شاهنامه از منحدم و نابودی انهاد جلوگیری کرد.منابعی که فردوسی از اون برای نوشتن شاهنامه بهره گرفت اکنون موجود نیست(بسیاری از منابع فردوسی رویات سینه سینه بود , و شاهنامهٔ ابومنصوری(که نیمه کاره بود) و بعضی از کتبی که امروز نابود شده اند) پس با در نظر گرفتن این موضوع طبیعیست که بعضی مطالب در شاهنامه نیومده باشه یا غلط باشه.(که این نکته خیلی حائز اهمیت است) در اینکه فردوسی ادم باسوادی بوده شکی نیست. اما نمیشه با قاطعیت گفت فردوسی به تمام منابع دسترسی داشته(مثل طبری و..... که بطور محدود در دسترس بود) و کوروش رو میشناخته.(چون سندی برای این حرف نیست) این یک فرضیست. حالا در ثانی اگر بپذیریم(فرض کنیم) که فردوسی به منابع یهود , طبری و... دسترسی داشته حق داشته در مورد کوروش سردرگمی داشته باشه .این منابع بطور کلی با هم متضادند و فردوسی با چندگانگی روبرو بوده. *مثلا شما همون روایت طبری رو نگاه کن.طبری برا داستان خیالی خودش اصلا سند موثقی ذکر نمیکنه . و داستان بطوریه که هضم اون برای خواننده مشکله.طبری کوروش رو دست نشانده و سردار بهمن اردشیر (اردشیر یکم هخامنشی)میدونه و در کمال تعجب کوروش رو پسر سام و پسر نوح میدونه!!!! (کوروش یک نام ایرانیست در حالیکه نسب نامش در تاریخ طبری اسراییلیست این اصلا قابل قبول نیست) *یا در روایت حذفیه که برادران این سایت بطور قاطع انرا رد کرده اند و معلوم نیست در چه زمانی این روایت جعلی وارد اسلام شده. *یا در کتاب اردشیرنامه و عزرانامه، کوروش حاصل ازدواج استر و اردشیر است!!!! یا درکتاب مقدس کوروش پادشاه ماد و فارس است. و.... این روایات متضاد کار را برای فردوسی مشکل مینمود و او با یک داستان درست و موثق روبرو نبود (مسلمانان هم که تورات نوشته دست یهود رو قبول نداشتند و اونو تحریف شده میدونستند) پس طبیعیست که فردوسی به سردرگمی شده باشد و در مورد کوروش سکوت کرده باشد (که من این مورد رو موثق نمیدانم چراشو توضیح خوام داد) **همانطور که شرح دادم در زمان فردوسی منابع کمی برای نوشتن شاهنامه وجود داشته. اگه در شاهنامه دقت کنیم میبینیم فردوسی علاوه بر کوروش , اسامی خیلی از پادشاهان ایرانو نیاورده مانند پادشاهان ایلام , پادشاهان ماد و بسیاری از پادشاهان هخامنشی(مانند خشایار شاه داریوش اول کمبوجیه و...) و حتی اشکانی(که وجودشان مسلمه). اگه فردوسی از کل تاریخ اگاهی داشت چرا نامی از این پادشاهان نیاورده ؟؟ این نشان میدهد که فردوسی از کل تاریخ کشور باخبر نبوده(اسنادی را نداشته).یکی از مدارکی که میتوان از خود شاهنامه ذکر کرد مسعله ی پادشاهی بهمن اردشیر بعد از گشتاسب است.گشتاسبی که فردوسی از ان صحبت میکند و زمان زندگی زرتشت را در زمان او میداند بر اساس تحقیقات تاریخی حدود ۴۰۰۰ سال پیش در شرق کشور بود و فردوسی بلافاصله بعد از او نام بهمن اردشیر را می اورد (حدود ۱۵۰۰ سال به یکباره گم میشود) این نقص شاهنامه بخاطر نبودن مدارک کافی تاریخیست. به همین دلیله که نام بسیاری از پادشاهان در شاهنامه نیامده و طبیعیست.(و این نظر درست است) *** در مورد پادشهان پیشدادی که در شاهنامه اومده نمیتوان به یقین نظر داد. از نظر فردوسی تمام این پادشاهان (از پیشدادیان گرفته تا ساسانیان ) همه منظم و بدنبال یکدیگر بوده اند یعنی فردوسی در تخمین زدن تاریخ کشورش دچار اشتباه شده که این اشتباه بخاطر فقدان منابع تاریخی در ان زمان بوده. **در مورد کتیبه کورش و منشورش نمیتوان به این راحتی اظهار نظر کرد. بسیاری از محققان و پزوهشگران این منشور و کتیبه ها را موثق میدانند و من در این نر اکثریت رو قبول دارم.

درود بر شما فرشید * 1. شاهنامه را بی‌چون چرا نمی‌پذیرید، نپذیرید * چرا بن‌مایه‌های یونانی را درست و راستينه می‌پندارید و بن‌مایه‌های ایرانی را افسانه بافی و پندارهای بی‌پایه؟ آنچه امروز به فرنام تاریخ پذیرفته‌اید، سخنانِ یونانیان و باستان‌شناسان باختری [=غربی] است که اینان همگی شاهنامه را دروغ و افسانه و غیر راستین می‌دانند. 2. فردوسی شاهنامه خود را بر اساس خداینامگان نوشت که امروزه نیز در بن‌مایه‌ها تاریخی پدیدار است * اگر به بن‌مایه‌های ساسانی و اشکانی نیز بنگریم، باز هم نامی از کورش و هخامنشیان نیست * آن هنگام که چیزی نزدیک نابودی نبود * همه چیز در دستان قدرتمندان شاهان و موبدان بود * آن را چه میگویید؟ * 3. چگونه است که فردوسی نام کسان دسته چندم از بزرگان ایرانی را در تاریخش آورده است، و نام کورش و هخامنشیان را نیاورده است؟ اگر بنا بود که چیزی از بن‌مایه‌ها [=منابع] نابود شود، باید نام و یاد کسانِ دسته چندم و نابرجسته نابود می‌شد، نه نام بزرگان و برجستگان * می‌بینیم که اکنون فردوسی از نابرجستگان هم نام می‌برد ولی از کورش و هخامنشیان نامی نمی‌برد * این یعنی نابودی بن‌مایه‌ها [=منابع] بهانه است نه راستینگی [=حقیقت] * 4. فردوسی به نیکی از نوشته‌های یهودی و مسلمانان آگاه بود، ولی در رویارویی این منابع با بن‌مایه‌های ایرانی،حق را به بن‌مایه‌های ایرانی داد و نامی از کورش و هخامنشیان نیاورد * چه اینکه در همان اندک بن‌مایه‌های ایرانی نامی از کورش و هخامنشیان نبوده و نیست* هر چه نام از کورش و هخامنشیان است از سوی یونانیان و یهودیان بوده و هست * 5. فردوسی از پیشدادیان و کیایان و اشکانیان و ساسانیان نام می‌برد، عیلامیان را نیز در بین شاهان ایرانی ندانسته است (یا نا-ايراني دانسته یا بودنشان را نپذیرفته است) * 6. اینکه میگویید گشتاسب 4000 سال پیش می‌زیست، بدون پایه و مایه‌ی تاریخ ایرانی است * در تاریخ ایران، گشتاسپ در حدود 2600 سال پیش می‌زیستزيست (گفتار ابوریحان چنین است، گفتار بن‌مایه‌های دینی نیز چنین است) * و بر همین پایه، هیچ تاريخي-و هیچ 1500 سالی و نه حتی 1 سال- هم گم نشده است * چه اینکه بن‌مایه‌های تاریخی ایرانی بسیار استوار است * و آن بسامانی و سازمندی [=نظم و ترتیب] که فردوسی در شاهنامه آورده است به راستی هستنده [=موجود] است **********

بر چه اساسی میگی بن مایه های ایرانی راست و استواره و بر تاریخ هرودوت و .... که در زمان خود هخامنشیان نوشته شده و با منابع باشتان شناسی (مثل کتیبه ها و ... )هماهنگه خط بطلان میکشی؟؟

وقتی تاریخ میخونیم باید عقلانی نظر بدیم. تاریخ هر ملت یک دسته تاریخ مکتوب هست و یک دسته تاریخ شفاهی. در زمینه تاریخ شفاهی منابع ایرانی کاملاً بهتر و درست‌تر از منابع یونانی هستن. چون هر ملتی تاریخ خودش رو در حافظه نگه میداره و دلیلی نداره یونانی‌ها تاریخ شفاهی ما رو حفظ کنند. دسته دیگه تاریخ مکتوب هست. یعنی تاریخی که نوشته شده. حالا من مثال می‌زنم مثلاً کورشنامه گزنفون که ترجمه مشایخی رو دارم حدود 270 صفحه هست این 270 صفحه وقتی روی پاپیروس (کارتس) یونانی نوشته می‌شد حداقل 500-600 صفحه کارتس نیاز داشت. چطور میشه این تعداد زیاد کارتس در 2500 سال سالم بمونه. نگهداری این تعداد زیاد که حجمش هم زیاد بود نیاز به انگیزه و صرف هزینه داشت. یونانی‌ها چرا با چه انگیزه‌ای باید این کار رو بکنن؟ اونها واسه تاریخ و مذهب و فرهنگ خودشون این کارها رو به سختی انجام دادن و امروز خیلی از آثار ادبی یونانی از بین رفته. بعد که یونان جزو امپراتوری روم شد و بعد هم روم مسیحی شد. رومی‌ها برای حفظ اناجیل خودشون کوتاهی کردن و خیلی از منابع که حتی به نفعشون بود از بین رفت مثل نوشته‌های ترتولیان که به نفع روم بود ولی خیلی هاش از بین رفت! حالا یونانی‌ها اومدن تاریخ ما نوشتن مثلاً! واقعاً چرا بر اساس چه انگیزه‌ای تاریخ ما رو حفظ کردن؟ چه سودی داشته واسشون؟ جز اینکه این منابع جعل شدن واسه مسخره کردن ایرانی‌ها ؟ و برای اینکه ایرانی‌ها رو از مخالفت با غرب دور کنن و حواسشون رو به تاریخ جعلی جلب کنن؟

چرا یونانی ها تاریخ مارو نوشتن: چون تحت تاثیر فرهنگ ایران زمین و پادشاه نمونش قرار گرفتن.گزنفون تمام خصایص انسانی رو در کوروش دید ک زندگی نامشو نوشت و این کتاب سالها برای شاهزادگان خوانده میشد و تا امروز حفظ شده.مثل کتب افلاطون و ارسطو که باقی مانده چیز عجیبی نیست. فعلا که اثار باستان شناسی و کتیبه های موجود که سندیت داره و کتب تاریخی یونانی که بانها هماهنگه، اشتباه بودن کتب تاریخی ایرانیومثل طبری بلعمی و.... (که حدود 17 قرن بعد از ان نوشته شده و بودن اشتباهات بسیار در انها طبیعیه ) رو اثبات میکنه.شما نمیتونی همینجوری بر این مدارک خط بطلان بکشید. اتفاقا تاریخ اثبات میکنه وقتی روایاتی سینه سینه میگرده مخصوصا با گذشت زمانی دراز حدود 17 قرن، کیفیت خودشونو از دست میدن ، تحریف میشن(بطور ناخوداگاه )، و بسیاری از جژییاتش فراموش میشه. .

الان مثلا شما عقلانی به موضوع نگاه کردی؟؟

جناب بهزاد عزیز.جناب ابوریحان بیرونی گشتاسب زمان زرتشت رو با گشتاسب هخامنشی یکی پنداشتته که این مسعله به بخصوص امروز رد . فرزند گشتاسب کیانی اسفندیاره و فرزند گشتاسب هخامنشی داریوش بزرگه.... واینکه شجرنامه ایی که برای ویشتاسب هخامنشی ذکر شده با ویشتاسب کیانی یکسان میست و....(اسفندیاری در کار نیست )(هنریک ساموئل نیبرگ نوشته‌است سرتاسر ساخت این نظریه به اندازه‌ای بی‌معناست که از آن بالاتر نمی‌شود پنداشت. اینکه نویسندگان باستان پیش از این‌ها هر دو ویشتاسپ را باهم درآمیخته‌اند، دلیلی بر درستی این نظر نیست. کسانی چون وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل،الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس،ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی این روایات را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده‌اند(منبع:مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۲۴) ****زرتشتب بر اساس تخمین علم زبانشناسی(زبان گاتها که هم ریشه با سانسکریت ودایی ) و باستان شناسی ز مان زندکی زرتشت را حدود ۳۷۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پیش در محدودی شرق ایران(بلخ امروزی ) تخمین کرده اند(بنگرید به کتاب مزدیسنا و حکومت جلال الدین اشتیانی که خیلی متخصصانه به این موضوع پرداخته و نظریات تمام دانشمندان مورد قبول علم باستان شناسی و زبان شناسی اورده شده ) در ضمن من شاهنامه را دروغین نخواندم .گفتم اشتباهاتی درونش هست که طبیعیه. اینکه شما با قطعیت میگی فردوسی پادشاهان ایلامی را ایرانی ندانسته یک مطلب غلطیه.پادشاهان ماد و اشکانی رو چطور ایا اونام ایرانی نبودن؟؟ چرا ایلامیانو ایرانی ندانسته؟؟ (بازم یک تناقض مسعولین سایت در پست های دیگر دم از پادشاهان ایلامی میزدن(که اونارو ایرانی میدونستن ) که هخامنش نایود شدن ولی در اینجا اونارو غیر ایرانی نامیدن ) به این مطلب توجه کن: ((از بهمن تا اسکندر: این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیرهای هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند: بهمن ،همای ،داراب و دارا.)) در زمان اشکانیان و بخصوص در زمان ساسانیان بیشتر اطلاعات مربوط بدوران هخامنشی از بین رفته بود .خط میخی منقرض شده و کتیبه ها کشف نشده بود ... اینگونه مساعل ثابت شدست حال شما مختاری بپذیری یا نپذیری/// در رابطه با خداینامه ها چیز زیادی نمیدونم ولی اگه فردوسی از ا نا استفاده کرده باشه بد اونام حتی این اشکالات وارده.

داداش من نسخه تصحیح شده این کامنتو گذاشتم چرا قرار ندادی؟ دو سه تا کامنت دیگم نوشتم حذفش نکن بزارشون

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.