کورش در روایات شرقی

02/12/1397 - 20:55

منابع تاریخی ایرانی (پس از حذف سخنان تکراری) سر جمع (تَکرار و تِأکید می‌کنم! سر جمع...) دو خط درباره کورش هم مطلب ندارند و آن دو خط هم بیشتر او را یک حاکم کوچکِ دست نشانده نامیده اند که از مادر، یهودی‌زاده بود. این کجایش جای افتخار دارد!؟

01/15/1397 - 12:01

روستایی به نام کورش آباد در شهرستان اُشنَویه در آذربایجان غربی وجود دارد! لیکن نام اصلی این روستای کُرد نشین، درویش آباد بوده و از اواخر قاجار، «کورش آباد» هم خوانده شد. به هر روی، نام کورش آباد برای این روستا هیچ قدمت اصالت تاریخی ندارد.

11/17/1396 - 08:00

طبق منابع تاریخی، کورش دستور داد هزینه بازسازی اماکن یهودی از خزانه شاهنشاهی پرداخت شود. حال سؤال در این است که مگر در ایرانِ آن زمان، فقیر وجود نداشت؟ چرا کورش کبیر این پول را صرف فقرا و نیازمندان خودمان نکرد؟!

10/23/1396 - 22:39

یهودیان که در منابع خود، بسیار چاپلوسیِ کورش را کرده اند (چون کورش، ایشان را از اسارت نجات داد) ولی در جایی دیگر لب به بیان حقایق گشودند و گفتند: «کورش، سرزمین‌ها را مانند گِل لگدمال می‌کند.»

09/26/1396 - 20:01

با اینکه ابوریحان در کتاب خود به نقل از اهل مغرب، نام کورش را می‌آورد و این بدین معناست که او با منابع ایشان و شخصیت کورش از نگاه آنان آشنایی کامل داشت، اما دریغ از تطبیق کورش و ذوالقرنین! این‌ها شواهد و قرائنی آشکار بر اینند که در منابع اسلامی تا پیش از عصر استعمار، کورش با اینکه شناخته شده بود، لیکن هیچ گاه مصداق ذوالقرنین خوانده نشد.

08/13/1395 - 10:30

اگر در تاریخ خوب بنگریم، در خواهیم یافت که اعراب نه تنها در پی نابودی نامِ کورش نبودند، بلکه با زور و زَر و تَزویر، در پی ترویج نام کورش بودند! اما ایرانیان حاضر به پذیرش چنین هویتی برای خود نبودند. برای نمونه می‌توان به روایتی جعلی اشاره کرد که برخی از عرب‌ها به حذیفة (صحابی پیامبر) نسبت دادند که از پیامبر شنید که کورش انسان بزرگی بود و...! و البته ما هم از جهت سند و هم از جهت دلالت (محتوای حدیث) نشان دادیم که این روایت کاملاً جعلی است!

10/01/1394 - 08:38

ایرانیان در گذر تاریخ، همواره پاسبان معنویت الهی بوده اند و بر اساس همین روحیه‌یِ متعالی همواره حق را بر باطل ترجیح می‌دانند. اگر در تاریخ نیک بنگریم، درخواهیم یافت که فرهیختگان ایرانی بیشترین تلاش را برای ترویج اسلام حقیقی صورت داده اند و خدمات متقابل اسلام و ایران، امری روشن و مبرهن است. از دیگر سوی، در تواریخ ایرانی (اعم از مکتوب و...

07/20/1394 - 08:53

حكيم ابوالقاسم فردوسی در كتابی كه شاهنامه ناميده شد، حكايت زندگانی شاهان و پهلوانان نامی ايران را به نظم درآورد. کتابی که به گفته حکیم فردوسی، سال‌ها زمان صرف آن شد تا بنایی محکم شود: «بسی رنج بردم در این سالِ سی، عجم زنده کردم بدین پارسی».«پى افگندم از نظم کاخى بلند؛ که از باد و باران نباید گزند». این کتاب حاوی تاریخ مدوّن ایران به «روایت ایرانی» است. توضیح اینکه تاریخ...