تولد شاه خوشين و ادعاي خدايي او

  • 1392/10/05 - 01:13
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از کساني که در زمره موسسين و بنيانگذاران اهل حق به آن اشاره مي شود، شاه خوشين(مبارک شاه) است. اما در مورد شاه خوشين کلمات متفاوتي بيان شده که به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از کساني که در زمره موسسين و بنيانگذاران اهل حق به آن اشاره مي شود، شاه خوشين(مبارک شاه) است. اما در مورد شاه خوشين کلمات متفاوتي بيان شده که به برخي از آنها اشاره ميکنيم.
ميرزا امانا يکي از بزرگان نامي لرستان شش پسر داشت و يک دختر به نام ماماجلاله. دختر روزي به هنگام بامداد از خواب بر مي خيزد و رو به آفتاب خميازه مي شکد که پرتوي آفتاب به گلويش فرو مي رود، انگشت به دهان مي برد تا آن را بيرون بياورد اما نمي تواند و جريان را به مادرش مي گويد. پس از مدتي نشانه بارداري در او ظاهر مي شود؛ پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان مي گردند. پدر پسران را فرا مي خواند و به آنان فرمان مي دهد جلاله را به نقطه دوري ببرند و پنهاني او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر مي گويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما يکي از برادران مي گويد برگرديد، من خود او را مي کشم. دست و پا و چشم خواهر را مي بندد، شمشير را بلند مي کند که او با بکشد، اما دستش خشک شده  و پايين نمي آيد. با دست چپ شمشير را بلند مي کند، اما آن هم خشک مي گردد. ناگهان طفلي در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين مي گويد:
سوار نيم سواران سرايند
غلامانيم غلامان خداوند
اي کور باطنان با ما مياوريد گزند
جلاله بکرن شهنشاه فرزند[1]
چون هنگام وضع حمل جلاله مي رسد ميرزا امانا دستور مي دهد همه ي مردم جمع شوند تا از چگونگي زائيدن دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتي از طلا جلو دهن دختر مي گذارند. ناگهان فروغي از دهان جلاله نمايان مي شود و به درون تشت مي افتد که پرتو آن ناظران را خيره مي کرد. چون خوب نگاه کردند نوزادي را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر مي رسد لشکر روم به لرستان حمله کرده. همه مردم بار و بنه خود را جمع مي کنند و به جاي امن مي روند. ميرزا امانا هم مي خواهد برود. دستور مي دهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر مي آيند کودک را بلند کنند اما نمي توانند. غضبناک شده دستور مي دهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمي توانند. ماماجلاله مي گويد هزار نفر هم نمي توانند. بعد دستور مي دهد گاوي بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند.[2]
جيحون آبادي داستان تولد شاه خوشين را به صورت ديگري نقل کرده است. ايشان مي گويد:
«خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند، به صورت شاه رضا در هندوستان بود.
حکايت کنم از جهان کبريا
چو شد غيب زان جامه شاه رضا
ز جام خوشين شاه برون آمدي
چو خور در لرستان نمايان شدي
نهان گشت در هند چون کبريا
ز پس در لرستان بزد بارگاه

سپس داستان را چنين ادامه مي دهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علي از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختري باکره و زيبا به نام ماماجلاله از ايل لرستان را انتخاب مي کند و دختر از ذات خدا حامله مي شود و چون ايل از مکاني به مکان ديگر کوچ مي کند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهاي کاکاردا، قاضي و خداداد به فرمان حق به ديدن او مي آيند، ماماجلاله از آنها مي خواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آنها پاسخ مي دهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمي توانيم تو را بر گاو سوار کنيم.
گران است چون ذات آن کردگار
نداريم قدرت وراکرده بار
چه گاويست قدرت کشد بار او
جهان مايل است بس بديدار او
مخور غم ايا بانوي خوش لقا
گران گشت بارت ز ذات خدا»[3]
پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده مي کنند.
جلاله از آن بار آزاد شد
ز ديدار آن طفل دلشاد شد
دوان آمدند تا به پابوس شاه
رسيدند کردند بر وي نگاه
چو ديدند ذات جهان آفرين
نمودند سجده بروي زمين[4]
بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد مي گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم  او را سجده مي کند و مي ستايد.
بفرمود من مظهر حيدرم
دگر ذات يکتاي آن داورم
ببينيد ما را همه کل شي
کنيم مردگان را به تقدير حي
ز جام علي پس شده جلوه گر
شدم همچو خور طالع اندر بشر[5]
چو کاکاردا ديد حي ودود
بروي زمين کرد او را سجود
خداوند هستي بماها بجود
تويي خالق از هر چه بود و نبود
گواهي دهم از همه نيک و بد
ز تو شد مقدر ازل تا ابد
خدايي و پيغمبري هم امام
سپاس از تو دارم به هر صبح و شام
تو خاوندگاري منم جبرئيل
به بنده شدي هادي و هم دليل[6]
تويي شاه خوشين اين زمان زين وطن
که با بندگانت بداري سخن[7]
بعضي از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا، قاضي نبي، خداداد، قرندي، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا امانه و ماماجلاله.
 از داستان فوق نحوه تولد شاه خوشين که برداشتي مشابه حضرت عيسي عليه السلام براي وي است را در مي يابيم و بدين وسيله ادعاي مستقل بودن آيين ياري زير سوال مي رود و ديگر ادعاي خدايي شاه خوشين که بعد از بزرگ شدن وي اتفاق افتاده است و ديگر حلول ذات خداوند در جسم انسان است و بلکه خود انسان است که ادعاي خدايي مي کند و نيز در قسمتي از داستان که ماماجلاله از ايل عقب افتاده بيان مي شود که کاکاردا و ... به فرمان حق به ديدن او مي آيند در حالي که در جاي ديگر بيان مي شود بعد از آنکه شاه خوشين ادعاي خدايي کرد کاکاردا به او سجده کرد. در اينجا جاي سوال است که اگر کاکاردا از جانب حق آمده اند چرا قبل از ادعاي خدايي شاه خوشين به وي سجده نکرده اند؟ مگر در مدتي که ذات خدا از کالبد شاه رضاي هندي وارد کالبد شاه خوشين شد، دنياي اهل حق بدون خدا مانده بود؟ يا آيا کاکاردا منتظر مانده بود تا شاه خوشين ادعاي خدايي کند، سپس به او سجده کند؟

منابع:
1-مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31
2-بزرگان يارسان، صص 8-10
3-شاهنامه حقيقت، ص 276
4-همان، ص 278
5-شاهنامه حقيقت، ص 276
6-همان، ص286
7-همان،ص 284

 

دیدگاه‌ها

بارخدایاتولطف وعنایاتت شامل این گروه که مردمان ساده دل وباخلوصی هستندبگردان وآنهاراازدام شیادانی که تنهاهدفشان سرکیسه نمودن وسوءاستفاده ازسادگی آنان است،برهان

خداوند شما نویسنده محترم را چشم بینا و دلی پاک واز همه مهمتر خرد دهد تا بدر رابطه علومی که آگاه نیستی نظر ندهید شما به فکر خودت باش

با سلام و تشکر از دعاي خيري که در حق حقير فرموديد. مطالبي که حقير مي نويسد از کتب مربوط به اهل حق است که در درسترس هست. اگر مي فرماييد که مطالب غلط است، بهتر است اولا به کتب اهل حقي که يقين دارم حتي يکي از آنها را هم نخوانده ايد مراجعه کنيد يا اينکه مروري بر عقايدي همچون دونادون، مظهريت، شاه ميهان، ذات بشر، سرسپردن، نذر، نياز اهل حق، روزه اهل حق و ... بندازيد و اگر خود را مسلمان مي دانيد، بدانيد که اين چيزهايي که در آيين شما وجود دارد، واقعا در اسلام وجود خارجي به نحوي که شما مي فرماييد ندارند. اگر هم شما خود براي خود ديني غير از اسلام قائل هستيد، که حرفي نيست و فرمايش شما کاملا متين و درست است؛ به شرطي که خود را دين مستقلي غير از اديان الهي بدانيد که آنوقت نيز متاسفانه ديني که براي خود ساخته ايد، غير از اديان الهي خواهد شد. پس بهتر است به خاطر خداوند کمي تامل کنيد تا خود و فرزندان معصومتان را به بيراهه نکشکانيد و خود را بازيچه دست سوء استفاده کنندگان از احساسات مذهبي مردم قرار ندهيد.

مطالب بسیار جالب و مفید بود . خداوند انشاالله همه را به راه راست هدایت کند .

با سلام خدمت شما امیدوارم حضرت حق تعصب را از شما دور و بجایش علم عطا کندو این جمله ی بی خردانه را که من درست میگویم و بقیه اشتباه یا دین من حق است و غیر دین من ناحق.خدای من قادر و خدای تو ناتوان را از ذهن شما و محققینی امثال شما پاک کند امین

سلام خدمت دوست عزیز تعصب در امر حق و آنچه که سالهاست از اثباتش می گذرد چیز بدی نیست و آنچه شما به آن تعصب می گویید در اصل پایداری در راه دین است نه تعصب، اما مگر می شود هر چیزی را که بعنوان دین عرضه می گردد، از هر کسی پذیرفت؟ فرقه یارسان یا همان اهل حق در تاریخچه خود مشکل دارد و حتی نمی تواند تصمیم درست بگیرد تا بگوید موسس اهل حق چه کسی است. هر کسی از بزرگان شما تاریخچه اهل حق را به یک نفر و یک دوره منسوب می کند، تاریخ در مورد بزرگان شما بعنوان مردانی دینی چیزیی نگفته است، در ادیان دیگر به شما اشاره نشده است، کتابی مشخص ندارید، بلکه بافته های ذهنی افراد ساده ای را که در گذشته زندگی می کرده اند را به عنوان دین قبول کرده اید و این عین ساده لویی است که با براهینی ناپخته و به صرف اعتماد به بزرگان خود مراساتی را که بیشتر به عنوان مرام و اخلاق می شود از آنها استفاده کرد را بعنوان دین برگزیده اید. ان شا الله خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید.

یاحق حق به شما علمی عطا کند که دیگر چنین ناحق نگویید

سلام از دعای خیر شما در مورد این حقیر ممنونم. من هم از خداوند برای شما چشمی بینا و با بصیرت خواهانم تا هرآنچه که به نام دین به شما عرضه می گردد را ناآگاهانه قبول نکنید.

سید فرزاد از کودکی در کلاس استاد الهی تعلیم دیده ام و ارادت خواصی به ذات حق و اهل حق های واقعی دارم. امید وارم که این راه سیر وسلوک را با موفقیت و بدونه تعصب ادامه دهیم. هو اول آخر یار

سلام سید عزیز امیدوارم خداوند تبارک و تعالی همه ما را هدایت نموده و بعد از آن با ائمه مان محشور نماید چرا که در قرآن کریم در این مورد آمده است «"یوم ندعو کل اناس بامامهم"[سوره اسرا، آیه 71] روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم»، در آن روز شرمنده خداوند باری تعالی نباشیم. ان شا الله

خخخخخ الهی؟ ببخشید ولی نوعلی الهی از ما اهل حق ها کاملا جداس، و خودتونم میدونید که الهی دقیقا نقطه مخالف اهل حق هست. الهی خودش رو پیامبر و سپس خدا خواند . لطفا همه جا نظر ندید که کسایی که اطلاعاتی از یارسان ندارن، فکر کنن مرید های نورعلی ، جزء اهل حق ها هستند. باعلی مدد

سلام بر ناشناس همه می دانند که نورعلی الهی از خاندان شاه حیاسی است که یکی از خاندانهای اهل حق هستند. پدر وی نعمت الله بود که نویسنده کتاب شاهنامه حقیقت است. درست است که نورعلی بعد از اینکه به جای پدر نشست ادعاهای عجیبی نمود و حتی بر خلاف بقیه دوده های اهل حق دستور به تراشیدن سبیل و تشبه به شیعیان را داد، ولی همانطوری که می دانیم بستر پرورش او در میان اهل حق بوده است و اعتقادات او نیز همانند اعتقادات اهل حق است البته با تفسیری که او از این اعتقادات می دهد. بنابراین بعد از اینکه نورعلی به نظر اهل حق از اعتقادات خود دور شد، برنامه طرد وی از مرام اهل حق ریخته شد و اینگونه القا می شود که نورعلی اهل حق نیست. البته باید به یک بیان گفت که او اهل حق نیست، ولی اهل حقی امروزی و مترقی معرفی کرد که آنچنان مترقی شد، که گندش در آمد و به افتضاح کشیده شد. حال شما انکار کنید که نورعلی از شما نیست و او هم اثبات می کند که اهل حق است. و نظر به این نکته جالب است که «خاندان‌ شاه‌ هياسى‌ منسوب‌ به‌ شاه‌ اياز يا شاه‌ هياس‌ است‌. گفته‌اند كه‌ وي‌ در 1125ق‌ به‌ دنيا آمد و خاندانى‌ براي‌ خود تشكيل‌ داد. مسند ارشادي‌ اين‌ خاندان‌ در اين‌ زمان‌ با خانوادة «الهى‌» است‌ »[دائرة المعارف بزرگ اسلامی، شماره مقاله:4150 ]

با سلام خدمت اون دوستی که نوشته یارسان کتاب مشخصی ندارد؛ پس دین نیست! کسی هم نگفته که یارسان دین است ؛بهتر است بگوییم یارسان یک نگرش عرفانی است؛عرفان هیچ ربطی به دین ندارد و دین هم هیچ راهی به عرفان ندارد،تمام دینها در طول تاریخ بخاطر این به وجود آمدند که درک درستی از عرفان نداشتند، عارف بزرگ حافظ در بیتی میفرمایند:جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند حافظ در این بیت اعلام میکند که تمام دینها یک افسانه بیش نیستند و این حقیقت مد نظر حافظ هم همان عرفان است،که دینداران از درک آن عاجزند... تشکر

کتاب نكاتي در مشرب عرفاني باباطاهر همداني نوشته دكتر نصراله امامي استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شهيد چمران اهواز سيد آرمان حسيني آبباريكي كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شهيد چمران اهواز چكيده باباطاهر همداني از عارفان قرن پنجم هجري است. باباطاهر از جمله عارفاني است كه در كتابهاي صوفيه كمتر از وي سخن رفته و به گونهاي تا چند قرن بعد از خود، چنان كه بايد شناخته نبوده است. پزوهشگران دربارهي مشرب عرفاني باباطاهر سخناني كلي و مبهم گفتهاند. در اين مقاله سعي براين بوده است تا ابتدا اطلاعاتي پيرامون عرفان عصر باباطاهر به دست دهيم، سپس با توجه به دوبيتيهاي بازمانده از باباطاهر، و ديگر سرودههاي عرفاي كُرد « دوره شاه خوشين » ارتباط وي با شاه خوشين لرستاني، نسخهي موجود از يارسان، طريقت عرفاني وي را مشخص كنيم. شاه خوشين لرستاني كيست؟ از آنجا كه زندگي و مشرب عرفاني باباطاهر با شاه خوشين لرستاني پيوندي جدايي ناپذير يافته است ، براي روشن شدن مشرب عرفاني او به شناساندن شاه خوشين لرستاني يعني مراد و مرشد وي مي پردازيم شاه خوشين-šāh xwašīn- ملقب به مباركشاه از بزرگان يارسان 1 در قرن پنجم هجري بوده است . ويبر اساس نسخههاي خطي _ نسخه هاي قرن پنجم تا سيزدهم متعلق به يارسان_ و برخي روايات ظاهراً از مادري به نام ماما جلاله در بلوران2 به دنيا آمده است. شاه خوشين خود را مظهر ذات اهورايي معرفي مينمود وچنين سروده است: از ابر بهاران برآرم دمه را از گرگ درنده بستانم برّه[رمه] را دبدبهي جهان به نيم جو نخرم صراف جهانم ميشناسم همه را ( ( دوره شاه خوشين ، بند 12 وي قلندروار زندگي مي كرده و دسته اي از مريدان ، موسوم به "نهصد نهصده " داشته است . بر اساس نسخه خطي دوره شاه خوشين ،كساني چون : كاكاردا، خداداد، سيد فلكالدين شهريار ، احمد برنده، ميرزا آمان ، غسلدين ، خوشلدين ، بابا بزرگ ، بابافقي ، بابا هندو ، باباطاهر، فاطمه لره و... از جمله ياران مقرب وي بوده اند . شاه خوشين در باور اهل يارسان يكي از تجليات ذات اعظم شناخته ميشود ؛ وي پس از خاوندكار ، علي (ع)، بهلول ماهي، شاه فضل ولي 4 ،باباسرهنگ و قبل از باباناووس و سلطان اسحاق ظهور كرده است . برخي از محققان شاه خوشين را همان سيد محمد مشعشع 5 دانسته اند 6، در حاليكه از جهت تاريخي نزديك به چهارصد سال بين اين دو فاصله زماني وجود دارد . برخي نيز وي را با حسين بن مسعود كُرد يكي دانسته اند 7 كه اين نظر هم با توجه به نسخهي دوره شاه خوشين و محل تولد وي _ بلوران _ نمي تواند صحيح باشد. سرانجام زندگي او در باور اهل حق چنان است كه به رودخانهاي ، در لرستان وارد شد و از همان رودخانه : 1218 و صفي زاده ، 1361 : 237 ) ونيز ( رك: طبيبي ، 1349 : به جهان ديگر پيوست . (شفيعي كدكني ، 1386 . (694 : 30 و اورنگ ، 1349 مهمان شدن شاه خوشين بر باباطاهر بر اساس نسخه دوره شاه خوشين و همچنين نسخه هاي ديگر نزد يارسان، شاه خوشين با ياران خود _ كه قلندر وار زندگي مي كردند_ بر باباطاهر مهمان مي شود ؛ مراد اورنگ در اين باره مينويسد: شاه خوشين عارف بلند آوازهي لرستاني با بصيرت باطني و خدادادي ، تابش فروغ ايزدي را در جان و روان باباي همداني در مييابد . با ساز و شكوهي كه داشته ، به همدان ميرود و بابا را ميبيند و او را درجرگهي ياران ويژهي خود در ميآورد اين روايت در تذكره اعلي نسخهي ايوانف و سرانجام نسخهي مينورسكي نيز آمده است در ابتداي نسخهي دوره شاه خوشين مقدمهيي ديده مي شود كه به نظر ميرسد در قرنهاي بعدي _ به احتمال قرون دوازدهم و سيزدهم هجري _ نوشته شده باشد؛ در اين مقدمه شرح ماجراي مهمان شدن شاه خوشين بر بابا -به صورت منظوم - چنين آمده است : شاه چني ميردان شاه خوشين پسن چه الوند كوه دا شي و آرومن خلق همدان آمان و پيشواز سر و مال كردن گشت و پاي انداز شاه واتش و خلق خاران ظاهر وعدهي مهمانيم و يانة طاهر شاه خوشين خوشنام قدم رنجه كرد تشريف و يانة باباطاهر برد طاهر چه هيبت شاه آما و در چوب سر يانة قاپيش كفت و سر شاه پرسا طاهر اينه چيشن چيش فرق پيشانيت پي چي بين ريش طاهر و آواز واتش وي وينه آكس هواخوات فرق او هوينه و... ( (دورهي شاه خوشين ،تبريزي كرندي : 44 ترجمه : شاه خوشين با يارانش -كه وي را به عنوان پيشواي خود پسنديده بودند- از الوند كوه به آرومند رفت. مردم همدان به پيشواز وي آمدند و از جان و دل از وي استقبال كردند. شاه خوشين به آنان گفت: وعده مهماني من در خانهي باباطاهر است . شاه بلند آوازه قدم رنجه نمود و به خانهي بابا فرود آمد. باباطاهر از هيبت شاه از در خانه بيرون شتافت، چنانكه چوب سر در خانه بر سرش افتاد. شاه خوشين پرسيد: اي طاهر از چه رو پيشانيت زخمي است؟ بابا با صداي بلند پاسخ داد: هر كس دوستدار توباشد، پيشاني وي خونين خواهد بود و... بعد از اين شاه خوشين با باباطاهر و محبوبهي بابا ( فاطمه لَره) در گفتگو ميشود. پس از صرف طعام _كه از چند دانه فلفل و قدري برنج تهيه شده بود ، و با بركت از نفس شاه خوشين همهي ياران از آن خورده و زياده نيز آمده بود – شاه از بابا دلجويي كرده و با يارانش او را ترك ميگويند . تيري زدي بر جان » در نسخهي شاه خوشين ، بابا در پايان ملاقات با شاه خوشين، از وي گله مند شده كه ( دورهي شاه خوشين ، بند: 116 ) « و جگرم و شاه خوشين چنين پاسخ مي دهد: دلگير مشو كه دلگشاي تو منم بيگانه و خويش و آشناي تو منم گر بر سر كوي ما دلا كشته شوي غمخوار مشو كه خونبهاي تو منم ( (همان، بند: 117 بعضي از پژوهشگران در صحت اين داستان ترديد داشتهاند؛ مينورسكي مي نويسد: در كتاب سرانجام آمده است كه پادشاه عالم (بابا خشين) روزي در همدان به ديدن باباطاهر آمد و به نظر ميآيد كه اين افسانه همان ملاقات بابا با طغرل سلجوقي باشد كه در كتاب راحة الصدور مذكور آمده است 587 ) . اين عقيده طرفداراني پيدا كرد تا اينكه چندي قبل چند دوبيتي از باباطاهر به : ( مينورسكي، 1307 دست آمد كه عسگري عالم و يزدان پناه آنها را – با اندكي تفاوت- در آثارشان به چاپ رساندند، و ديگر جاي ترديدي باقي نماند كه باباطاهر مريد شاه خوشين لرستاني بوده است . اينك براي نمونه يك دوبيتي ذكر مي شود: مه اژ علم لَدن سرمايه ديرِم قلاي كم كژ كو پايه ديرِم اگر غم بي خوراك شو و روژم مه دوسي چي خوشين همسايه ديرم ( (يزدان پناه، 11:1384 و عسگري عالم، 114:1382 ترجمه: من از علم لدن سرمايه دارم،قلعه اي هستم كه از كوه پايه دارم. اگر غم، خوراك شب و روزم شده است، در عوض دوستي چون شاه خوشين در همسايگي دارماز سوي ديگر، سخن استاد زرين كوب نيز ميتواند تأييدي در باب اين نكته باشد كه مينويسد: عناصر تصوف هنوز در عقايد اهل حق باقي است و اينكه امثال باباطاهر و باباجعفر و بابا حمشاد در كتب قدماء صوفيه بينام و نشان بوده اند، قطعاً مي بايد سبب انتساب آنها به يك فرقة مظنون و مخفي باشد . ( (زرين كوب، همان: 192

دوست عزیز پیرو مطالب بالا که خدمتتون نوشتم در اینکه بابا طاهر همدانی یکی از عرفا و دانشمندان به نام که در خیلی از علوم زمان خودش سرآمد بوده شکی نیست ایشان با اون علم و معرفت بالای که داشته و با اون دیده باطنی که داشته ذات بی همتای شاه خوشین را شناخته و مریدش شده و در این شکی نیست و در اشعارشم هم مستقیم هم غییر مستقیم اشاره شده حالا جنابعالی ادعات میشه دانش و علم و معرفتت خیلی از بابا طاهر بالاتره که داری از ذات بی همتای شاه خوشین ایراد میگیری

دوست عزیز اگر خوب یا بد به یارسانیها مربوط است و شما فقط ظاهر رامیتوانید ببینید و شما پیغمبر دیگر نشو که به بیان خودتان این ملت را به راه راست بیاوری.در بحث تاریخ که میگویید که عمر و دیگر سرداران بیخرد که به این ما حمله ور شدند و هر آنچه بود را بردند و هر چه کتاب بود را که سوزاندند و بعد از 1400 سال دو آتشه های شما تاریخ ایران را حالا هم با وجود تخت جمشید و هزاران کتیبه و.... انکار میکنند.ما هم در مملکتی هستیم که از مرزی از مجادله عبور کنیم با حکم توهین به مقدسات حکم اعدام را بر رو برو میبینیم ولی همان را بس که یارسان در طول تاریخ هیچگاه کسی را به زور شمشیر. راهنمایی نکرده و بسان خیلیها با زور همان شمشیر راه خود را کج نکرد.یارسان لازم ندارد برای بعضیها حقایق خود را اثبات کند چون نرود میخ آهنی بر سنگ.یارسانیها در طول دو قرن سکوت و قرنهای بعدش باورهای خود را عوض نکردند و در آینده هم عوض نخواهند کرد و یارسان خمس و ذکات و ... برای یارانش ندارد که کسی سوء استفاده ای کند و در ورای آن ای خداوند است که قاضی است که قضاوت میکند اعمال هر کس را.یارسانیها ایران را به تاراج نبرده و نمیبرند پس نگران دیگران باش

اهل حق خمس ندارند ولی سرانه ای پرداخت می کنند که به ساداتشان می رسد و می گویید ضمنا شما حمله مغول را با اسلام اشتباه گرفتید ضمن اینکه اصل یارسان پایش به جایی بند نیست و اگر شما توانستید نسبت یارسان را به عنوان دینی مستقل یا وابسته به یکی از ادیان ثابت کنید بعد از آن درباره عقاید خود سخن بگویید. اگر قرار باشد هر کس از جانب خود مساله ای را به عنوان دین مطرح کند و بقیه دم بر نیاورند که سنگ بر روی سنگ بند نمی شود. مثال میخ آهنی را برای خود به یاد بیاورید که حتی استدلالات بقیه را مبنی بر اصالت یارسان نمی پذیرید. واقعا تاریخ واقعی تاسیس یارسان مستندا به چه زمانی برمی گردد؟ آیا از کتابهای تاریخی بعد از قرن هشتم، غیر از نام علی اللهی مطلب دیگری در مورد شما ذکر کرده است؟ بهتر است به دنبال تاریخ یارسان در متون غیر اهل حق بگردید سپس قضاوت کنید.

سلام. عرض به خدمت که با علم یقین به حقانیت عقاید (تناسخ)حضرت مسیح(ع) و با فرض حقانید عقاید حضرت محمد(ص) آیا شما می توانید اثبات کنید که دین اسلام دین بر حقی است؟ اگر به صورت منطقی نتوانسید توجیه کنید بدانید عقاید حضرت مبارک شاه صحیح است اما اگر توانستید توجیه کنید در این صورت ایمان بیاورید بنده فرضیه درست بودن عقاید حضرت محمد(ص) به یقین ایمان دارم.

باسلام خدمت شما دوست عزیز دین یا هرچیزی که تو بهش میگی اهل حق شش تا رکن اصلی داره 1 باید سبیلت مهر باشه یعنی اصلا نگیریش2 از دود و دم دوری کنی همون طوری که پیر ما گفته : قلیان و قهوه لقمه یار نین یعنی دود و دم و قهوه برای احل حق حرامه فره کس وه درده گرفتار بیه یعنی ادمای زیادی این کارارو میکنن و گرفتارش میشن یارستان هر کس بکیشو قلیان یعنی ای اهل حق ها هر کس این کارا رو بکنه وه نار دوزخ مکمه بریان یعنی با اتش دوزخ اتیشش میزنم 3 راستی :یعنی راست گویی و راست کرداری 4پاکی: یعنی پاکی جسم و چشم و زبان و گوش که بد نگی بد نشنوی ،بد نگاه نکنی ، رخلاصه بنده روراست خدا باشی بقول شماها بنده دو دوتا چارتای خدا 5نیستی:یعنی خودتو کوچیک همه بدونی نیست باشی نگی مقام من از اونیکی بالاتره 6 ردا:یعنی بخشش حالا بخشش از مال میتونه باشه ،بخشش از کار میتونه باشه بخشش از رفتار میتونه باشه و... پیر ما میگه هرکس اینارو بجا بیاره یا بهشون عمل کنه بدون که حج کرده و نمیخواد که حاجی شه من یه اهل حقم اگه خدا قبول کنه حالا بنظرت این دین ما که تو داری ازش حرف میزی خوبه یا چیزی که تو اسمشو گذاشتی دین؟

سلام کسی منکر فضایل اخلاقی نمی تونه باشه، ولی دوست عزیز هر کس که فضایل اخلاقی رو رعایت کرد یک بخش دین رو انجام داده. همانطوری که در اسلام به آن اشاره شده دین از سه بخش تشکیل میشه اخلاق، عقاید و احکام. درنتیجه یک انسان مومن باید با اخلاق باشه. عقاید صالحی داشته باشه و اعمالی که از سوی خدا واسش مقرر شده رو انجام بده. پس مجموعه اینها دین میشه نه یک جنبه. ضمن آنکه مبنای یک دین باید مشخص باشه و اصالت اون دین باید ثابت شده باشه. یعنی یک دین باید کتاب و پیامبری داشته باشه که مقررات دین رو واسه مردم آورده باشه. پس با انجام بخشی از دینی که اصلش به جایی بند نیست، نمیشه گفت کسی دیندار است.

سلام دوست من. سوال همین است که اهل حق چطور دین است و چه دینی است و منشا آن از کجاست آورنده آن کسیت؟ اینکه بیان شود اهل حق از آدم تا خاتم ادامه داشته و هیچ دلیلی بر آن اقامه نشود و در هیچ یک از نصوص دینی به آن اشاره نشده باشد و هیچ یک از بزرگان ادیان مختلف به آن اشاره ای نداشته باشند، محل اشکال است. از طرفی اهل حق خود را مسلمان می دانند از طرفی می گویند دین اهل حق. از طرفی برای سلطان اسحاق رفتن به حج را ثابت می کنند از طرف دیگر ادعای دین مستقل می کنند. از یک طرف سلطان را دون علی ع معرفی می کنند و از آن طرف ادعای آیینی مستقل دارند. اصلا بفرمایید حجیت اهل حق به چه چیزی برمی گردد؟

اهل حق تاریخش از ازل تا ابد است حقیقت چیزی نیست که در بعد زمان بگنجد در زمان های مختلف از قبل از به وجود امدن انسان تا پیامبر خاتم و بعد از ان اهل حق وجود داشته و دارد فقط در زمان شاه خوشین ظهور کامل داشته و با ظهوز مهدی صاحب زمان بر همگان اشکار میشود و اینکه میگویید کسی از شما نامی نبرده زیرا با بردن نامی از ما کسب و کارشان که به نام دین درست کرده اند کساد و یا حتی از بین میرود

اگر اینطور باشد که شما می گویید، نباید از ادیانی که در مقابل طواغیت زمان خود ایستاده اند، نامی برده می شد. لطفا شعاری و احساسی با مساله برخورد نکنید. با تعصب و بازی با الفاظ یا ادعا نمی شود چیزی را ثابت کرد.

هرکس به اندازه ظرف وجودش از دین و راههای سیر کمال(طریقت و حقیقت)برداشت میکنه همه دینها و راهها در حال تکامل هستن و هرکدام در زمان خودشون در کمال اون موقع بودن ، و زمان حقیقت اهل حق هم حدود ۷۰۰ سال قبل بوده . چقدر خوبه در گذشته زندگی نکنیم . همه ادیان واسه ۳ چیز اومدن ۱خودسازی۲خود شناسی ۳خدا شناسی و آدم هر دینی داشته باشه باید برای سیر کمال از خودسازی شروع کنه . شریعت دین درچهار چوب قرار داره و درک حقایق خارج از چهارچوب در توانشان نیست بجز انسانهای خاص مثل آیت الله بهجت یا خیلیای دیگه..ولی بدانیم در آخر زمان کسانی امام زمان فقط اهل معرفت امام زمان رو میشناسن و اهل معرفت کسایی هستن که شریعت طریقت حقیقت رو طی کردن و خودسازی میکنن . و بعد از علنی شدن ظهور حقایق همه آشکار میشه . پس بهتره به جای اینکه به دین و راه و مسیر دیگران گیر بدیم و روشدن کنیم به فکر خودسازی خودمون باشیم .التماس دعا

سلام. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد انچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش از دور خدا یا میکرد..... اولا در هیچ اثار واقعی اهل حق به حلول معتقد نیستند ولی به تجلی و انعکاس ذات حق چرا... دوما اهل حق مسلکه نه دین. دین اسلام مذهب شیعه مسلک اهل حق. در اخر برای رسیدن به حاق واقع مرام حقحقیقت باید بدون حب وبغض تحقیق کنیم.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.