6ـ مسلم

6ـ مسلم (م 261 هـ.ق):
او نيز در «صحيح»، حديثى را كه از «ابن ابى ‏شيبه» آورده شد، روايت كرده و چنين گفته است: باب فضائل اهل‏بيت النّبي| ([456])
الف) 2424ـ
«حدّثنا أبوبكر بن أبي‌شيبة ومحمّد بن عبدالله‏ بن نُمَيْر (واللّفظ لأبي‌بكر)، قالا: حدّثنا محمد بن بشر عن زكريّاء، عن مُصعب بن شيبة، عن صفيّة بنت شيبة، قالت: قالت عائشة: خرج النّبيّ| غداة وعليه مِرْطٌ مُرَحَّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ، فأدخله، ثم جاء الحسينُ فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء عليّ فأدخله، ثمّ قال: [إنّما يريد الله‏ ليذهب عنكم الرجس أهل‏البيت ويطهّركم تطهيراً]»([457])
ب) 36ـ (2408)
«حدّثني زُهير بن حرب وشجاع بن مَخْلَد، جميعاً عن ابن عُلَيّة، قال زُهير: حدّثنا إسماعيل بن إبراهيم، حدّثني أبوحيّان، حدّثني يزيد بن حيّان، قال: إنطلقتُ أنا وحُصَين بن سَبْرَة وعُمر بن مسلم إلى زيد بن أرقم، فلمّا جلسنا إليه، قال له حصين: لقد لقيت يا زيد! خيراً كثيراً، رأيت رسول‏الله‏|، وسمعت حديثه وغزوت معه وصلّيت خلفه، لقد لقيت يا زيدُ! خيراً كثيراً، حدّثنا يا زيدُ! ما سمعت من رسول‏الله‏|. قال: يابن أخي! والله‏! لقد كَبِرت سنّي وقَدُم عهدي ونسيتُ بعض الذي كنت أعي من رسول‏الله‏|، فما حدّثتكم فاقبلوا، وما لا فلا تكلّفونيه. ثمّ قال:
قام رسول‏الله‏| يوماً فينا خطيباً بماء يُدعى خُمّاً، بين مكة والمدينة، فحمد الله‏ وأثنى عليه ووعظ وذكّر. ثمّ قال: «أمّا بعد، ألا أيّها الناس! فإنّما أنا بشر يُوشِكُ أن يأتى رسول ربّي فأجيب، وأنا تارك فيكم ثقلين: أوّلهما كتاب الله‏، فيه الهدى والنّور، فخذوا بكتاب الله‏ واستمسكوا به. فحَثّ على كتاب الله‏ ورغّب فيه. ثم قال:
واهل‏بيتى، أذكّركم الله‏ في اهل‏بيتي، أذكركم الله‏ في اهل‏بيتي، أذكركم الله‏ في اهل‏بيتى»
فقال له حُصين: ومن اهل‏بيته؟ يا زيد! أليس نساءه من اهل‏بيته؟ قال: نساؤه من اهل‏بيته. ولكن اهل‏بيته من حُرِم الصّدقة بعدَه. قال: من هُم؟ قال: هم آل عليّ وآل عقيل وآل جعفر وآل عباس. قال: كلّ هؤلاء حُرم الصّدقة؟ قال: نعم»([458])
يعنى: زيد بن ارقم مى ‏گويد: روزى پيامبر در غديرخم خطبه خوانده و فرمودند: اى مردم! من بشرم و نزديك است كه فرستاده پروردگارم (فرشته مرگ) بيايد و من از دنيا بروم، پس من دو چيز گرانبها و گران سنگ در ميان شما مى ‏گذارم؛ يكى كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس آن را بگيريد و به آن چنگ زنيد؛ و ديگرى اهل‏بيت من. و سه بار فرمود: خدا را درباره اهل‏بيتم تذكر مى ‏دهم.
پس از زيد پرسيدند: اهل‏بيت رسول كيانند؟ آيا زنانش از اهل‏بيتش هستند؟ پس زيد گفت: زنانش از اهل‏بيتش هستند، و ليكن اهل‏بيت پيامبر آنانند كه صدقه بر آنها حرام شده است. آنان آل على و عقيل و جعفر و عباس‏ اند.
گفته شد: صدقه بر همه آنان حرام است؟ گفت: آرى.([459])
يادآور مى‏ شود كه نبايد از اين روايت پنداشت كه زنان رسول‏ الله‏| داخل در اهل‏بيت به‏ معناى وارده در آيه هستند. اين از سياق كلام «زيد» كاملاً روشن است. از او سؤال شد آيا زنان رسول از اهل‏بيت ‏اند؟ او گفت: زنان او از اهل‏بيت پيامبراند. يعنى روشن است كه هر مردى، زن يا زنانش از اهل‏بيت عرفى او هستند؛ نه تنها زنان، بلكه پدر، مادر، عموها، عمّه ‏ها، خاله‏ ها و دايى‏ ها نيز اهل‏بيت هركس شمرده مى ‏شوند.
زيد با «لكن» استدراك كلام كرده، مى ‏گويد:
و ليكن مراد از اهل‏بيت كه سه بار فرمود: «اذكّركم الله‏ في اهل‏بيتى»، معناى اصطلاحى آن است و آنان آل على، عقيل، جعفر و عباس ‏اند كه صدقه برايشان حرام است.
آنچه اين كلام را اطمينان بخش‏تر مى ‏كند حديثى است كه همين «مسلم» بلافاصله پس از اين روايت آورده، مى‏ گويد:
ج) 37ـ (2408) ـ «حدّثنا محمّد بن بكّار بن الرّيّان، حدّثنا حسّان (يعني ابن إبراهيم) عن سعيد (وهو ابن مسروق)، عن زيد بن حيّان، عن زيد بن أرقم، قال: دخلنا عليه فقلنا له: لقد رأيت خيراً؛ لقد صاحبتَ رسول‏الله‏| وصلّيت خلفه، وساق الحديث بنحو حديث أبي‌حيّان، غيرَ أنّه قال: ألا وإنّي تارك فيكم ثقلين: أحدهما كتاب الله‏ عزّوجل، هو حبل الله‏، من اتبعه كان على الهدى ومن تركه كان على ضلالة.
وفيه: فقلنا من أهل‏بيته نساءُه؟ قال: لا. وأيم الله‏! إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدّهر. ثمّ يطلّقلها فترجِع إلى أبيها وقومها. أهل‏بيته أصلُهُ وعَصَبَتُهُ الّذين حُرموا الصدقة بعده.»([460])
يعنى: زمانى كه از زيد سؤال شد: اهل‏بيت پيامبر كيانند؟  آیا زنانش هستند؟ گفت: نه؛ به ‏خدا سوگند كه گاهى مدتى زن با مرد است و همسر اوست و سپس او را طلاق مى ‏دهد و او به خانواده پدرى و بستگانش برمى‏ گردد و ديگر اهل آن مرد نيست. اهل‏بيت رسول خدا| ريشه او و گروه اويند كه پس از او صدقه بر آنها حرام است. همان گونه كه ديده مى ‏شود در اين حديث «زيد» نساء النّبى را داخل در اهل‏بيت به‏ معناى مراد روايت نمى‏داند.
وانگهى حديث دوّم اعتبار بيشترى دارد چرا كه در حديث نخست، مسلم مى ‏گويد: «حدثني»، و در دوّمى مى‏گويد: «حدّثنا»؛ و اختلاف اين دو اصطلاح بر اهل فن پوشيده نيست.
د) «حدّثنا قتيبة بن سعيد ومحمّد بن عبّاد (وتقاربا في اللّفظ)، قالا: حدّثنا حاتم (وهو ابن إسماعيل) عن بُكير بن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبي‌وقاص عن أبيه.... : لمّا نزلت هذه الآية: [فقُل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم]، دعا رسول‏الله‏| عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: اللهمّ هؤلاء أهلي.»([461])
يعنى: وقتى آيه مباهله نازل شد، پيامبر|، على، فاطمه، حسن و حسين را فراخواند و فرمود: «خداوندا! اينان اهل و خاندان من‏ اند».
پاورقي ها: --------------------------------------------------------------------------------------
[456]) از اينكه «مسلم» چنين عنوانى براى باب، برگزيده و نيز تنها همين يك روايت را آورده، گويا روشن مى‏شود كه او نيز تنها اينان را اهل‏بيت می‌داند که در آیه آمده است.
[457]) صحيح مسلم بشرح النّووي؛ ج10، ص6326، مكتبهًْ نزار مصطفى الباز ـ الرياض.
[458]) صحيح مسلم؛ محمدفؤاد عبدالباقي؛ ج4، ص1873، دارالحديث ـ القاهرهًْ.
[459]) ترجمه با دخل و تصرف صورت گرفته است.
[460]) همان؛ ص1874.
[461]) همان؛ ص1871.