7ـ ابوداود

7ـ ابوداود (م 275 هـ.ق)
مى ‏گويد:
«حدّثنا مسدّد، حدّثنا عبدالوارث بن سعيد عن محمّد بن جحادة عن حمد الشاميّ عن سليمان المنبّهيّ، عن ثوبان مولى رسول‏الله‏| قال: كان رسول‏ الله‏| إذا سافر كان آخر عهده بإنسان من أهله فاطمة، وأوّل من يدخل عليها إذا قَدِم فاطمة، فقدم من غزاة له وقد عَلَّقت مِسْحا أو ستراً على بابها وحَلَّت الحسن والحسين قُلبين من فضّة، فقدم، فلم يدخل، فظنّت أنّ ما منعه أن يدخل ما رأى، فهتكت السّتر و فكّكت القلبين عن الصّبيّين و قطّعته بينهما، فانطلقا إلى رسول الله‏| و هما يبكيان، فأخذه منهما وقال: يا ثوبان! إذهب بهذا إلى آل فلان ـ اهل‏بيتٍ بالمدينة ـ إلاّ هؤلاء أهل‏بيتي أكره أن يأكلوا طيّباتهم في حياتهم الدّنيا، يا ثوبان! إشتر لفاطمة قِلادة من عصب وسِوارين من عاجٍ.»([462])
يعنى: ثوبان غلام رسول خدا| مى ‏گويد:
[حضرت] رسول|، هرگاه مسافرت مى‏كرد آخرين كسى كه از خاندانش را مى‏ ديد، دخترش فاطمه بود و نيز نخستين كسى را كه در بازگشت از سفر مى ‏ديد، فاطمه بود.
روزى پيامبر از جنگى بازگشت و ديد كه فاطمه بر در خانه پلاس يا پرده‏ اى آويزان كرده و حسن و حسين را با دو دستبند سيمين آراسته است، پس پيامبر به خانه فاطمه نيامد؛ گويا فاطمه پى برد كه پدر اينها را ديده و از اينرو به خانه او وارد نشده؛ پس پرده را پاره كرد و دو دستبند را از حسن و حسين گرفت و آنها را شكست و حسن و حسين گريه ‏كنان نزد رسول خدا| رفتند. پيامبر دو دستبند را گرفت و به ثوبان گفت: اينها را به خانواده ‏اى از خانه ‏هاى مدينه بده. من نمى ‏پسندم كه اهل‏بيتم طيباتشان را در دنيا بخورند.([463]) اى ثوبان! براى فاطمه گردنبندى از عصب و دو دستبند عاج بخر.
اين روايت، براى شاهد آورده شد، وگرنه متن روايت جاى بحث و بررسى دارد. نيز روايت از نظر اسنادى ضعف دارد. «حميد» مجهول است، هرچند «ابن حبان» او را در «الثقات» ذكر كرده است. «احمد» درباره او مى ‏گويد: «لا أعرفه.»([464])
«سليمان» نيز مجهول است. «ابن حبان» او را نيز در «الثقات» آورده است.([465])
پاورقي ها: ----------------------------------------------------------------------------------------------------
[462]) سنن أبي داود؛ ج4، ص1800، دارالحديث ـ القاهرهًْ.
[463]) كنايه است.
[464]) نك: تقريب التهذيب؛ ص203، دارالمعرفهًْ.
[465]) همان؛ ص320، نيز نك: كتاب الثقات؛ ج4، ص304.