پیرامون آریوبرزن

  • 1395/08/01 - 22:53
فرهیختگان ایرانی و حتی عامه مردم ایران، هیچگاه در طول تاریخ، از آریوبرزن، یاد و نامی خوش به ذهن نداشتند. چه اینکه ایرانیان در طول تاریخ، همواره داستان زندگانی بزرگان و پهلوانان نامدار را سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل کرده اند، اما در این سینه‌ها جایی برای آریوبرزن وجود نداشت.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ اگر اهل رصد کانال‌ها و صفحات مجازیِ باستانگرایان باشید، مطمئناً با عباراتی چون آریوبرزن قهرمان ملی! آریوبرزن دلاور نامدار ایرانی! آریوبرزن مدافع ناموس ایران‌زمین! آربوبرزن پهلوان دوست‌داشتنی این سرزمین! یاد آریوبرزن مرد غیور آریایی! و... مواجه شده‌اید. که بیش از هر چیز، به خودستایی و به عبارتی دیگر، به یک «خود ارضایی» شبیه است. عده‌ای دور هم گردآمده، برای خود هویت می‌تراشند، سپس به تعریف و تمجید از این هویت ساختگی (که بسیار هم بدقواره تراشیده شده) می‌پردازند. رفتاری سبک‌سرانه، برای ارضای خود، و به فراموشی سپردنِ ناکامی‌ها... ! بهتر است به توهمات و خیال‌بافی‌های نژادپرستان آریاگرا  توجهی نکنیم. چه اینکه این جماعت، مُشتی بیمار روحی هستند که باید درمان شوند و البته سزاوار ترحّم هستند. این افراد مدعی هستند که در زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران، آریوبرزن دلاورانه در مقابل اسکندر ایستاد و تا آخرین نفس مقاومت کرد و در نهایت نیز -در راه وطن- کشته شد! در بررسیِ این سخن باید گفت:

هیچ نامی از آریوبرزن در تاریخ مدوّن ایرانی وجود ندارد

در کل شاهنامه که زندگینامه شاهان و پهلوانان نامدار ایران باستانی است، هیچ نامی از آریوبرزن وجود ندارد. به راستی اگر او چنین و چنان بود و اگر سخنان باستانگرایان درباره او صحیح است، پس چرا نامی از او در شاهنامه نیست؟ نه فقط در شاهنامه، بلکه در اوستا (کتاب مقدس زرتشتیان) و متون فارسی میانه هم نامی از او نیست. این چه قهرمان و دلاوری بود که در تاریخ مدوّن ایرانی از او سخنی به میان نیست؟!

دیدگاه منابع یونانی درباره آریوبرزن :

برخلاف تواریخ مدوّن ایرانی که هیچ نامی از آریوبرزن درآن وجود ندارد، اما منابع یونانی (و دیگر اسناد غربی) بعضاً از آریوبرزن سخن گفته اند! آن هم چه سخن گفتنی! در برخی منابع آمده است که آریوبرزن حاکم سوریه بود، که در آن دوران، تحت اشغال هخامنشیان بود. او در سال 365 پیش از میلاد (یعنی حدود 31 سال پیش از حمله اسکندر مقدونی به ایران) علیه حکومت هخامنشی شورش کرد. بسیاری را به کشتن داد و در نهایت با خیانت فرزندش دستگیر و اعدام شد.[1] برخی دیگر از منابع از شخصی به نام آریوبرزن نام برده‌اند که در زمان حمله اسکندر مقدونی، در مقابل او ایستاد. اما وقتی در این اسناد نگاه می‌کنیم، ابداً روحیه پهلوانی و مروّت را در او نمی‌یابیم. بلکه جنگیدن به شیوه‌ای نابرابر و ناجوانمردانه را در سیره او مشاهده می‌کنیم. در مکتوبات دیودور سیسیلی می‌خوانیم که وقتی اسکندر مقدونی به دروازه شوش -که در برخی منابع، دروازه پارس نامیده شده- رسید، شخصی به نام آریوبرزن با 25 هزار پیاده نظام و 300 سواره نظام در کمین او قرار گرفتند! هنگانی که اسکندر قصد عبور از تنگه را داشت، نیروهای تحت امر آریوبرزن از بالای کوه شروع به غلتاندن سنگ‌ها کرده یا به سوی نیروهای اسکندر تیراندازی می‌کردند و اینگونه به لشکر مقدونی آسیب رساندند. اسکندر پس از تجدید قوا و بعد از درگیری توانست گردنه را به تصاحب خود درآورد. عده‌ای از سربازان آریوبرزن کشته شدند. برخی اسیر و برخی نیز فرار کردند.[3] دیودور سیسیلی در اینجا از سرنوشت آریوبرزن سخنی نمی‌گوید. آیا او فرار کرد؟! حسن پیرنیا می‌نویسد که آریوبرزن به همراه برخی از یارانش از دست لشکر اسکندر فرار کرد، ولی در نبرد بعدی کشته شد.[4] هرچند برخی منابع از کشته شدن او نیز سخن نگفته‌اند، بلکه از فرار او سخن گفته اند (Arrian, iii. 18). به هر روی منابع غربی در زمینه حوادث نبرد میان اسکندر و آریوبرزن دچار اختلافاتی هستند.[5] گذشته از این، شخصی ایرانی به نام ارته‌باذ نیز در تاریخ وجود دارد که پسری به نام آریوبرزن داشت. در منابع یونانی آمده است که ارته‌باذ به همراه پسرش (آربوبرزن) به ایران خیانت کرده و به اسکندر پیوستند.[6] و ما می‌دانیم که این آریوبرزن خائن با آن آریوبرزنی که در گردنه شوش در مقابل اسکندر نبرد کرد، دو شخصیت متفاوت هستند. اما باستانگرایان باید روشن کنند که به کدام یک از این دو شخصیت علاقه دارند؟!

آریوبرزن وابسته به حکومت ضد مردمی داریوش سوم

بر ما روشن است که باستانگرایان می‌گویند که ما به همان آریوبرزنی علاقه داریم که در مقابل اسکندر ایستاد! در پاسخ باید بگوییم که اگر او واقعاً قهرمان ملی ایران است، پس چرا نامی از او در تاریخ مدوّن ایرانی وجود ندارد؟ ممکن است پاسخ دهند که چون اسکندر همه اسناد را نابود کرد! در پاسخ می‌گوییم اولاً هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد اسکندر "همه اسناد" را نابود کرده باشد، ثانیاً بسیاری از جزئیات تاریخی از عصر پیشاهخامنشی در گذر هزاران سال همچنان موجود است. نام بسیاری از قهرمانان و پهلوانان اساطیری و حقیقی پیش از آریوبرزن همچنان در منابع ایرانی وجود دارد. اگر اسکندر اسناد را نابود کرد، پس باید همه این جزئیات تاریخی هم نابود می‌شد، لیکن می‌بینیم که چنین نشد. دیگر اینکه آریوبرزن در بهترین حالت، وابسته به یک حکومت ضدمردمی بود. حکومت هخامنشیان در عصر داریوش سوم، به یک حکومت از هم گسیخته مبدّل شده بود و مردم ایران، علاقه‌ای به بقای آن نداشتند. حتی وقتی اسکندر حمله کرد، اکثر مردم ایران از داریوش سوم حمایتی نکردند (که اگر از او حمایت کرده بودند، اسکندر هیچگاه نمی‌توانست بر ایران مسلط شود. چون ایران چند برابر یونانیان، نیروی انسانی و تسلیحات نظامی داشت). حال چه ارزشی دارد که از یک فردِ «وابسته به حکومتی که پایه‌هایش پوسیده است» تعریف و تمجید کنیم. مخصوصاً اینکه فرهیختگان ایرانی و حتی عامه مردم ایران، هیچگاه در طول تاریخ، از آریوبرزن، یاد و نامی خوش به ذهن نداشتند. چه اینکه ایرانیان در طول تاریخ، همواره داستان زندگانی بزرگان و پهلوانان نامدار را سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل  کرده اند، اما در این سینه‌ها هیچگاه جایی برای آریوبرزن وجود نداشت.

آریوبرزن قهرمان، یا حقیر و ناتوان ؟!

در منابع تاریخی غربی آمده است که آریوبرزن 25 هزار و حتی در برخی نقل‌های تاریخی، بیش از 40 هزار نیروی پیاده و سواره داشت.[8] اما اسکندر، حدود 10 هزار نیروی نظامی داشت. جالب‌تر اینکه نیروهای تحت امر آریوبرزن بر بالای کوه (و بر فراز گردنه) کاملاً مسلط بر اوضاع بودند، اما لشکر اسکندر در قعر دره و آن هم به همراه ارابه‌های سنگین حمل بار بود.[9] با وجودی که آریوبرزن 4 برابر اسکندر نیروی نظامی داشت و از حیث جغرافیایی نیز دست برتر داشت، اما باز هم از اسکندر شکست خورد! مانند تیم فوتبالی که در خانه خود (یعنی در زمین خود) بازی می‌کند، باد هم به نفع او می‌وزد. 4 برابر تیم حریف، بازیکن دارد یعنی تیم حریف 3 بازیکن بیشتر ندارد، در حالیکه این تیم 11 بازیکن کامل دارد! اما باز هم از تیم میهمان (با همان 3 بازیکن) شکست بخورد! پس از این شکست، رسانه‌های مزدور تیتر می‌زنند که تیم 11 نفره ما در زمین خودمان و با وجود داشتنِ امکانات کامل، از یک تیم 3 نفره که خسته و کوفته و در بدترین وضعیت بدنی بودند، شکست خوردند! اما چیزی از ارزش‌های آنها کم نشد! چون دلاورانه جنگیدند! هرچند مفتضحانه شکست خوردند! وضعیت آریوبرزن دقیقا چنین است. در حالیکه 4 برابرِ اسکندر نیروی نظامی داشت، محیط جغرافیایی نیز کاملا به سود او بود، اما باز هم شکست خورد. آیا چنین شکست حقیرانه و مفتضحانه‌ای سزاور تقدیر و تشکر است؟ از همین جا می‌توان دریافت که چرا مردم ایران هیچگاه در گذشته یادی از آریوبرزن نکردند و ترجیح دادند او در قبرستان تاریخ، مدفون شود. اما از عصر قاجاریه، جریان‌های فراماسونی، استخوان‌های پوسیده آریوبرزن را بیرون کشیده و او را به عنوان نماد غیرت و هویت ایرانی به خوردِ ساده‌لوحان دادند! و این ظلمی است بس بزرگ و وقیحانه که استعماگران علیه مردم و تاریخ ایران صورت دادند.

پی‌نوشت:

[1]. آدولف گرانتوسكى، تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ترجمه كيخسرو كشاورزى‏، تهران: انتشارات پويش‏، 1359، ص 105.
[2]. ديودور سيسيلی، ايران و شرق باستان در كتابخانه تاريخى‏، ترجمه حميد بيكس و اسماعيل سنگارى‏، تهران: نشر جامی، 1384، ص 720-721.
حسن پيرنيا، تاريخ ايران باستان‏، تهران: نشر دنياى كتاب‏، 1375، ج 2، ص 1414-1415.
[3]. ديودور سيسيلی، همان، ص 722. همچنین بنگرید به:
Encyclopædia Iranica, ARIOBARZANES, by M. A. Dandamayev, A. Sh. Shahbazi, P. Lecoq; Originally Published: December 15, 1986, Last Updated: August 12, 2011, Vol. II, Fasc. 4, pp. 406-409
به نقل از Curtius 5.3.17; Diodorus 17.68.1.
[4]. حسن پيرنيا، همان، ج 2، ص 1417-1418.
[5]. حسن پيرنيا، همان، ج 2، ص 1418.
[6]. حسن پيرنيا، همان، ج 2، ص 1641.
[7]. حسن پيرنيا، همان، ج 3، ص 2132-2131.
[8]. دانشنامه ایرانیکا، همان، به نقل از Anabasis 3.18.2.
[9]. دانشنامه ایرانیکا، همان، به نقل از Arrian, Anabasis 3.18.1; Curtius 5.3.16f.; Diodorus 17.68.1; Stein, op. cit., pp. 19f.

تولیدی
cloob facenema

دیدگاه‌ها

ممنون از دعوتتون. خوشحالم با سایتتون آشنا شدم امیدوارم موفق باشید

گل کاشتی سایت جامع ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه گلی کاشته؟گویا شما نمیدانید پیامبر اسلام هم از سوی نزدیک ترین افراد و فامیل هایش تکذیب و نعوذ بالله کذاب خطاب شد.برخی از فرزندان و برادران ائمه اطهار هم به راه خطا رفتند و پسر نوح (ع) هم از پدر دوری جست. حالا یک گزارش دروغ یک غربی که به تاریخ ایران با عینک غربی و با عینک کلیسای واتیکانی نگاه میکند را شاهد می آورند و میگویند پسر آریو برزن به وی خیانت کرد.

عزیزم شما بیا و بر اساس منابع ایرانی حرف غربی ها رو نقد کنید. اصلا تو کل منابع تاریخی ایرانی آریوبرزن رو جزو آدم حساب کردن ؟

درباره این نادان‌ها که از کاه، کوه ساختند و آریوبرزن نماد بی‌عرضگی و بی‌تدبیری را نماد هویت ملی ایرانیان ما‌نامند (و با این نمادتراشی به هویت ایرانیان توهین میکنند) یک بیت شعر از شاعر مشهور می‌نویسم: چراغ ابلهان عمری‌ست می‌سوزد درین محفل... چه باشد یک شرر بالد فروغ طبع آگاهی

بهترین دلیل برای درست بودن حرف شما همین کامنت اینکا هست که در بعد از شمتا فرستاده !! اینها روی هر چی ابله رو در تاریخ سفید کردن ! دارن از کودنی و بی فکری پاره پاره میشن !

حقّاً بیتی بجا بود

اینکه نام آریو برزن در تاریخ نیامده است پس وجود خارجی نداشته استدلال درستی نیست.گفته میشود یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر به پیامبری رسیدند.به این سایت پرمدعا ده سال وقت میدهیم که نام همه آنها را بنویسید. اگر ننوشت بنا به روش استدلالهای تاریخی همین سایت مردم میتوانند منکر وجود یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر شوند.

بحث 124 هزار پیامبر نیست. اگر هم بخواهید بر این اساس قضاوت کنید، پس بخوانید: اکثر پیامبران، پیامبران تبلیغی بودند. مانند دیگر خلایق بودند. اما پیامبران بزرگ و پیامبرانی که تأثیری بسزا در جامعه داشتند اسامیشان همگی هست. حال آریوبرزن... یا مانند دیگر خلایق بود (که هیچ). یا ویژگی خاص و منحضر بفردی داشت. اگر چنین است باید اسمش میآمد. همانگونه که اسامی پیامبران اولوالعزم و پیامبران تبشیری بزرگ آمده است.

براستی راست گفته اند که کسانی چون شما هم مایه ی ننگ اسلامید هم ایران.راهی که شما می روید به ترکستان است و پیامدی جز خواری و زبونی شما نداشته و ندارد.براستی یک ادم تا چه اندازه میتواند زبون و بدبخت باشد که درباره سرداران دلاورش اینگونه یاوه گویی کند. **بر پایه یادداشتهای کالیستنس کهن نگار اسکندر،آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده در برابر لشکریان بی شمار اسکندر ایستادند(در اینجا دروغگویی شما روشن شد) و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز اِفتال ها(تلفات) بسیاری داد ولی یک چوپان بنام ((لی بانی)) دشمنیاری کرد و راه گذر از کوهستان را به اسکندر نشان داد که گرک ها آریو برزن را پروستیدند(محاصره کردند)ولی او توانست از پروست(محاصره) سپاه مقدونی بگریزد. چون از پروست بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه اسکندر بدست آورد. ولی لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، پَنام(مانع) او شدند. در این هنگام وی به چالش سختی افتاد، ولی آماده نشد گردن فرود آورد. **به سخن کهن نگار اسکندر،۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از ترسا، نیروهای اسکندر در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک دامنه دربند پارس که دامنه کوهستانی و سخت‌گذر است بازایستادند و در این دامنه درگیری میان اسکندر و آریو برزن رخ داد. به گفته اسکندر بعد از آمدن به سرزمین ایذج خورشید را به هنگام سه شبانه روز بچشم ندیدم ازبهر انبوه درختان و فراوامی باران. اسکندر با یک هنگ ارتش ایران که دربردارنده ۵۰۴۰تا ۵۰۰۰ نفر بود به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد. این هنگ چندین روز پنام(مانع) پیشروی ارتش ده‌ها هزار تنی اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست داده بود. سرانجام این هنگ با پَروست(محاصره) کوهها و آفند به کسان آن از افراشتگی های بالاتر از پای درآمد و فرمانده آن آریوبرزن نیز کشته شد. **هتا کالیستنس درباره سنجش نبرد دربند و نبرد گوگمل نوشته‌: اگر چنین ایستادگیی در نبرد گوگمل (درکردستان کنونی عراق) در برابر ما انجام میگرفت، شکست مان بی گمان بود. در گوگمل با رفتن ناگهانی داریوش سوم از میدان، یکاهای ارتش ایران نیز که روبه پیروز شدن بر ما بودند در پی او دست به واپس نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم روبه اباختر خورآیی(شمال شرقی) ایران گریخته بود و آریو برزن در افراشتگی های نیمروز ایران و در پَه(مسیر) پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.(بازخن:1-«سالروز آغاز پدافند مردانه فرمانده آریو برزن» ‎(فارسی)‎. وب‌سایت آریوبرزن.//2- Sh. Shahbazi، ARIOBARZANES، 406-409.) **در نسک اتیلا نوشته ی لویزدول امده که در واپسین نبرد اسکندر که از دلاوری او خوشش امده بود به او پیشنهاد داده بودکه سر فرود بیاورد تا ناچار به کشتن او نشود ولی اریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این گاه پدافند کنم و من تا جان در بدن دارم از این جا پدافند خواهم کرد.)) اسکندر نیز در پاسخ او گفته بود:((شاه تو گریخته .تو نیز کوتاه بیا تا به پاس بی باکی ات تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی اریو برزن پاسخ داده بود:((پس اکنون که شاهنشاه رفته من نیز در این جا می مانم و آنچنان می جنگم تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و انها آنچنان با تیر و نیزه اورا زدند که یک جا ی دُرواخ(سالم) در بدن او بجا نماند. پس از مرگ او او را درهمان جا به خاک سپردند و روی گور او نوشتند "به یاد لئونیداس"لونیداس سردار اسکندربود که به همین شکل بدست خشایارشاه کشته شده بود. هتا در این جنگ یوتاب (به چمار درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که فرماندهی بخشی از سپاه را بدست گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند .(بنمایه:گزيده اي از فرهنگ و تاريخ جهان/نوشته شده توسط فریدون زنگنه در گروه اسکندر مقدونی ، هخامنشیان)**** این خود پهلوانی ها،دلاوری ها، ازخود گذشتگی ها و جوانمردی ها او و خاندانش را می استواند(اثبات میکند).***** شوربختانه من نمیدانم چرا شما برای یافتن دیروک(تاریخ) ایران همش به شاهنامه می نگرید. شاهنامه به هیچ روی کهن نگاری نیست ونکه بازگو کننده افسانه های هندواروپاییست و تنها ازبرای دوران ساسانی میتوان به او بازبرد داد. هتادرآن نامی از پادشاهان مادی و ایلامی و .... نیست پس بگوییم آنها هم نبوده اند؟؟؟ نابخردی تا به کجا!!!!! این خود نشان می دهد که چه اندازه شما نافرهیخته هستید.

اینکا تو واقعاً مایه ننگ بشریت هستی ! مثل یک لکه نجاست بر پیکر جامعه انسانی هستی و راهی نیست جز اینکه شسته بشی ! به راستی یک الاغی مثل تو چقدر میتونه بدبخت و بی فکر و کودن باشه که از یک شخصیت ضعیف ناتوان حقیر (آریوبرزن) به عنوان قهرمان ملی یاد کنه ؟ این حرف تو بزرگترین فحش به ایران هست. یعنی در کل تاریخ ایران، انسان پیدا نکردی و اومدی یک الاغ هوسباز رو به عنوان قهرمان و نماد هویت معرفی میکنی ؟ حقارت و کثافتکاری تا کجا ؟؟؟؟؟؟؟ اولا در کل حرفهای اینکا یک سند درست و حسابی وجود نداشت ! مثلاً سند میده به وبسایت آریوبرزن !!!!!!! یعنی من برای شناخت تاریخ به جای مطالعه منابع دسته اول باید برم مطالب یک وبلاگ‌نویس حشیشی کورش پرست بی وجدان دروغگو که دامنه سایت گرفته رو بخونم ؟؟؟؟؟ چقدر تو بدبخت و بیسواد و دروغگو هستی ! این قدر شجاعت نداری که سند تاریخی بدی ! تو حتی به مقاله آریوبرزن نوشته شاهپورشهبازی (Sh. Shahbazi، ARIOBARZANES) سند دادی در حالیکه تو اون سند تعداد نیروهای اریوبرزن خائن حداقل 25 هزار و تا 40 هزار نفر نوشته شده ! اما تو میگی 5 هزار و اندی نفر ! از همین جا بی سوادی و دروغگویی تو روشن میشه ! چطور جرئت میکنی یک خائن کثیف بی عرضه به اسم آریوبرزن رو قهرمان ملی ایران بنامی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب به اینکای بی سواد دروغگو ! اینکای بیشعور احمق مدعی شد که یوتاب در کنار آریوبرزن در مقابل اسکندر جنگید !!!!! از همین جا روشن میشه که این عوضی بی سواد ، سطح مطالعاتش از کانالهای تلگرامی و وبلاگهای مزدور دروغگو فراتر نمیره ! حقیقت اینه که یوتاب ابداً در زمان حمله اسکندر مقدونی، هیچ دفاعی از ایران نکرد. چون وی حدوداً 300 سال پس از حمله اسکندر متولد شد! از سویی وی همسر یک سردار رومی و متحد رومیان بود. هیچ نسبتی هم با آریوبرزن (سردار هخامنشی) نداشت، بلکه خواهرِ آریوبرزن دوم (حاکم آذربایجان و ارمنستان در زمان اشکانیان) بود. لذا هیچ افتخاری برای ایران شمرده نمی‌شود. اینکای بدبخت کورش پرست سگ پرست ! به کاهدون زدی بیشعور ! اینقدر به این کانالهای تلگرامی احمقانه توجه نکن ! خوب اینو بخون : تاریخ ایران، همواره فراز و فرودهای بسیاری به خود دیده است. در گذر زمان، بزرگان و نامدارانی در این سرزمین پا به عرصۀ وجود نهادند که نه تنها افتخار این آب و خاک، بلکه افتخاری برای بشریت‌اند. سرزمینی که نگاهش همواره به آسمان بوده و هست. تعالی و معنویت جزو لاینفک تاریخ این سرزمین است. لیکن امروزه، جریان باستانگرای افراطی، از آستین استعمارگران سر بیرون آورده و به نشر اکاذیب، خیال‌بافی و توهم‌پراکنی می‌پردازد. هدف این جریان که در شبکه‌های اجتماعی فعال اند، سلب هویت راستین ملت، و القاء هویتی کاذب است. در این مسیر، کورش هخامنشی را بزرگ کردند (در حالیکه در منابع ایرانی، کورش که بابل را فتح کرد، تنها یک سردار نظامی و یک حاکم دست‌نشانده از سوی بهمن اردشیر بود).[1] از سویی دیگر، سخنان امامان شیعه و فیلسوفان بزرگ معاصر را به نام کورش و زرتشت و داریوش جعل می‌کنند. گاهی گزاره‌های تاریخی را در هم می‌آمیزند و با ناشی‌گری هرچه تمام‌تر شخصیت‌هایی با کارنامه‌های جعلی می‌آفرینند! که از جمله این‌ها، بانو یوتاب است! اینان مدعی هستند که آریوبرزن (سردار هخامنشی)، خواهری داشت به نام یوتاب (یوتاپ) که زنی شجاع بود و در کنار برادر خود در مقابل اسکندر مقدونی مقاومت کرد! در حقیقت، ادعا می‌کنند که بانو یوتاب یک سردار ایرانی و نمادی از یک زن دلیر ایرانی است! اما حقیقت این است که باستانگرایان افراطی طبق معمول، به دروغ و خیال‌پردازی دچار شدند. به چند دلیل! - اسکندر مقدونی بین سال‌های 334 تا 324 پیش از میلاد توانست از شرق تا غرب امپراتوری هخامنشی را فتح کند.[2] در حالیکه بانو یوتاب حدوداً 300 سال پس از اسکندر زندگی می‌کرد (یعنی رد پای یوتاب در تاریخ بین سال‌های 20 پیش از میلاد تا چند سال پس از میلاد موجود است).[3] - نکته دیگر این که بانو یوتاب ابداً سردار نظامی ایران یا مدافع ایران نبود! او خواهر آریوبرزن سردار هخامنشی هم نبود! یعنی باستانگرایان افراطی باز هم دروغ گفتند. توضیح اینکه در زمان اشکانیان (نه هخامنشیان)، و تقریباً در زمان میلاد مسیح، منطقه آذربایجان و ارمنستان متحد دولت روم شمرده می‌شد. این منطقه (آذربایجان و ارمنستان را می‌گویم) حاکمی داشت به نام «آریوبرزن دوم». وی خواهری داشت به نام یوتاب که آنتونیوس سردار رومی او را برای پسرش (که الکساندر نام داشت) خواستگاری کرد. پس یوتاب و الکساندر رومی با یکدیگر ازدواج کردند.[4] پس خلاصه اینکه یوتاب ابداً در زمان حمله اسکندر مقدونی، هیچ دفاعی از ایران نکرد. چون وی حدوداً 300 سال پس از حمله اسکندر متولد شد! از سویی وی همسر یک سردار رومی و متحد رومیان بود. هیچ نسبتی هم با آریوبرزن (سردار هخامنشی) نداشت، بلکه خواهرِ آریوبرزن دوم (حاکم آذربایجان و ارمنستان در زمان اشکانیان) بود. لذا هیچ افتخاری برای ایران شمرده نمی‌شود. پی‌نوشت: [1]. بنگرید به «کورش در نگاه طبری و بلعمی» و «کورش در نگاه ابوریحان بیرونی، عدم تطبیق تاریخی کورش و کیخسرو». [2]. والتر هینتس، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، تهران: نشر ماهی، ۱۳۹۲، ص 255-257. [3]. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، تهران: انتشارات دنیاى كتاب‏، 1375. ج‏ 3، ص 2625. [4]. حسن پیرنیا، همان، ج‏ 3، ص 2625 و 2376.

این هم بنمایه درباره یوتاب خواهر اریو برزن هخامنشی : Mahmoud Kavir. «The End of Failures». صفحهٔ ۲۰۵. «Historical Persian women». . Kaveh Farrokh. «Shadows in the Desert: Ancient Persia at War». صفحهٔ ۱۰۶.

ایشان (جناب محمود کویر) شاعری هستند که برای نوشتن تاریخ، از وبلاگ‌ها و کانال‌های تلگرام کپی پیست میکنند. کارشناس شبکه صهونیستی من‌وتو هستند و فوق العاده بی سواد. نوشته‌های ایشان در هیچ محفل علمی، سند محسوب نمیشود.

راستی این شیعه هست که برای خود نام و نشانی ساختگی فراهم آورده وگرنه کیشی(مذهبی) بنام شیعه بیش از 500 سال پیشینه ندارد و خود بیش از 70 تیره است و همه سخنان و بازگفت ها و داستان هایشان دروغی بیش نیست از بهر همین است که دیگر مسلمانان شما را یاوه گو و دروغگو می پندارد، نه گروه باستانشانسی و دیروک شناسی که برپایه دستک های دانشیک جلو می روند.

اولا جواب اراجیفی که درباره آریوبرزن بی عرضه گفتی در متن مقاله اومده ! از کاه کوه نساز ! مثل بنگیها نباش !!! ثانیاً این کامنت تو چه ربطی به مقاله داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قشنگ معلومه میخای بحث رو منحرف کنی ! در احمقانه بودن ادعای تو همین بس که شیعه 1000 سال پیش تو ایران حکومت داشت (آل بویه) اون وقت تو میگی شیعه 500 سال پیش به وجود اومد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس مزخرف نگو ! از آریوبرزن چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با اجازه مطلبتون رو منتشر میکنم . الحق و الانصاف جای این مقالات مستند همیشه خالی بود. سپاسگزارم

ای قوم! ابوجهل تو سلمان شدنی نیست. این کافر بد کیش مسلمان شدنی نیست. بیهوده نکوشید که برگردد از این راه. شیطان رجیم است پشیمان شدنی نیست. قرار نیست یه عده مثل اینکا سر عقل بیان

این س این مدعی تحقیق درباره ادیان و مذاهب و فرقه هاست.اما گویا درباره همه چیز و از جمله تاریخ و همه درهای تاریخ و.... اظهار نظر می کند.شما صلاحیت اظهار نظر تاریخی را ندارید

لابد افراد خیالباف و افیونی مثل تو -فرشاد - صلاحیت اظهار نظر درباره تاریخ رو دارن !!!!!!!!

امان از تعصب کورکورانه و بی مایه! باستان گرایان چند گروهند. گروهی دشمن سرسخت دین اسلامند و به خصوص مذهب راستین تشیع. این گروه را هر کاری بکنی و هر سند و مدرکی براشون بیاری بر حرف خودشان هستند چرا که حقیقتاً دشمنان ایران هستند و از باستانگرایی به عنوان حربه ای برای ایجاد اختلاف در بین مردم مسلمان ایران استفاده می کنند. گروه دوم، از روی علاقه به وطن و تاریخ این مرز و بوم متعصبانه بر طبل باستانگرایی می کوبند که البته علاقه آنها ستودنی است اما به نظر می رسد به یک نکته توجه ندارند و آن هم اینکه یا نمی دانند یا تعصب نمی گذارد این واقعیت را درک کنند که مذهب تشیع و آموزه های شیعی جزئی از هویت مردم این مرز و بوم شده است و ایرانیان هرگز پشت به ارزشهای دینی و اسلامی خود نخواهند کرد. این دسته اگر واقعاً به ایران علاقه دارند که دارند باید این نکته را دریابند و در عین حال که هویت ایرانی و افتخارات تاریخی خود را حفظ کنند و متعصبانه بر طبل باستانگرایی نکوبند. نکته پایانی: بنده معتقدم اگر اسلام به ایران نمی آمد اینگونه که امروز شاهدیم پیشرفت نمی کرد. بنگرید به ادبیات ایران پس از اسلام و شاعرانی همچون سعدی، حافظ، مولوی ، سنایی و ... حکمایی چون : بوعلی سینا، شیخ اشراق ، فارابی و... اینها همه به مسلمانان نوشته شده است و مرهون فرهنگ ایرانی است که با طیب خاطر و آگاهانه دین اسلام و مذهب تشیع را پذیرفتند. پس تشیع و ایرانیت نه تنها مقابل هم نیستند بلکه حامی هم بوده و خواهند بود.

متن مقاله عالی بود یعنی واقعا عالی بود. اما بعضی نظرات از موافقین و مخالفین جای تأسف داشت. حرفهای بیخود و توهین و ....

سلام بر شما - بد بختانه همانطور که شما هم قطعا اطلاع دارید در کتاب کلاس پنجم ابتدایی، یک درس به نام این خائن " آریا برزن " هم نوشته شده و به خورد بچه ها میدهند!!! و این مایه تاسف و شرمساری برای گروه تدوین کتب مدرسه است که چنین اراجیفی را به کودکان تعلیم میدهند.

همه ی دنیا از نداشته هاشون افسانه میسازن برای تقویت هویتشون ما اون چندتایی هم که داریم رو خراب میکنم اینکه دقیقا فردی به نام آریوبرزن وجود داشته یا نداشته دردی از ما دوا نمیکنه اما اینکه یه داستانی که حس مهین پرستی رو زیاد میکنه از بیخ و بن نابودی کنی خودش یه درد بزرگه شیعه اگه شاه اسماعیل و جنایت هاش رو نداشت هیچی نمیشد کاملا مشخص هست که پشت پرده این سایت کیا نشستن امثال شما ها اصلا ایرانی نیستید قول میدم که نیستید شما همونایی هستید که از بیابون های عثمانی مثل ویروس انتقال پیدا کردید

همه دنیا چنین از نداشته‌هایشان افسانه نمی‌سازند. بلکه افراد دروغگو که به فقر هویتی و عقده‌های شخصیتی مبتلا هستند، از نداشته‌هایشان افسانه می‌بافند. دقیقا مانند کور‌ش‌پرستان که از شخصیت بی‌عرضه و ناتوانی چون آریوبرزن، قهرمان ساخته اند. باور و همه وجود کورش‌پرستان بر دروغ و اراجیف و تخیلات ساخته شده است. نشان به آن نشانی که نمی‌توانند به صورت منطقی از بافته‌های خود دفاع کنند. نهایت اندیشه این جماعت نادان همین است که رامین می‌گوید: «اینکه یه داستانی که حس مهین پرستی رو زیاد میکنه از بیخ و بن نابودی کنی خودش یه درد بزرگه». یعنی از دید این جماعت عقده‌پرور، اگر یک داستان تخیلی و دروغین باعث افزایش حس میهن‌پرستی (؟) شود، باید آن را حفظ کرد و نشر داد و کسی هم حق نقد آن را ندارد (هرچند دروغ باشد!). همچنین هویت شیعه قرن‌ها قبل از شاه اسماعیل برقرار بود. پس انتساب ماهیت شیعه به شاه اسماعیل صفوی، حقیقتا نشانگر بی‌سوادی گوینده است.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.