3 - تفسير ديگرى از پلوراليسم دينى

اين تفسير رايج و جان هيكى پلوراليسم بود، كه دو مسئله ى حقانيت و رستگارى دينى نظر دارد، و چنان كه يادآور شديم پلوراليسم بر آن است كه حق ، مشترك ميان همه ى اديان است ، و همه ى اديان مى توانند مايه ى رستگارى و كمال و تعالى پيروان خود باشند.
تفسيرى ديگر از پلوراليسم ، ناظر به بعد اجتماعى دين و حيات دينى است ؛ بدين معنا كه پيروان اديان مختلف مى توانند زندگى مسالمت آميزى در يك جامعه با يكديگر داشته باشند و حدود و حقوق يكديگر را حرمت بگذارند. اين دومين تفسيرى است كه در فرهنگ آكسفورد از پلوراليسم شده است .(7)
ليكن طرفداران پلوراليسم به معناى جان هيكى آن ، تفسير اخير را خارج از مدلول پلوراليسم دانسته و آن را به تولرانس (Toleranc) معنا كرده اند.
مسئله ، اين نيست كه چه راه حلى پيدا كنيم تا اديان و پيروان اديان مختلفى كه وجود دارند، به گونه اى با هم كنار بيايند. اگر بخواهيم در فكر پيدا كردن يك راه حل عملى براى زندگى مشترك و مسالمت آميز باشيم ، اصل ديگرى وجود دارد كه مى شود از آن استفاده كرد و آن تسامح (Toleranc) است كه غير از پلوراليزم مى باشد.
در تسامح ، انسان ، آزادى و حدود ديگران را محترم مى شمارد؛ اگر چه معتقد باشد كه همه ى حقيقت ، نزد اوست . ولى مساءله ى پلوراليسم دينى آن است كه يك آدم ديندار، مى خواهد در گرو امر مطلق باشد و هم معتقد باشد كه آن مقدار از حقيقت كه او فكر مى كند در چنگ دارد، همه ى حقيقت نهايى نيست ، بلكه پرده و نمادى از آن است و ممكن است ديگران نيز پرده و نماد ديگرى از حقيقت نهايى را در دسترس داشته باشند(8).
به اعتقاد ما معناى پذيرفتى از دينى همان معنى دوم است ؛ يعنى زندگى مشترك و مسالمت آميز افرادى كه هر كدام معتقد است همه ى حقيقت متعلق به اوست . اما اين كه چگونه مى توان با داشتن چنين اعتقادى به چنان زندگى مشترك و مسالمت آميزى دست يافت ، مشكل پلوراليسم دينى است كه بايد راه حل آن را جست و جو كرد، كه البته از ديدگاه اسلام راه حل روشنى دارد؛ چنان كه بيان خواهد شد.