فصل سوّم : افسانه عبداللّه بن سباء
بعضى از برادران اهل سنّت ، افسانه عبداللّه بن سباء يهودى را قبول نموده ، اين شخص افسانه اى را منشاء پيدايش مذهب تشيّع مى دانند! و مى گويند: او كسى بوده كه اوّل در يهوديت ، عقيده غلو را نسبت به وصّى حضرت موسى ، يوشع بن نون ايجاد كرد و وقتى كه وارد اسلام گرديد، باز مشغول بدعتگذارى شد تا به حدّى كه قائل شد اميرالمؤ منين على عليه السّلام خدا بوده و خداوند در او حلول كرده است .
بعضى آن چنان اين شخصيت افسانه اى را مسلّم دانسته اند كه در كتب خود نوشته اند: او بر اهل مصر از نظر فرهنگى و تبليغى سيطره پيدا نموده ، براى قتل خليفه عثمان بن عفان لشكرى منظم روانه مدينه ساخت .
يا آنكه به ضرس قاطع گفته و نوشته اند كه ابوذر نزد او درس خوانده و عمّار ياسر آرا و نظريات او را پذيرفت !!
جنگ جمل و صفين را نيز از دسايس او دانسته و گفته اند: مقدمات و مبادى تشيّع را او به مردم و شيعيان القا كرد!!
از همه مهمتر عده زيادى از مؤ لفين اهل سنت ، پا را از اين هم فراتر گذاشته و نوشته اند: اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بعضى از مطالب و گفته ها و آراى او را ياد گرفته قبول كردند و مطالبى از اين قبيل كه جز طعن بر اسلام و بزرگان اسلام نتيجه ديگرى نخواهد داشت ؛
زيرا مستفاد از اين كلمات آن است كه يك نفر يهودى بيايد و بر عقول اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كسانى كه متاءدب به آداب او بودند، سيطره پيدا كند، اگر چنين باشد، ديگر اعتمادى به آنچه از صحابه رسيده و از طريق آنها نقل شده است باقى نخواهد ماند؛ چون در هر حكم از احكام اسلام اين احتمال داده مى شود كه شايد از بدعتهاى عبداللّه بن سباء يهودى باشد و در رابطه با هر صحابى از اصحاب آن حضرت احتمال مى رود كه تحت تاءثير افكار نادرست اين مرد يهودى قرار گرفته باشد.
خلاصه ، آن قدر تبليغات ، در رابطه با اين شخص افسانه اى و بدعتهاى او قوى و زياد بوده است كه حتى علماى شيعه هم او را به عنوان يك فردى كه وجود داشته ، قبول نموده و بعد او را مورد طعن و لعن قرار داده اند؛ مثلاً مرحوم شيخ الطائفه طوسى رحمه اللّه در كتاب رجال در باب من روى عن اميرالمؤ منين مى گويد: ((عبداللّه بن سباء الذى رجع الى الكفر و اظهر الغلو(201) ؛ عبداللّه بن سباء كسى است كه مرتد شده و دوباره به كفر برگشت و نسبت به على عليه السّلام غلو نمود)).
مرحوم علامه حلّى رحمه اللّه در قسم دوم از كتاب رجال خود مى گويد: ((عبداللّه بن سباء غال ملعون ، حرّقه اميرالمؤ منين عليه السّلام بالنار، كان يزعم انّ عليّاً عليه السّلام اله و انه نبى ، لعنه اللّه (202) ؛ عبداللّه بن سباء غالى و ملعون است ، اميرالمؤ منين على عليه السّلام او را با آتش سوزانيد، او گمان مى كرد كه على عليه السّلام خدا و خود او پيامبر است . خداوند او را لعنت كند)).
همچنين در بيشتر كتب رجال ، وجود اين شخص مسلّم فرض شده ، منتها مورد لعن و نفرين قرار گرفته است ، و شيعه در طول تاريخ از اين شخص تبرّى جسته و او را كافر و مرتد دانسته است .
علت اينكه نام عبداللّه بن سباء در كتب رجالى شيعه آمده و وجود او مسلّم فرض شده است ، بيشتر به خاطر تبليغات گسترده اى بوده كه از طرف مؤ لفين اهل سنت ، در رابطه با او صورت گرفته است ، منتها چون عقيده اى كه به او نسبت داده شده با اصل و اساس تشيع سازگارى ندارد، در طول اعصار و قرون از طرف شيعيان مورد طعن و لعن قرار گرفته است .
بر فرض كه قبول كنيم ، اين شخص افسانه اى با همين نام و نسب و عقيده وجود خارجى نيز داشته است ، خود طعن و لعن شيعيان و بيزارى جُستن شان از اين شخص ، دليل گويا و واضحى است كه مكتب تشيع هيچ گونه ربطى به افكار پليد عبداللّه بن سباء ندارد و الاّ از طرف شيعيان مورد طعن و لعن واقع نمى شد.
چه خوب بود مؤ لفين و دانشمندان اهل سنت ، قبل از آنكه مكتب تشيع را به عبداللّه ابن سباء نسبت بدهند، اول عقيده پيروان اين مكتب را در رابطه با او مورد دقت و مطالعه قرار مى دادند؛ زيرا با هيچ عقلى جور درنمى آيد كه انسان از كسى متنفّر باشد و در عين حال دين خود را از او بياموزد.
وانگهى ، طبق تحقيقى كه دانشمند بزرگوار معاصر، جناب آقاى سيد مرتضى عسكرى در رابطه با اين شخصيت كرده اند و كتابى ضخيم ، در دو جلد به نام ((عبداللّه بن سباء)) منتشر ساخته اند، ثابت مى شود كه چنين كسى با اين نام و نشان اصلاً وجود خارجى نداشته تا بعد بيايد و نهال مكتب تشيّع را غرس كند.
جناب آقاى عسكرى در كتاب ((عبداللّه بن سباء)) ثابت نموده اند كه راوى قضيه عبداللّه بن سباء و بدعتهاى او، شخصى به نام ((سيف بن عمر)) مى باشد كه در جعل ، كذب و افترا بى نظير است ؛ وى حتى كسانى را به نام صحابه پيامبر مى خواند و معرفى مى كند كه اصلاً وجود خارجى نداشته اند.
اين دانشمند بزرگوار مطالبى را از علماى رجال اهل سنت در رابطه با طعن و لعن سيف بن عمر نقل نموده كه همه دال بر فسق و دروغگو بودن اين شخص است ، و قول دروغگو هم كه اعتبار و ارزش ندارد.
كتاب عبداللّه بن سباء تاءليف دانشمند بزرگوار سيد مرتضى عسكرى به حدى علمى و تحقيقى و درست نگاشته شده است كه نه تنها مقبول علماى اهل تشيع واقع شده ، بلكه دانشمندان و محققان اهل تسنن نيز آن را قبول نموده و پذيرفته اند كه شخصى به نام عبداللّه بن سباء اصلاً وجود خارجى نداشته است .
به عنوان نمونه نظريه يكى ازبزرگان مكتب تشيّع و يك نفر از دانشمندان اهل تسنن را نقل مى كنيم .
آيت اللّه العظمى سيد ابوالقاسم خوئى قدّس سرّه در كتاب معجم رجال الحديث ، بعد از نقل نظريه شيخ طوسى (كه قبلاً آورده شد) و نقل چند روايت كه دال بر وجود عبداللّه بن سباء است ، و همچنين نقل كلامى از شيخ كشى قدّس سرّه مى گويد: ((ان اسطورة عبداللّه بن سباء وقصص مشاغباته الهائلة ، موضوعة مختلقة ، اختلقها سيف بن عمر الوضاع الكذّاب ولايسعنا المقام الاطالة فى ذلك والتدليل عليه و قد اغنانا العلامة الجليل والباحث المحقق السيد مرتضى العسكرى فى ما قدم من دراسات عميقة دقيقة عن هذه القصص الخرافية و عن سيف و موضوعاته فى مجلدين ضخمين ، طبعاً باسم (عبداللّه بن سباء) وفى كتابه الا خر (خمسون وماءة صحابى مختلق ))(203) ؛ ((افسانه اى كه به نام عبداللّه بن سباء و قصه هاى شر برانگيز و هولناك او نقل شده موضوع و ساختگى است كه سيف بن عمر كه در وضع و جعل ، معروف بوده ، اين قصه را درست نموده است .
ما الا ن فرصت بسط و گسترش و تحقيق و بيان ادله در رابطه با دروغ بودن اين افسانه را نداريم و لكن تحقيقات عميق و دقيق علامه بزرگوار و محقق عالى مقدار جناب آقاى سيد مرتضى عسكرى ، ما را از شرح اين مطلب بى نياز مى سازد و همچنين تحقيقى كه ايشان در رابطه با ((سيف بن عمر)) و اكاذيب او نموده اند، در كتابى كه در دو مجلد بزرگ به اسم عبداللّه بن سباء طبع شده و همچنين در كتاب باارزش ديگرى به نام 150 صحابى ساختگى براى خوانندگان كافى است )).
آقاى دكتر احمد امين در كتاب فجر الاسلام نقل مى كند كه عبداللّه بن سباء ابوذر را تحريك نمود براى دعوت مردم به سوى زندگى اشتراكى .(204)
((ابوريّه )) در طبع دوم كتاب اضواء على السنة المحمدية در ذيل مطالب بالا چنين مى گويد: ((كتبنا ذلكَ فى الطبعة الاولى من كتابنا اعتمادا على ما كتبه كبار المورخين ومن جاء بعدهم ، عن ابن سباء وقد ظهر كتاب نفيس اسمه ((عبداللّه بن سباء)) من تاءليف العالم العراقى الكبير: الاستاذ مرتضى العسكرى ، اثبت فيه : بادلة قوية ، مقنعة ، ان هذا الاسم لاحقيقة له ، لان المصدر الاول ، الذى اعتمد عليه كل المورخين ، من الطبرى الى الا ن ، فى اثبات وجوده ، هو سيف بن عمر التميمى ، المتوفى سنة 170ه . ق ، وقد طعن ائمة السنة جميعا فى روايته ، وقال فيه الحاكم : اتهم بالز ندقة وهو فى الرواية ساقط.
وإ نا انصافا للعلم والحق نقول : ان الدكتور طه حسين ، قد شك قبل ذلك فى وجود عبداللّه بن سباء هذا واليك بعض ما اثبته فى كتابه العظيم ((الفتنه الكبرى )) الجزء الثانى ((على وبنوه )) وهو يتحدث عن وقعة صفين )).(205)
((ما در طبع اول كتاب ، مطالب گذشته را نوشتيم از باب اعتمادى كه به بزرگان مورخين وكسانى كه بعد از آنها آمده اند، داشتيم . اما كتاب نفيسى را ديدم به اسم عبداللّه بن سباء از تاءليفات عالم بزرگوار عراقى ، استاد سيد مرتضى عسكرى كه در آن با دليلهاى قوى و قانع كننده ، ثابت نموده كه اين اسم حقيقت ندارد؛
زيرا اول كسى كه اين قضيه از او نقل شده و تمام تاريخ نويسان ، از طبرى تا الا ن ، به او اعتماد كرده اند، سيف بن عمر تميمى ، متوفاى سال 170 ه -.ق . است كه تمام ائمه اهل سنت و حديث ، روايات او را مورد طعن قرار داده و قابل عمل نمى دانند و حاكم نيز در رابطه با او مى گويد: او متهم به زندقه بوده و در روايت ساقط است ؛ يعنى رواياتش قابل قبول نيست .
بعد مى گويد: ما به خاطر احترامى كه به علم و حق داريم ، منصفانه مى گوييم كه آقاى دكتر طه حسين ، قبل از اين در وجود اين شخص ، يعنى عبداللّه بن سباء شك كرده بود و ما براى اثبات مدعاى خود، مطالبى را از كتاب با ارزش او ((الفتنة الكبرى )) جزء دوم ، ((على وبنوه )) نقل مى كنيم )).
ما براى آسانى كار، ترجمه گفتار دكتر طه حسين را از كتاب ((على و فرزندانش )) كه ترجمه كتاب ((على و بنوه )) است ، در اينجا متذكر مى شويم .
دكتر ((طه حسين )) مى گويد: تعجب در اين است كه مورخين ، هنگامى كه از شورش در زمان عثمان ذكر كرده اند، از ابن سوداء، يعنى عبداللّه بن سباء و يارانش بسيار ياد كرده اند. و همچنين پس از قتل عثمان و پيش از آنكه على عليه السّلام براى ملاقات طلحه و زبير برود، از آنها نام برده ونوشته اند كه آنها پنهانى از على عليه السّلام و همراهانش ، براى افروختن جنگ ، توطئه كردند و وقتى ياران على عليه السّلام و طرفداران معاويه با هم رو به رو شدند، يك مرتبه آتش جنگ را شعله ور ساختند و تعجب در اينجاست كه اين مورخين ، وقتى از جنگ صفين بحث مى كنند، از ابن سباء و يارانش ابدا ذكرى نمى نمايند.
ابن سوداء، يعنى عبداللّه بن سباء با على عليه السّلام به شام نرفت ، ولى پيروان او، با على عليه السّلام به شام رفتند و نسبت به وى در كمال اخلاص و وفادارى بودند تا اينكه مردم شام ، قرآنها را بر سر نيزه ها كردند، در آن موقع ، عده اى از آنها به مخالفين داورى و آن عهدنامه پيوستند و از جمله اين اشخاص ((حرقوص بن زهير)) بود.
آقاى دكتر طه حسين مى گويد: ((عدم ذكر مورخين از ابن سوداء يعنى عبداللّه بن سباء ويارانش ، در جنگ صفين دليل بر اين است كه موضوع ابن سباء ويارانش جعلى بوده و از مجعولاتى است كه وقتى زد و خورد، بين شيعه و ساير فرقه هاى اسلامى شدت كرد، دشمنان شيعه آن را شايع كردند كه در اصول مذهب شيعه ، يك عنصر يهودى را داخل كنند.
اما من (طه حسين ) براين عقيده هستم كه ابن سوداء يعنى عبداللّه بن سباء يك شخصيت موهومى بوده وبر فرض اينكه وجود خارجى داشته ، آن طور كه مورخين او را در دوره عثمان و سال اول خلافت على عليه السّلام مجسم كرده اند پُرنشاط نبوده است )).(206)
نويسنده مى گويد: جاى تعجب است كه برادران اهل تسنن ، يك شخصيت موهوم و ساختگى را اين قدر بزرگ مى كنند و مذهبى را كه پيروى از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بعد از آن حضرت واجب و لازم مى داند، از اختراعات و ابداعات او مى دانند. اما وجود امثال ((كعب الاحبار يهودى )) را كه در زمره اصحاب خاص معاويه بوده و مطابق ميل او روايت جعل مى كرده است و همچنين ((تميم بن اوس دارى )) را كه از مسيحيان بوده و اين دو نفر سبب گنجاندن اسرائيليات و مسيحيّات در اسلام شده اند، ناديده گرفته و بدعتهاى آن دو را متذكر نمى شوند.
من از برادران اهل سنت خود مى پرسم ، آيا اگر كسى با استناد به اينكه اين دو نفر با شيعيان ميانه خوبى نداشته و بلكه بد بودند، و بيشتر رفت و آمد آنها با مروجين مكتب تسنن بوده ، بگويد: مكتب تسنن ، ساخته و پرداخته يهود يا نصاراست ؛ چون اين دو نفر بعضى از عقايد يهود يا نصارا را به عنوان عقايد اسلام تحت پوشش روايات به خورد اهل تسنن مى دادند، درست خواهد بود؟ هرگز! زيرا صداقت چيزى است كه هيچ وقت انسان را زمين نمى زند؛ و با بيان حقيقت هيچ كسى كوچك و ناتوان نخواهد شد.
پس بياييد به دور از تعصب و لجبازى ، دنبال حقيقت باشيم و براى اثبات حقّانيت خود جعل اكاذيب نكنيم ، تا فتنه و فساد و نفاق از بين برداشته شده و بتوانيم در كنار همديگر، با صلح و صفا زندگى كنيم .