فصل دوّم : اهل سنّت و خلفاى دوازده گانه
آقاى ((محمود ابوريّه ))، از دانشمندان معاصر مصرى در كتاب ((اضواء على السنة المحمدية ))، احاديث دال بر خلافت دوازده خليفه را تحت عنوان احاديث مشكله ذكر نموده و علت ذكر آن را در اين باب ، آگاه ساختن خوانندگان را به بعضى از احاديث كه به اعتقاد وى جعلى است ، مى داند(117) ، و تقريباً با كنايه دو اشكال بر اين احاديث وارد مى كند:
1 - در پاورقى صفحه 234 مى گويد : اكثر روايات مهدى در كتب اهل سنّت از جابر بن سمره است ، او با اين بيان مى خواهد بگويد كه بين احاديث خلفاى بعد از من دوازده نفرند واحاديث مهدى ارتباطى هست كه با آن ارتباط جعل و ساختگى بودن آنها ثابت مى شود؛ چون اكثر روايات هر دو طايفه از جابر بن سمره نقل شده است .
2 - اين احاديث را با حديث ((سفينه ))(118) كه اصحاب سنن نيز در كتب خودشان آورده اند، و ابوحيان و غير او آن را صحيح مى دانند، معارض مى داند و آن حديث اين است : ((الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثمّ يكون ملكاً؛ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خلافت بعد از من سى سال است ، سپس تبديل به سلطنت مى شود)).
همچنين از ابوداوود از ابن مسعود روايت مى كند كه : ((تدور رحى الاسلام لخمس و ثلاثين سنة او ستّ و ثلاثين او سبع و ثلاثين ، فان هلكوا فسبيل من هلك ، و ان يقم لهم دينهم يقم لهم سبعين عامّاً)).
((پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: قدرت و عظمت اسلام تا 35 يا 36 يا 37 سال متمركز است ، بعد از آن اگر هلاك شدند، پس راه آنان ، راه هلاك شدگان است و اگر ماندند، دين آنها تا هفتاد سال خواهد بود)).
بعد مى گويد: قاضى عياض نيز بر احاديث خلفاى بعد از من دوازده نفرند، دو اشكال دارد:
1 - اين احاديث معارض است با ظاهر كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حديث سفينه : ((الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثمّ يكون ملكاً؛ خلافت بعد از من سى سال و بعد از آن سلطنت است ))؛ براى اينكه سى سال فقط شامل خلافت خلفاى چهارگانه و چند ماه خلافت امام حسن مجتبى عليه السّلام مى شود.
2 - حديث خلفاى بعد از من دوازده نفر هستند، مُثبِت خلافت بيشتر از سى سال است .(119)
با اينكه آقاى محمود ابوريّه مرد دانشمندى است و با تحقيق و تتبّع سخن مى گويد و كوشش مى كند خودش را حديث شناس جلوه بدهد، اما اينجا برخلاف حقّ قدم برداشته و به دلايل زير انصاف را زير پا گذاشته است :
1 - ما به ايشان مى گوييم : اين احاديث دال بر خلافت دوازده نفر، داراى چه مشكلى است كه ايشان نتوانسته آن را هضم كند. آيا هر چه را ايشان نفهميد، بايد جزء مشكلات حساب شود؟!
اگر كسى اين احاديث را در كنار ((حديث ثقلين )) و حديث ((مثل اهل بيتى كمثل سفينة النوح ...)) و امثال آن بگذارد، هيچ مشكلى ايجاد نخواهد شد.
بلى مشكل از جهت عدم مطابقت اين روايات با عقيده آقاى ابوريّه است و اين مشكل ربطى به عدم فهم معناى احاديث مذكوره ندارد، بلكه راه حل آن ، آزاد شدن از تعصبات و گرايشهاى بدون دليل است .
2 - شان بدون اينكه اشكالى در سند يا دلالت اين روايات وارد نمايد، باكنايه آنها را مختلقه و ساختگى خوانده ، و اين حكمى است بدون دليل وبرهان و ارزش علمى و تحقيقى ندارد.
3 - اگر اين احاديث و احاديث مهدى عليه السّلام از يك نفر راوى نقل شده باشند و آن راوى نيز جرح و ذمّى نداشته باشد، چه اشكالى خواهد داشت ؛ و چه چيز مانع از قبول آن روايات خواهد بود؟ آيا در باب احكام و فروع فقهيّه يك نفر راوى بيشتر از يك روايت نقل نكرده است ؟ آيا در ابواب مختلف فقه از يك راوى ، روايات متعدده نقل نشده است ؟ آيا فقها آن روايات را رد مى كنند، چون راوى آنها واحد است ؟
4 - خود ايشان مى گويد كه اكثر آن احاديث (احاديث مهدى ) و باكنايه اكثر اين روايات را جابر بن سمره نقل نموده است . ما مى گوييم شما اگر به جابر شك داريد و از يك راوى بيشتر از يك روايت نمى پذيريد و كثرت روايات را دال بر وضع و جعل مى دانيد، آن اقلّى را كه جابر روايت نكرده ، بلكه عبداللّه بن مسعود و غير او روايت كرده اند، بپذيريد.
5 - در معارضه حديث سفينه (خلافت بعد از من سى سال است ) با احاديث خلفاى بعد از من دوازده نفرند، چرا هر دو سقوط نكنند (بر فرض تكافؤ آنها با هم ) كه فقط احاديث فوق الذكر از درجه اعتبار ساقط شود.
6 - ايشان حديث سفينه را چرا جزء احاديث مشكله قرار نداده است ؟ براى اينكه سؤ ال مى شود، آيا اسلام و دينى را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد، تا سى سال بعد از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده يا تا روز قيامت خواهد بود؟
اگر آن دين براى سى سال اول بعد از رحلت بوده ، پس ايشان امروز مسلمان نيستند، چون به زعم امثال ايشان ديگر اسلامى وجود ندارد و اگر آن دين تا قيامت ، به قوت خودش باقى است (كه يقيناً چنين هست ) پس سلطنت چگونه مى تواند جانشين نبوّت شود.
7 - در حديثى كه ابو داوود از ابن مسعود نقل مى كند، مدت خلافت 35 سال يا 36 سال يا 37 سال گفته شده ، اين پنج سال يا شش سال يا هفت سال كه بعد از سى سال واقع شده ، خلافت بوده است يا سلطنت ؟ اگر حكومت معاويه هم خلافت حساب شود، نوزده سال است نه پنج يا شش يا هفت سال ، آن وقت بقيه آن سالها چيست ؟ سلطنت است يا خلافت ؟
اگر اين حديث را بپذيريم ، بايد بگوييم كه معاويه نيمه خليفه و نيمه سلطان است ، آيا مى شود يكى در اول حكومت خليفه باشد بعد به طور اتوماتيك به سلطان و ملك تبديل گردد؟
8 - در آن روايت (سفينه ) آمده است كه اگر هلاك شدند پس راهشان راه هلاك شدگان است و اگر دين شان قائم شد، هفتاد سال ديگر دوام مى آورند، اين جمله چه معنا مى دهد، آيا مراد امت است يا خلفا؟ و بر فرض يكى از اين دو تا باشد، بعد از آن چه خواهد شد؟
9 - چرا در اثر معارضه ، حديث سفينه ساقط نشود كه با هيچ يك از معيارها و ملاكهاى عقلى و نقلى سازگارى ندارد؟
آقاى قاضى عياض مى گويد: ((چون احاديث خلفاى بعد از من دوازده نفرند، مدت خلافت را بيشتر از سى سال مى داند، بايد ساقط شود!)).
مى گوييم : مگر وحى منزل داريد كه خلافت بايد سى سال باشد تا اين روايات را نتوانيد هضم كنيد و به سبب معارضه آن با وحى ، حكم به سقوطش بنماييد. وقتى هر دو از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده اند، در مقام تعارض ، آنكه بيشتر با عقل و نقل سازگار هست ، مى ماند و آنكه مخالف عقل و نقل است ، سقوط مى كند.
10 - قاضى عياض معتقد است كه تعارض بين اين روايات و ظاهر روايت سفينه است ، مى گوييم بر فرض كه چنين باشد، اين روايات نصند و در مقام تعارض نص با ظاهر، آنكه مى ماند و مقدّم مى شود ((نص )) است و آنكه مى رود و سقوط مى كند ((ظاهر)) است ، علاوه بر اين ، مى توان گفت كه بين اين احاديث و حديث سفينه ، معارضه اى وجود ندارد؛
چون اين احاديث مى گويند خلفا دوازده نفرند، حديث سفينه كه نمى گويد خلفا چهار يا پنج نفرند، بلكه اين حديث خبر مى دهد كه تا سى سال بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله راه و رسم سلطنت در حكومت ديده نمى شود؛ نه كاخى است نه تجملاتى ديده مى شود، نه موروثى كردن حكومت است و امثال آن ، اما بعد از سى سال چهره حكومت عوض مى شود، چون نوبت به معاويه مى رسد و او تمام برنامه هاى سلطنتى را كه اسلام نفى كرده بود، دوباره احيا مى كند.
پس خلاصه و نتيجه حديث سفينه اين است كه سرزمينهاى اسلامى تا سى سال بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به شكل خلافت اداره شده و بعد از آن به سلطنت تبديل مى شود و همان طور هم شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود، اما آن خلافت درست است يا نه و تعداد خلفا همان چهار يا پنج نفرند يا بيشتر؟ حديث اصلاً متعرض آن نشده است .