حضور در مجلس درس سيّد كاظم رشتى
سيّد على محمّد، پس از توقّف پنج ساله در بوشهر، با رها كردن تحصيل و تجارت، به شيراز بازگشت و از آن جا به مكّه سفر كرد، سپس براى زيارت قبر امام حسين عليه السلام و تحصيل علم، به كربلا رفت و در آن جا، به جهت سنخيّت فكرى و شنيدن آوازه ى سيّد كاظم رشتى ـ شاگرد و جانشين و مفسّر آراى شيخ احمد احسائى ـ به وى گرايش پيدا كرد.
چنان كه پيش از اين آورده ايم، شيخ احمد احسايى، معتقدات باطلاش را به بعضى از شاگرداناش، از جمله سيّد كاظم رشتى انتقال داد. از مهمترين آن افكار، در ارتباط با بحث ما، تركيب معجونى از افكار غلوآميز درباره ى ائمّه ى اطهار عليهم السلام و اين كه آنان «مظاهر تجسّم يافته ى خدا» يا «خدايان مجسّم»اند و اين كه لازم است در هر زمان، يك نفر ميان مردم و امام زمان، «باب» و «واسطه ى فيض روحانى» باشد، مىتوان ياد كرد.
سيّد على محمّد، در مدّت توقّف خود در كربلا ـ كه ظاهرا، دو يا سه سال طول كشيد ـ در سلك شاگردان و مريدان سيّد كاظم رشتى در آمد و مورد توجّه استادش قرار گرفت.(17)
وى، در مدّتى كه نزد سيّد كاظم رشتى شاگردى مىكرد، با مسائل عرفانى، و تفسير و تأويل آيات قرآن و احاديث و مسائل فقهى به روش شيخيّه، آشنا شد و از آراى شيخ احسايى هم آگاهى يافت.(18) علاوه، هنگام اقامت در كربلا، از درس ملاّ صادق خراسانى كه او نيز مذهب شيخى داشت، بهره گرفت و چندى نزد وى بعضى از كتب ادبى متداول آن ايّام را فرا گرفت.(19)
سيّد على محمّد، در سال 1257 هجرى قمرى به شيراز بازگشت و هرگاه فرصت مىيافت، كتابهاى دينى را مطالعه مىكرد. به گفته ى خودش:
و لقد طالعتُ سَنا بَرق جعفر العلوي و شاهدتُ بواطن آياتها(20)؛
همانا، كتاب «سنابرق» اثرِ سيّد جعفر علوى باطن آياتاش را مشاهده كردم». [ مشهور به كشفى ] را خواندم و رياضت غيرشرعى، گام نخست انحراف سيّد على محمّد شيرازى، پيش از ابراز ادّعاهاى دروغين خويش، به رياضتهاى سخت و بى فايده مشغول گرديد. وى، در ايّامى كه به تجارت پرداخته بود، كم كم، دست از آن كشيد و در آن ايّام، ذوق رياضت و ذكر و فكر و مراقبه ى غير شرعى كه شيوه ى دراويش و صوفيه بود، در سرش افتاد و لذا به رياضتهاى غير شرعى و غير معمول و طاقت فرسا پرداخت. شايد از همين رو باشد كه بعضى گفته اند، انجام دادن رياضتهاى سخت، اعتدال مزاج و حواس او را بر هم زد و اختلالى در افكارش پديدار گرديد. در اين باره آورده اند:
روزها، در آن آفتاب گرم كه حدّتى به شدّت دارد، سر برهنه ايستاده به دعوت عزائم، عزيمت تسخير شمس داشتن، تا تأثير حرارت شمس، رطوبت دماغاش را به كلّيه، زايل، به روز شمساتاش نايل ساخت.(21)
از همان سنين نوجوانى، علامات عدم تعادل روحى در او آشكار بود. به كارهاى غير متعارف دست مىزد، و طبيعتا، خرافه گرا بود. به «اوراد» و «طلسمات» ـ كه رمّالان و افسونگران نادان و حرفهاى، جهت ارتزاق و گول زدن ساده لوحان به كار مى بردند ـ سخت علاقه مند و پا بند بود و گاه با همين طلسمات بى اساس و اوراد ـ به زعم خود ـ به تسخير جنّ و يا تسخير «قواى فلكى» و «روح خورشيدى» مىپرداخت! چنان كه در هواى گرم تابستان بوشهر، هنگام بلندى آفتاب، بر بالاى بام مى ايستاد و براى تسخير آفتاب، اوراد مجعوله مى خواند و حركات رياضت كشان قديم هندى را تقليد مىنمود».(22)
پس وى، گذشته از دل بستگى به انديشههاى شيخى و باطنى، به «رياضت كشى» نيز مايل بود و به هنگام اقامت در بوشهر، در هواى گرم تابستان، از سپيده دم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر، بر بام خانه رو به خورشيد، اورادى مى خواند.(23)
اين وضعيّت، تأثير زيادى در روحيّه ى او باقى گذاشت و زمينه ى انحراف اعتقادى را فراهم ساخت.