الف). تصرف يوسف و بينايى پدر
قرآن مى فرمايد: حضرت يوسف پيراهن خود را به وسيله فردى كه قرآن او را «بشير» مى خواند براى يعقوب فرستاد و گفت آن را بر چهره پدرم بيفكن، او بينايى خود را باز مى يابد. بشير پس از پيمودن فاصله مصر و كنعان، پيراهن را بر صورت يعقوب(عليه السلام)افكند و او بينايى خورد را باز يافت.
قرآن، حقيقت فوق را در ضمن دو آيه بيان مى كند:
(إِذْهَبُوا بِقَميصي هذا فالقُوه عَلى وَجْهِ أَبي يَأت بَصيراً).(1)
«برويد پيراهنم را بر چهره پدرم بيفكنيد تا او بينايى خود را باز يابد».
و نيز مى فرمايد:
(فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشير أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارتَدَّ بَصيراً).(2)
«هنگامى كه مژده رسان آمد و پيراهن يوسف را بر صورت يعقوب افكند او بينا گشت ».
شكى نيست كه شفا دهنده واقعى خدا است، ولى همان طور كه يادآور شديم فيض الهى از طريق اسباب (اعم از طبيعى و غير طبيعى) به مخلوقات مى رسد. در اينجا اراده يوسف مؤثر بوده،و او در پرتو قدرتى كه به اذن الهى كسب كرده بود، پدر را بينا ساخت. امّا چرا يوسف از يك وسيله ساده استفاده كرد، پاسخ آن اين است كه پيامبران در مقام اعجاز (و صالحان در مقام كرامت مانند همين مورد) از ابزار ساده استفاده مى كنند تا همگان ارتباط آنان با مقام بالا را درك كنند،زيرا اگر از اسباب پيچيده بهره گيرند، مردم آن را نتيجه علم و دانش آنها مى انگارند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1 . يوسف /93.
2 . يوسف/96.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------