حديث شماره 7

7- عـَلِيُّ بـْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ قَالَا قُلْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع كَيْفَ الْمَسْأَلَةُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ تَبْسُطُ كَفَّيْكَ قُلْنَا كـَيـْفَ الِاسـْتـِعَاذَةُ قَالَ تُفْضِي بِكَفَّيْكَ وَ التَّبَتُّلُ الْإِيمَاءُ بِالْإِصْبَعِ وَ التَّضَرُّعُ تَحْرِيكُ الْإِصْبَعِ وَ الِابْتِهَالُ أَنْ تَمُدَّ يَدَيْكَ جَمِيعاً
اصول كافى جلد 4 صفحه : 232 رواية : 7

ترجمه :
7ـ مـحـمـد بـن مسلم و زراره گويند: به حضرت صادق عليه السلام عرض كرديم : مسئلت بـدرگـاه خـدا چـگـونـه اسـت ؟ فـرمـود: دو دسـت خود را باز كنى ، عرض كرديم : استعاذه چگونه است ؟ فرمود: هر دو كف دست خود را بجانب فضا كنى (مانند كسى كه مى خواهد دست بـه ديـوار بـگـذارد و خلاصه اينكه كف دستها را بطرف قبله مى گيرى از مجلسى (ره ) و تـبـتـل : اشـاره بـا انـگـشـت اسـت ، و تـضـرع : جـنـبـانـيـدن انـگـشـت اسـت ، و ابتهال اينست كه هر دو را با هم بكشى .

توضيح :
مـجـلسى (ره ) گويد: عارف ربانى در كتاب عدة الداعى گفته است : اين حالات و هيئتهائى كـه در ايـن اخـبـار ذكـر شـده اسـت يـا تـعبد است براى علتى كه ما آن را نمى دانيم ، و يا (براى بعضى مناسبات عرفى ) مثلا:
مـقـصـود از گـشـودن دسـتـهـا در حـال رغـبـت و شـوق بـخـاطـر ايـن اسـت كـه ايـن حـال و كيفيت بحال شخص اميدوار بفضل خدا نزديك تر است ، و مانند كسى است كه دستهاى خود را براى ريزش احسان در آنها باز كرده .
و در رهـبـت گـويـا بنده بزبان خوارى و بيمقدارى بعالم خفيات و اسرار عرضه مى دارد: پـروردگـارا مـن بـبـاز كـردن كـف دسـت بـسـوى تـو اقـدام نـكردم و روى آنها را بواسطه شرمندگى و خوارى بطرف زمين متوجه كرده ام .
و مـقـصـود بـجـنـبـانـدن انـگـشـتـان بـطـرف راسـت و چـپ در حـال تـضـرع اينست كه خود را بآنكس كه فرزند مرده است شبيه سازد زيرا چنين كسى در آنحال دستها را باين سو و آن سو كند.
و در حـال تـبـتـل كـه انـگـشـتان را گاهى بالا برد و گاهى پائين آورد مقصود اين است كه گـويـا بـزبـان حال به بر آورنده حاجات و آمال عرض كند: من از همه بريدم و بدرگاه تو رو آوردم و با يك انگشت اشاره كند كه نشانه يگانگى خداوند است .
و مـقـصـود از كـشـيـدن دسـتـهـا بـسـوى قـبـله در بـرابـر رو در حـال ابـتـهـال ، يا كشيدن دو دست و دو ذراع بسوى آسمان ، يا كشيدن دستها و گذراندن از سـر، بـحـسـب اخـتـلافاتى كه در روايات بود، آن است كه اين يك نوع از انواع عبادتها و اظهار كوچكى و خوارى است ، يا مانند غريقى است كه دستهاى لخت خود را از آب بر آورده و به دامن رحمتش آويزان در آويخته .