صبحی چگونه بزرگترین مبلغ بهایی شد

  • ۱۳۹۲/۶/۲۰ - ۲۳:۵۱
بهاییت

برای بهاییان نام فضل الله مهتدی معروف به صبحی بسیار آشناست چه اینکه او در ایامی کاتب آثار بهاء الله و عبدالبهاء بوده و چنان در نزدیکی و مصاحبت با سران بهایی پیش رفت که به گفته خویش رفیق گرمابه و گلستان و یار غار آنان بود و محرم اسرارشان در پس پرده بود

او یکی از افراد با نفوذ در سیستم بهایی بوده و توانسته بود به جایگاهی برسد که کتابت آثار بهاء و عبدالبهاء را بر عهده بگیرد و از دید بهاییان به کاتب وحی مشهور شد و تمام بهاییان برای جایگاه او قبطه میخوردند و آرزوی چنین مقامی را داشتند و نزد اغنام الله ارج و قرب خاصی داشت

او سال های متمادی در دستگاه بهاییت مشغول به فعالیت بود و  به عنوان یکی از مبلغین زبر دست بهایی مسافرت های تبلیغی زیادی رفته و الواح زیادی از عبدالبهاء در وصف و تشویق او صادر شده است

صبحی پس از سالها گمراهی بنور الهی هدایت گشت و به آغوش اسلام بازگشت و برای راهیابی و هدایت سایر بهاییان کتاب خاطرات صبحی را نوشت و در این کتاب نحوه رسیدن خود به جایگاه بزرگترین مبلغ بهایی را چنین شرح میدهد

نخست به عرض دوستان محترم مي‏رسانم که اين بنده در مهد بهائيت تولد و پرورش يافته ‏ام در خانداني که از قدماي «احباء» محسوب میشدند و خويشاوندي دوري با بهاءالله دارند و اگر چه افراد اين خانواده اکثر بهائي صميمي بودند ولي در بين آن جمع اين بنده را جوش و خروشي ديگر و شوق و شوري از وصف پرتو بوده و از آن زمان کودکي همچنان تا اوان جواني بالفطره دلبستگي شديدي به اين امر داشتم و از همين جهت بيشتر الواح و کلمات بها و عبدالبها را از بر کرده، راه استدلال اين امر را نيکو آموختم تا آن جا که گليم تبليغ را از آب بيرون مي‏کشيدم.

و گاهي که ابوي با کسي صحبت مي‏کرد و محتاج به کمک مي‏شد معاونتش مي‏کردم و خوب هم از عهده برمي ‏آمدم و بر سر اين کار چند مرتبه تنبيه شدم و چوب مفصل خوردم.

در خارج از مدرسه، مقدمات برهان و استدلال را در خدمت جناب فاضل شيرازي که مردي با زهد و تقوي و به نظر من اعلم از جميع اهل بهاست فراگرفتم.
 و مدتي در نزد نعيم سده اي اصفهاني و سمندر قزويني و ديگران به اتفاق جمعي از جوانان، تاريخ ظهور باب و کتاب بيان ابوالفضل گلپايگاني و مفاوضات عبدالبها را مباحثه مي‏کردم و چون اين مکتسبات [۱]  بدان فطريات پيوسته شد، حالت وجد و طرب من زيادت گشت و با آن که بيشتر از چهارده يا پانزده سال نداشتم، زبانم به گفت کلمات وجديه گشوده شد، رطب و يابس [۲]  الفاظي فارغ از معني که فقط حکايت از عوالم جذبه و شوق مي‏کرد از طبعم به ظهور مي‏رسيد

و ياد دارم که مثنوي‏ اي ساختم قريب به سيصد بيت که مطلع ش اين بود:  
 ساز کن اي عشق آه و ناله را
بازگو هجران چندين ساله را
 
از جدائي ها ميان ما و دوست‏
وز اشاراتي که بين ما و اوست‏
 
و بالجمله با اين نشاط و انبساط و کيف و حال به حد رشد و کمال رسيدم و در معارف بهائي توغل [۳]  حاصل نمودم. پس علاقمند سير و سفر در بلاد و تبليغ «امرالله» بين عباد شدم و باتفاق يکي از دوستان زردشتي نخستين بار به قزوين رهسپار گشتم.

قزوين آن روزها چندين عائله بهائي داشت که مهمتر از همه خاندان سمندر محسوب مي‏گشت که از بقاياي گروندگان دوره‏ ي سيدباب بودند و مجموع بهائيان قزوين نزديک به صد نفر مي‏شدند که جز يکي دو نفر از تجار و مرحوم ميرزا موسي خان حکيم باشي، ما بقي از کسبه ي متوسط الحال و عوام آن بلد به شمار مي‏رفتند.  

ايامي چند در منزل حکيم باشي که خانه ‏اش محط [۴]  رجال و مضيف [۵]  نساء و رجال و شخصش ميزباني سليم النفس و کريم الطبع بود بوديم تا آنکه يکي از دعاة مهم اين خانه (ميرزا مهدي اخوان الصفا) وارد آن شهر شد و بعدا به صلاحديد «احباب» متفقا براي تبلیغ بهاییت به سمت زنجان و آذربايجان حرکت کرديم.

بنده تا آن وقت حشر دائمي با مبلغان اين طايفه نداشتم و در پيش خود، آنان را مردماني برتر از ديگران مي‏ پنداشتم و چنين تصور مي‏کردم که مبلغ بهائي يعني فرشته که طينت وجودش به آب عقل سرشته شده و دره‏اي عجب و هوي در وجودش داخل نگشته؛ ازين جهت ارادت و محبت بسيار به اين صنف اظهار مي‏نمودم و درک خدمت آنان را توفيق و سعادتي عظيم مي‏شمردم.
باري بنده و آقا ميرزا مهدي، گامي براي خدا (بهاء الله) برداشتيم يعني قدم در راه دعوت (اغفال و جذب) گذاشتيم. [۶]

 

و این چنین بود که صبحی که خود را کاتب وحی و واسطه بین حق (بهاء و عبدالبهاء)و خلق میدید با هوش و ذکاوت و تلاش مضاعف به عنوان مبلغ بزرگ بهاییت معرفی شد

 

 

 

 

پی نوشت :

۱.اين به دست آورده ‏ها.
۲.تر و خشک.
۳.در اينجا معناي تعمق و مطالعه دقيق و عميق مي‏دهد.
۴.جاي فرود آمدن.
۵.جاي پذيرائي براي زنان.
۶.خاطرات انحطات و سقوط فضل الله مهتدی صبحی ص ۱۲۳

 

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.‎