غيبت شاءنيه و حضور شئونيه امام زمان عليه السلام
چـنانكه از سير و حكايات و قصص گذشته ظاهر و هويدا مى شود نتيجه مقصود در اين مقام و ايـنـكـه حـضـرت صـاحـب الا مـر عـليـه السـلام حـاضـر در مـيـان عـبـاد و نـاظـر بـر حـال رعـايا و قادر بر كشف بلايا و عالم بر اسرار و خفايا به جهت غيبت و ستر از مردم از مـنـصـب خـلافـتـش عـزل نـشـده و از لوازم و آداب ريـاسـت الهـيه خود دست نكشيده و از قدرت ربـانـيـه خـويـش عـجـز بـه هـم نـرسـانـيـده و اگـر خـواهـد حـل مـشـكلات كه اندر دل افتاده كند بى آنكه از راه ديده و كوشش چيزى به آنجا رساند و اگـر خـواسـت دلش را بـه آن كـتـاب يـا عـالمـى كـه دواى دردش در آن و نـزد آن اسـت مـايـل و شـايـق كـند گاهى دعايش تعليم كند و گاهى در خواب دواى مرضش به او آموزد و ايـنـكـه ديـده و شـنـيـده شده كه با صدق ولاء و اقرار به امامت چه بسيار شده كه ارباب اضـطـرار و حـاجـت در مـقام عجز و لابه و شكايت برآمدند و اثر اجابت و كشف بليت نديدند عـلاوه بـر دارا بـودن ايـن مـضطر موانع دعا و قبول را غالبا يا از جهت اشتباه در اضطرار اسـت كـه خـود را مـضـطـر مـى دانـد و نـيـسـت و گم گشته و متحير مى داند و راهش را به آن نمايانده اند مثل جاهل به احكام عمليه كه به عالمش ارجاع فرمود؛ چنانچه در توقيع مبارك اسـت كـه در جـواب مـسـايل اسحاق بن يعقوب مرقوم فرمود كه : ( و اما حوادثى كه به شـما روى دهد پس مراجعه كنيد در آنها به راويان احاديث ما به درستى ايشان حجت من هستند بر شماها و من حجت خدايم بر ايشان ) .
پـس مـادامـى كـه جـاهـل دسـتش به عالم برسد هرچند به مهاجرت و مسافرت باشد يا به كـتـاب او در احـكـام او مـضـطـر نـبـاشـد و هـمـچـنـيـن عـالمـى كـه حـل مـشـكل و دفع شبهه و تحير خود را تواند از ظواهر و نصوص كتاب و سنت و اجماع كند عـاجـز و درمـانـده نـباشد و آنانكه اسباب زندگى و معاش خويش را از حدود الهيه و موازين شـرعـيـه بـيـرون بـردنـد و بـر آن مقدار ممدوح در شرع اقتصار و قناعت ننمودند به جهت نـداشـتـن بـعـضى از آنچه قوام تعيش معلق نيست بر آن مضطر نباشد و هكذا از مواردى كه آدمـى خـويـشـتـن را عـاجز و مضطر بيند و پس از تاءمل صادقانه خلاف آن ظاهر مى شود. و اگـر در اضـطـرار صـادق بـاشـد شـايـد صـلاح او يـا صـلاح نـظـام كـل در اجـابـت او نـبـاشـد هـرچـه هـر مضطرى صادق باشد شايد صلاح او يا صلاح نظام كل در اجابت او نباشد هرچه هر مضطرى را وعده اجابت نداند، بلى اجابت مضطر را جز خداى تعالى يا خلفايش نكند نه آنكه هر مضطر را اجابت كنند و در ايام حضور و ظهور در مدينه و مكه و كوفه و غير آن از همه اصناف مضطرين و عاجزين از مواليان و محبين غالبا بودند و بـسيار بود كه سؤ ال مى كردند و اجابت نمى شد چنان نبود كه هر عاجز در هر زمان هر چـه خـواسـت بـه او دهـنـد و او رفـع اضـطـرارش نـمـايـنـد؛ چـه ايـن مـورث اخـلال نـظـام و بـرداشـتـن اجرها و ثوابهاى عظيمه و جزيله اصحاب بلا و مصائب است كه بـعـد از مـشـاهـده آن در روز جـزا آرزو كـنـنـد كـه كاش گوشت بدنهاى ايشان را در دنيا با مـقراض بريده بودند و خداى تعالى با آن قدرت كامله و غناى مطلق و علم محيط به ذرات و جزئيات موجودات با بندگان خود چنين نكرده .(187)