شرح حال محمّد همدانى
چهارم ـ محمّد بن صالح بن محمّد همدانى دهقان :
از اصـحـاب حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام و از وكلاء ناحيه مقدسه است . شيخ مفيد روايـت كـرده از او كـه گـفـت : چـون پـدرم مـرد و امر راجع به من شد براى پدرم بر مردم دسـتـكى بودم از مال ( غريم ) ، شيخ مفيد فرموده اين رمزى بود كه شيعه در قديم آن را مـى شـنـاختند ميان خود و خطاب ايشان حضرت را به آن براى تقيه بود، پس من بعد از وفـات پـدر عـريـضـه اى بـه خـدمت حضرت نوشتم در باب آن مالها، حضرت در جواب نـوشـت كـه آنـهـا را مطالبه كن از آنها كه مى خواهى . و من آنها را مطالبه كردم و همه ادا كـردنـد مـگر يك مرد كه در تمسك او نوشته بود كه چهارصد اشرفى بايد بدهد، من به نـزد او رفـتـم و آن مـال را از او طـلب كـردم ، او در دادن تـاءخير مى نمود و پسر او به من استخفاف و سفاهت نمود، شكايت او را به پدرش كردم گفت : چه شده ، يعنى استخفاف به تو سهل است و چيزى نيست . پس من چنگ زدم به ريش او و پاى او را گرفتم و كشيدم او را تـا وسـط خـانـه ، پـسـر او در آن حـال از خـانـه بـيـرون رفـت اسـتـغـاثـه كـرد بـه اهل بغداد مى گفت قمى رافضى پدر مرا كشت پس خلق بسيارى از ايشان دور من جمع شدند، مـن بـر مـركـب خـود سـوار شـدم و گـفـتـم : احـسـنـتـم اى اهل بغداد خوب كارى كرديد، طرفدارى ظالم را مى كنيد و او رامسلط مى گردانيد بر غريب مـظـلوم كـه طـلب از او دارد، مـن مـردى مـى بـاشـم از اهـل همدان از اهل سنت و اين مرد مرا نسبت به قم مى دهد و مى گويد رافضى است و مى خواهد كـه حـق مـرا ضـايـع گـردانـد و بـه مـن نـدهـد، چـون اهـل بـغـداد ايـن را شـنـيـدنـد بـر او هـجـوم آوردنـد و خـواسـتـنـد داخـل دكـانـش شند من ايشان را ساكن گردانيدم پس آن مرد طلبيد تمسك و صورت طلب را و سـوگـنـد يـاد كـرد بـه طـلاق كـه آن مـال را در حـال ادا كـنـد، پـس مـن مال را از او گرفتم .(80)