غرقه شدن حقيقت در حقيقت

اكنون ببينيم تفسير سخن مولوى كه غرقه شدن حقيقت در حقيقت را منشاء پيدايش هفتاد و بلكه صد فرقه مى داند چيست . فرضيه ى صراطهاى مستقيم را نمى توان تفسير درستى از سخن مولانا دانست . زيرا با چنان فرضيه اى ، اساس حق ، تخطئه مى شود و ديگر مجالى براى غرقه شدن حقيقت در حقيقت باقى نمى ماند.
آنچه مى توان در تفسير كلام مولوى گفت ، اين است كه وى به مسئله ى محكمات و متشابهات نظر دارد. محكمات و متشابهات ، هر دو، فعل حق و در نتيجه حقيقت است .
باطل ، نه در خود متشابه ، كه در تاءويل و تفسير نادرست آن است . آنچه در مورد متشابه ، صادق است ، اين است كه زمينه ى اشتباه را فراهم مى سازد و هرگز، علت تامه ى خطا و اشتباه و باطل نيست ؛ چنان كه وجود غرايز و تمايلات در انسان ، زمينه ساز گرايش انسان به باطل مى باشد، و نه علت تامه ى آن .
در برابر غرايز و شهوات ، هدايت عقل و وحى قرار دارد و اين گونه است كه صحنه ى امتحان و آزمايش الهى پديد مى آيد و نوبت به تصميم گيرى و انتخاب آگاهانه ى انسان مى رسد. همين گونه است متشابهات كه در كنار آنها محكمات قرار دارند و بايد متشابهات را در پرتو محكمات ، تاءويل و تفسير نمود؛ جز اينكه كه اهل هوا و هوس با دل هايى بيمار، متشابهات را بدون ارجاع به محكمات ، معنا كرده از آن پيروى مى نمايد. فامّا الّذين فى قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه منه ابتغآء الفتنة (آل عمران /7) و راسخان در علم ، به محكمات و متشابهات ، هر دو ايمان دارند و هر دو را از جانب خدا مى دانند و بر اين قاعده كه كلام خداوند يكديگر را معنا مى كند (ينطق بعضه ببعض ...) متشابهات را به محكمات بر مى گردانند و معناى صحيح كلام الهى را به دست آورده ، به كار مى بندند. والرّاسخون فى العلم يقولون آمنّا به كلّ من عند ربّنا
البته درك و فهم اين نكته ، كار خردورزان وارسته از هوا و هوس مى باشد. و ما يذّكّر الاّ اولوالالباب اينان پيوسته از خدا طلب هدايت مى كنند و از رحمت واسعه ى الهى براى توفيق يافتن در ادامه ى راه حق ، مدد مى جويند و مى گويند ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انّك انت الوهاب .(104)