متن صلح نامه حديبيه

مورخان متعرف اند كه پيامبر اسلام به على بن ابيطالب دستور داد تا متن صلح نامه را بنويسد. پيامبر به على فرمود: بنويس (بسم الله الرحمن الرحيم )
نماينده قريش گفت : من با اينكه با اين كلمات آشنائى ندارم ، (رحمان ) را نمى شناسم . بنويس : باسمك اللهم .
پيامبر فرمود: يا على ! آنچه سهيل مى گويد نوشته شود. و على نوشت . بعد پيامبر فرمود: بنويس !
( هذا ما صالح عليه محمد رسول الله ... )
نماينده قريش گفت : ما رسالت و نبوت تو را به رسميت نمى شناسيم و اگر اين گفته را قبول داشتيم ، هرگز با تو نمى جنگيديم . بايد نام خود و پدرت را در اين قرار داد بنويسى و اين لقب را از متن قرار داد بردارى . مسلمانان راضى نبودند كه تسليم نظر نماينده قريش شوند، ولى پيامبر كه به صلح اهميت زيادى مى داد پذيرفت . لذا از على خواست آن را پاك كند
على گفت : مرا جرئت چنين كارى نيست . پيامبر فرمود انگشت مرا روى آن كلمه بگذار تا خود پاك كنم . و چنين شد. رضايت نماينده قريش حاصل شد و سپس اصول مورد توافق به شرح ذيل نوشته شد:
1 - قريش و مسلمانان متعهد مى شوند كه مدت ده سال جنگ و تجاوز را عليه يكديگر ترك نمايند
2 - فردى از قريش اگر بدون اجازه ولى خود از مكه فرار كند و به مسلمانان پيوندد، محمد بايد او را به مكه باز گرداند. ولى اگر فردى از مسلمانان به قريش پيوندد، قريش وظيفه ندارد وى را تحويل محمد دهند.
اين ماده از مواردى بود كه خشم مسلمانان را بر انگيخت ، ولى پيامبر آنان را آرام كرد.
3 - مسلمانان و قريش مى توانند با هر طايفه اى كه بخواهند، پيمان بر قرار كنند و با آنان متحد و مربوط شوند.
4 - محمد و ياران او، امسال از حديبيه به مدينه باز مى گردند، ولى در سالهاى آينده مى توانند آزادانه به مكه درآيند، مشروط بر اينكه فقط سه روز در شهر مكه توقف كنند و سلاحى جز سلاح مسافر كه يك شمشير است ، همراه نداشته باشند. قريش حق مزاحمت ندارند
5 - امضاء كنندگان متعهد مى شوند كه اموال يكديگر را محترم شمارند و از هر گونه حيله و نيرنگ و خيانت عليه يكديگر بازمانند. مسلمانانى كه وارد مكه مى شوند، جان و مال آنها محترم است .
هنوز قرار داد امضا نشده بود كه حادثه شگفتى اتفاق افتاد: ابو جندل پسر سهيل نماينده قريش در حالى كه زنجير به پاى داشت و از زندان قريش مكه گريخته بود، خود را به پيامبر رساند. او كه مدتها بود كه به جرم اسلام ، زندانى بود، از زندان پدرش گريحته و از بيراهه خود را به مسلمانان رسانده بود
سهيل بشدت عصبانى شد و بر صورت پسرش سيلى نواخت . سهيل به قرار داد اشاره كرد كه بايد پسرش برگردد. پيامبر گفت : قرار داد هنوز امضا نشده است سهيل تهديد كرد كه قرار داد را زير پا خواهد گذاشت و... اين حادثه مشكل بزرگى درست كرد. هيچ كدام از مسلمانان حاضر نبودند ابو جندل را تحويل قريش دهند
پيامبر نيز بسيار از اين كار ناراحت بود. اما مسئله صلح بسيار حياتى و سرنوشت ساز بود و نمى شد از آن صرف نظر كرد. با دوستى و محبت از سهيل خواسته شد تا او را ببخشد. ولى سهيل نپذيرفت . ابو جندل با پدرش به مكه برگشت و اين امر بر مسلمانان بسيار گران تمام شد مورخان نوشته اند كه سوره فتح پس از انعقاد اين صلح نامه ، نازل شد و بشارت فتح مكه را بزودى داد.
حادثه اى ديگر، ماده دوم قرار دادرا لغو كرد. فردى به نام ابوبصير كه مسلمان بود و در مكه زندانى ، فرار كرد و به مدينه آمد مشركان مكه نماينده فرستادند تا مسلمانان فرارى را به مكه باز آورند. ابوبصير از پيامبر خواست تا وى را تحويل ندهد. پيامبر كه برايش چنين اقدامى بسيار سخت و دردناك بود، براى رعايت و احترام به قرار داد، چاره اى نداشت و ابوبصير را دلدارى داد و او را راهى مكه نمود. نمايندگان قريش به (ذوالحليفه ) رسيدند. ابوبصير در حالى كه استراحت مى كرد، به يكى از نمايندگان قريش گفت : آن شمشيرت را بده ببينم . وقتى شمشير را گرفت ، فورا وى را كشت . غلام مقتول پا به فرار گذاشت و به مدينه باز گشت و جريان را به پيامبر گزارش داد. ابوبصير نيز وارد مدينه شد و جريان را براى پيامبر گزارش كرد وگفت : يا رسول خدا تو به پيمان خود وفادار هستى ، اين منم كه نخواستم در دست مشركان اسير باشم و لذا چنين كردم . ابو بصير به طرف ساحل دريا كه مسير كاروان قريش از آنجا بود، رفت و در محلى به نام عيص منزل كرد. مسلمانان مكه از داستان ابوبصير با خبر شدند. نزديك به هفتاد نفر از مكه فرار كردند و به ابوبصير ملحق شدند آنان تصميم گرفتند به كاروانهاى تجارى قريش حمله كنند. آنان قريش را به تسليم وا داشتند. سران قريش به پيامبر نامه اى نوشند كه ماده دوم قرار داد لغو است .
بدين سان گروه ابوبصير به مدينه بازگشتند (23)
لازم است بدانيم كه زنان مسلمان مكه مى توانستند در صورت فرار، به مدينه بروند و ماده دوم قرار داد، شامل حال زنان نمى شد. لذا زنان بسيارى به مدينه هجرت كردند:
ام كلثوم دختر عقبه بن ابى معيط كه برادرانش تقاضاى استرداد او را كردند. پيامبر فرمود: در ماده دوم قرار داد از زنان اسمى برده نشده است و فقط شامل مردان ميشود.