پيرامون جنگ جلولاء

  • 1395/02/15 - 20:25
در جنگ جلولاء،‌ و جنگ‌هاى مشابه كه حكومت ساسانيان شكست خورد، ساسانيان چند برابر مسلمانان، نيروى جنگي و تسليحاتى داشتند، از اين همه مظلوم نمايى باستانگرايان اين سؤال پيش مى‌آيد كه چرا ساسانيان آنگونه شكست خوردند؟ پس مردان ايرانى كجا بودند؟ چرا مردم ايران از حكومت ساسانيان دفاع نكردند؟ چرا اكثر ايرانيان براي سقوط حكومت ساساني لحظه شماري ميكردند؟

پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب_ مدتی است كه باستانگرايان در مسير تفرقه‌افكنی‌های قومی، و خوش‌رقصی برای استعمار، می‌كوشند تا به طُرُق مختلف، چهره اسلام را تخريب كنند. غافل از اينكه اين رفتار آنان دقيقاً مانند كسی است كه به سوی آفتاب خاك بپاشد، چنين شخصی جز خسران و خستگی نتيجه‌ای خواهد گرفت. با وجود همه اين دشمنی‌ها، روزبروز بر پيروان اسلام و تشيبع در جهان افزوده می‌شود.[1] آنچه اكنون در پی بررسی آن هستيم، اين است:

در سال ۶۳۶  میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند. بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده‌ایم. کیست نداند تازیان با ما چه کردند. اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌‌خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند و اسلام را پذیرفتند. در آن دوران وحشتناک، نپذیرفتن اسلام به معنی از دست رفتن جان و مال و ناموس بود، اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند. اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار را بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می‌کشتند تا جوی خون برانند. ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت‌ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه‌ی آن ذکر نشده است.

يكی از عزيزان عرب خوزستان (جناب طاهر) در اين زمينه پاسخی برای ما ارسال كردند، كه در ادامه ذكر می‌كنيم (ويراستار: پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب)

اينجانب به عنوان يكی از جوانان عرب اين سرزمين، اين پاسخ بلكه اين رنجنامه را می‌نويسم. ساليان دراز است كه ما در اين كشور، توسط يك جريان خاص رسانه‌ای مورد توهين و تحقير هستيم. تبليغات ناجوانمردانه را به گونه‌ای پيش برده‌اند گويی «عرب بودن» جرم است. غافل از اينكه كتاب خدا همگان از هر قوم و قبيله و طايفه‌ای را مساوی دانسته است و تنها معيار برتری، تقوا است. اما اين جريان نژادپرست، كه با تكيه بر شعار آريايی‌گری، نژاد و قوميت خود را برتر از ديگران می‌داند، راه هرگونه بحث را مسدود كرده‌اند، هر چند ما بمانند هميشه صبر می‌كنيم. اما هستند بسياری از جوانان ما كه در اثر همين رفتارهای زشت آرياگرايان، به گروهك‌های سياسی معاند پناه برده‌اند. صهيونيسم خبيث به نيروهای خود در ايران امر می‌كند كه به مردم عرب، توهين و تحقير و تمسخر كنيد و از بيرون هزينه می‌كند تا اين جوانان عربِ ناراحت و دلشكسته را جذب گروهك‌ها كند. مطمئن باشيد كه پيام‌هایی مانند پيام فوق از همين قبيل است و منشأ انتشار آن، دستگاه خبيث رسانه‌ای صهيونيسم است، برای اختلاف افكندن ميان عرب و فارس و ترك و ... و همچنين برای نفی اصل اسلام. عجيب‌تر اينكه باستانگرايان به ما می‌گويند: «شما عرب نيستيد! بلكه فقط عرب زبان هستيد!» و ما نيز همواره به آنان می‌گوييم كه ما هم عرب هستيم، هم عرب‌زبان، و ما هركدام از طايفه‌ای هستيم و آن هويت ماست و هر طايفه‌ای نيز ريشه‌ای مشخص در طوايف و عشاير عرب دارد و بسياری از مردم عرب ايران، اصالتاً و واقعاً از نسل صحابه هستند، و برخی نيز از سادات هستند. ما عرب هستيم، ولی نژادپرست نيستيم. معيار برتری تنها پرهيزكاری است. اما پاسخ ما به متن فوق اين است:

- فتح ايران به دست سپاه مسلمين، مشروع بود يا نبود، كاری به آن نداريم، علمای مذهب ما (شيعه) اصرار دارند كه فتح، مشروع نبود. اما اين را بايد مد نظر قرار داد، كه اين فتح بر اساس يك سری اصول بود. بسياری از نواحی با صلح و بدون جنگ فتح شد. چون مردم ايران از دست حاكمان و شاهان ساسانی و موبدان زرتشتی به ستوه آمده بودند، لذا اكثراً حاضر به مقابله با مسلمين نشدند، بماند كه برخی نيز (مانند اسواران و ديالمه و...) كه خود ايرانی بودند، به اسلام گرويده و در فتوحات به مسلمين كمك كردند.[1] باستانگرايان كه فتح ايران به دست مسلمين را «جنايت» می‌نامند، چرا فتوحات كورش كبير را جنايت نمی‌دانند؟ مطمئناً فتوحات كورش در بين النهرين و آسيای ميانه بسيار بسيار خونريزی و قتل و غارت دربرداشت.[2] چرا به جنايات انوشيروان ايرادی نمی‌گيرند؟ مگر انوشيروان در حمله به هندوستان و بلوچستان و گيلان و قفقاز و روم و... مردم را قتل عام و غارت نكرد؟[3] اين افراد اگر در گفتار خود صداقت دارند، پس چرا به كورش و انوشيروان و خسروپرويز و ... ايراد نمی‌گيرند؟ عرب اگر جوی خون به راه بيندازد زشت است؟‌ (آن هم بر اساس گزارش‌هايی كه واقعاً معلوم نيست درست باشد و از لحاظ عقلی هم قابل قبول نيست)، اما اگر كورش جوی‌ خون به راه بيندازد، ايرادی ندارد؟ چون اين افراد ايرانی بودند، پس بايد جناياتشان سانسور شود؟ اگر يك عرب، اشتباه كند بايد محاكمه شود، چون عرب است! اما اگر يك ايرانی همان اشتباه (يا حتی بدتر از آن) را انجام دهد، نبايد محاكمه شود؟ چون ايرانی است؟! اين رفتار وقيحانه و خصمانه ناشی از نژادپرستی باستانگرايان نيست؟

- اسلام اختياری ايرانيان امری است كه امروزه دانشمندان و تاريخ‌پژوهان بزرگ دنيا پذيرفته‌اند. حتی دانشمند تاريخنگار زرتشتی، جمشيد گرشاسب چوكسی، كه ساكن بريتانيا است، نيز بر اسلام اختياری ايرانيان اقرار كرده است.[4] اين باستانگرای بی‌انصاف گفته است: «در آن دوران وحشتناک، نپذیرفتن اسلام به معنی از دست رفتن جان و مال و ناموس بود». در حاليكه ابداً چنين نبود. بسياری از ايرانيان، مسلمان نشدند و جان و مال و ناموسشان از دست نرفت. اصلاً اهل كتاب در فقه اسلام، می‌توانند به شرط پرداخت ماليات (جزيه) و تعهد به رعايت آرامش و احترام به قوانين، بر دين خود بمانند و در انجام مناسك دينشان آزادند. همانطور كه امروزه نيز حدود پانصدهزار ايرانی در داخل كشور، پيرو 3 دين مسيحيت، يهوديت و زرتشتی هستند. اگر اجبار بود، همين تعداد نيز بايد مسلمان می‌شدند. در مصرو ساير كشورهای مسلمان ميليون‌ها مسيحی وجود دارد. در ادامه باستانگرای بی‌انصاف مدعی شده است كه عرب‌ها در فتح شهرها، كتابخانه‌ها را به آتش می‌كشيدند. درحاليكه چنين سخنی صحيح نيست. حتی دكتر زرينكوب كه خود از مروّجين اين دروغ بود، در نهايت در سال 1348 (پيش از انقلاب) به اشتباه بودن اين حرف اقرار كرد: «روايتى هم كه گفته‏‌اند كتابخانه‌ی مداین را اعراب نابود كردند، ظاهراً هيچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه است. آنچه هم بيرونى ‏راجع به نابود شدن كتب خوارزمى گفته است، مشكوك است».[5] شهيد مطهرى نيز در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» ماجراى كتاب‌سوزى را با اسناد و دلايل قاطع رد كرده است و باستانگرايان هيچگاه نتوانستند دلايل ايشان را نقض كنند. همين امر نشانگر ضعف منطقى و بى‌انصافى باستانگرايان است.

- در جنگ جلولاء،‌ و جنگ‌هاى مشابه كه حكومت ساسانيان شكست خورد، همواره يك سؤال پيش مى‌آيد. مى‌دانيم كه هرچند ايران جزو كشورهاى نيمه بيابانى دنيا محسوب مى‌شود و بخش زيادى از خاك ايران را بيابان تشكيل مى‌دهد، اما به هر حال در عصر ساسانيان، جمعيت زيادى داشت، و مسلماً ميليون‌ها نفر مرد جوان و ميانسال در اين سرزمين زندگى مى‌كردند. از سويى جمعيت مردم عرب مسلمان به دويست هزار نفر هم نمى‌رسيد، و بسيارى از آن افراد، زن و كودك و پير بودند. شايد به سختى بتوان 30-40 هزار مرد عرب جنگجو در نظر گرفت. از سويى روشن است كه ساسانيان، تسليحات نظامى زيادى داشتند، ولي مردم عرب این چنین مجهز نبودند. همچنين مسلمين روزها و هفته‌ها و به سختى از يك بيابان سخت و بى‌آب و علف عبور كرده و بسيار خسته بودند. با اين حال (كه ساسانيان چند برابر مسلمانان، نيروى جنگي و تسليحاتى داشتند) از اين همه مظلوم نمايى باستانگرايان اين سؤال پيش مى‌آيد كه چرا ساسانيان آن گونه شكست خوردند؟ پس مردان ايرانى كجا بودند؟ چرا مردم ايران از حكومت ساسانيان دفاع نكردند؟ دكتر زرينكوب پاسخ مى‌دهد:
«اسلام با روح تازه و تیغ آخته از راه در رسید و کارها از لونی دیگر گشت. قدرت و شکوه اسلام ادیان دیگر را خاضع کرد و طومار همه را درنوردید».[6] «در همان هنگام که اهریمن نفاق و شقاق کشور ساسانیان را به ورطه‌ی مرگ و نیستی می کشانید، سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جاده کفر و نفاق به راه هدایت و نجات می‌خواند».[7]
«پیام تازه ای که محمد خود را حامل آن می‌دانست همه جهان را به برابری و نیکی و برادری می‌خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می‌کرد. نه همان اعراب که زندگی شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می‌گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود در آن روزگاران به چنین پیام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژده رهایی و نجات تلقی می‌کردند».[8]
«پیروزی و کامیابی تازیان سببی جز وحدت و اتفاق و عشق و ایمان نداشت. این همه حاصل آیین تازه‌ای بود که محمد مردم را به آن می‌خواند»[9]. همچنين ایشان درباره پیروزی سپاه صحابه بر ارتش ساسانی می‌نویسد: «آیا این پیروزی شگفت انگیز نابیوسیده ای که در جنگ با ایران بهره اعراب گشت و همه جهان را به عبرت و شگفتی افکند، تأیید آسمانی بود؟ کسی که به نیروی غیبی اعتقاد می‌ورزد، در این باره شک ندارد»[10].
همچنين دكتر زرينكوب درباره رفتار مسلمانان فاتح با ايرانيان می‌نويسد: «كارنامه اسلام، يک فصل درخشان تاريخ انسانى است. نه فقط از جهتِ ‏توفيقى كه مسلمين در ايجاد يک فرهنگ تازه‌ی جهانى يافته‌‏اند، بلكه نيز به سبب فتوحاتى كه آن‌ها را موفق كرد به ايجاد يک دنياى تازه، وراى شرق‏ و غرب. فتح اسلامى البته با جنگ حاصل شد، اما نشر اسلام در بين مردم ‏كشورهاى فتح شده، به زور جنگ نبود. خاصه در جاهایى كه مردم، از نظر اسلام، اهل كتاب بودند يا در رديف آن - يهود، نصارا، مجوس و صابئين. اهل كتاب به هيچ وجه‏ مجبور به قبول اسلام نمى‌‏شدند چنانكه يهود بى‏‌شک در قلمرو اسلام ‏راحت‌تر و مرفه‌‏تر بودند تا در قلمرو نصارا. چنانكه مجوس هم جزيه‏‌اى كه به اسلاميان مى‌‏پرداختند به مراتب سبک‌تر و راحت‌تر از ماليات سرانه‏‌اى بود كه پيش از آن به حكومت ‏خويش -ساسانيان- مى‌‏دادند... عامه‌ی مسلمانان گاه ‏تحريك مى‌‏شدند و به آزار اهل كتاب دست مى‌‏گشادند، اما اين احوال به ندرت اتفاق مى‌‏افتاد و بى‏‌دوام بود، چنانكه روى هم‌رفته اهل كتاب در قلمرو اسلام در صلح و آرامش به سر مى‌‏بردند».[11] همچنين ايشان معتقدند كه بسياری از گزارش‌های تاريخی درباره جنايات اعراب، صحيح نيست: «درباره‌ی اخبار فتوح تازیان در ایران مبالغه‌ها و خطاهای بسیار رفته است... اخبار خداینامه‌های ایران نیز از نفرت و بهانه تراشی خالی نیست».[12]

پی‌نوشت:

[1]. بنگريد به: «مجموعه مقالات پيرامون فتح ايران»
[2]. بنگريد به: «خشونت‌های هخامنشيان»
[3]. بنگريد به: «منشأ جنایات انوشیروان»
[4]. بنگريد به «اسلام اختیاری ایرانیان»
[5]. عبدالحسین زرینکوب، کارنامه اسلام، تهران: انشارات امیرکبیر، 1391. ص 36، انتهای فصل هفتم: كتاب‌ها و كتابخانه‌‏ها (اين كتاب در سال 1348 نوشته شد).
[6]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص 280
[7]. عبدالحسین زرینکوب، همـان، ص 59
[8]. عبدالحسین زرینکوب، همـان، ص 59
[9]. عبدالحسین زرینکوب، همـان، ص 60
[10]. عبدالحسین زرینکوب، همـان، ص 60
[11]. عبدالحسین زرینکوب، کارنامه اسلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1391. ص 11-12
[12]. نشریه معارف اسلامی، سازمان اوقاف، آبان 1347، شماره 7، ص 36، مقاله «اسلام در ایران» از دکتر عبدالحسین زرینکوب

تولیدی

دیدگاه‌ها

سلام. لطفا درباره شرق شناسی و نقش ان در بدمعرفی کردن اسلام هم بنویسید http://eilam.persianblog.ir/post/45/

چرا هموطنان عرب ما بنا به تعلقات قومی و قبیله ای از جنایات عرب ها در زمان خلفا حمایت میکنند؟آیا بهتر نیست دست ا تعصبات قومی برداریم و از مردم ایران عذرخواهی کنیم؟خلفا که غاصب بودند و در حق ائمه ستم ها روا داشتند چگونه حق شرعی دشتند که به ایران حمله کنند؟این سایت پیشتر به شدت از حمله وحشیانه اعراب مسلمان به ایران حمایت میکرد تا اینکه در شبکه ولایت علمای فهیم و بصیر که در صف مقدم جنگ علیه وهابیت (برداشت عربی و سلفی از اسلام اهل سنت) هستند فرموند جنگ ها علیه ایران حجت شرعی نداشت و خلاف نظر رسول الله بود کارگردانان این سایت کوتاه آمده و دست از لجاجت برداشتند و کمی حق به مردم مظلوم ایران دادند.

مشي اين سايت بر تبيين حقايق و مبارزه با توهمات و شورش عليه حماقت است و لذا طبيعي است كه دشمناني داشته باشد كه از هر فرصتي براي عقدع گشايي استفاده كنند. مسئولين اين سايت سنّي نيستند كه آبروي خود را صرف خلفا كنند. از قضا اين سايت خود شديداً منتقد صحابه نمايان و خلفاي غاصب است كه حدود 2600 مقاله درنقد وهابيت و مكاتب اهل سنت روي سايت بارگذاري شده است. ليكن در كنار اين انتقادات، حقايق و نكات مثبت از زندگي صحابه و رهبران اهل سنت را نيز بيان ميكند (و اين براي توهم پرستان قابل تحمل نيست).

در دوره اسلامی شهرهای بسیاری تسلیم مغولان بت پرست شد و مساجد به طویله تبدیل گردید.در همین اواخر شهرهای قفقاز از جمله شهرهای مسلمان نشین و شیعه نشین در اختیار روس های مسیحی و سپس کمونیست ها درآمد.این مقاله و این استدلال بدرد سر منبر میخوره

روز به روز بر پیروان اسلام و تشیع افزوده میشود؟ اقای بیسواد روز به روز بر تعداد شیطان پرستان هم افزوده میشود پس تو برو شیطان پرست بشو.سایت شما منبع خوبی برای شناخت تجزیه طلبان است که دولت ایران با شما تجزیه طلبان و ایران ستیزان هیچ مشکلی ندارد.

1. خردمندان به خوبي ميدانند كه گرايش به شيطان پرستي از سر كينه، عقده، حقارت و بيسوادي است. در حاليكه رشد اسلام مخصوصاً در غرب، در اثر انديشه، مطالعه و مشاهده حقايق است. اين دو بسيار با يكدگير متفاوت هستند. جناب اريا انتظار داشتيم تفاوت اين دو را درك ميكرديد. 2. ما بارها مقالاتي در نقد تجزيه طلبان و گروه‌هاي ضد امنيتي ارائه كرديم كه لازم بود قبل از اتهام زدن، اين مقالات را مطالعه ميكرديد. به هر روي مسئولين اين سايت بر خود لازم مي‌بينند كه حقايق را از هر جنس و جهتي كه باشد بيان كنند. و يكي از مهمترين اين حقايق اين است كه بسياري از افرادي كه در دام تجزيه طلبان گرفتار شده اند، به خاطر رفتارهاي زشت و موذيانه و وحشيانه باستانگرايان و نژادپرستان آرياگرا به چنان سرنوشتي دچار شدند. وقتي نژادپرستان آرياگرا به خود اجازه ميدهند كه كورش را به عنوان نماد هويت ايراني معرفي كنند، مشخص است كه اقوام و قبائل غير آريايي (همچون تركها، عرب‌ها، آشوري‌ها، تپورها و آماردها و بسياري ديگر) احساس غريبي ميكنند. وقتي آرياگرايان نژادپرست به خود اجازه ميدهند كه به ديگر اقوام و طوايف توهين كنند، آنان نيز "واكنش" نشان ميدهند. هنگامي كه آرياگرايان نژادپرست، حق و حقوق ديگر اقوام را ناديده بگيرند، و خود را به تنهايي ميراث بان اين آب و خاك بدانند، مشخص است كه چه اتفاقي ميافتد و متأسفانه بعضاً افرادي جذب گروه‌ها تجزيه طلب ميشوند. آرياگرايان نژادپرست سرمايه خوبي براي تجزيه طلبان هستند. 3. پيرامون جنگ جلولاء نظري نداشتيد. به نظرم گفتار شما به خوبي نشانگر صحت سخنان اين دوست عرب ما بود.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.