بی حاصل بودن مطالب ابن عربی در حوزه معرفت

  • 1398/04/04 - 18:43
آنچه به عنوان یک سوال یا حتی تضاد در ذهن برخی بوده است این مطلب است که چطور صاحبان نظریات عرفانی عمیق، به اهل بیت (ع) به عنوان صاحبان عرفان، ایمان نیاورده باشند. عرفان اسلامی که مبنای آن قرآن و روایات است، با مطالب ابن عربی‌ها و افکار التقاطی طریقت‌های صوفی شیعی و در یک کلام با عرفان مسلمین متفاوت است.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ عرفان اسلامی که مبنای آن قرآن و روایات است، با مطالب ابن عربی‌ها و افکار التقاطی طریقت‌های شیعی و در یک کلام با عرفان مسلمین متفاوت است. بعد از منتشر کردن این پست در فضای مجازی شخصی این سؤال را مطرح کرد که: این سؤال همیشه در ذهنم بوده است که چطور ممکن است، یک نفر که در توحید به معارف بالایی دست پیدا کرده، معرفتی نسبت به مقام، منزلت و حقانیت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پیدا نکرده باشد.

من: اول اینکه باید ببینیم آن چیزی که آن‌ها به آن دست پیدا کردند و ما فکر می‌کنیم معارف است، آیا واقعاً معارف هستند یا نه؟ مثلاً اشعار مولوی آیا واقعاً اینها معارف اهل بیت (علیهم السلام) هستند؟ چراکه برخی از بزرگان شیعه اشعار مولوی را مخالف عقاید اسلامی می‌دانند. همچنین سخنان ابن عربی، چراکه شهید مطهری درباره ابن عربی می‌گویند: «بعضی حرف‌هایش که از او شنیده شده است، شاید از منحط‌‌ترین حرف‌هاست و در مقابل عالی‌ترین و پرارج‌ترین حرف‌ها هم از او شنیده شده است.» [1]

دوم اینکه توحید و عرفان مراتبی دارد که هرکسی به فراخور حال خودش به مراتبی از آن دست پیدا می‌کند ولی ما معتقدیم که فقط شیعیان هستند که می‌توانند به بالاترین مراتب توحید برسند. چون برای رسیدن به بالاترین مراتب توحید و عرفان، باید در مدار اهل بیت (علیهم السلام)  بود و اگر کسی شیعه نباشد قطعاً در مدار اهل بیت (علیهم السلام) نخواهد بود.

پس ممکن است این افراد به یک سری مراتب رسیده باشند ولی به بالاترین مراتب نرسیده‌اند، چون با اهل بیت (علیهم السلام) زاویه داشته‌اند. حال سؤال مهم این است که آیا واقعاً اینها معارف هستند یا نه؟

گفت: یعنی واقعاً این‌همه معارفی که در کتب ابن عربی مثل فصوص می‌بینیم برای ایشان هیچ سودی نداشته و به ایشان کمک نکردند که به مقام و منزلت و جایگاه واقعی حضرت علی (علیه السلام) ایمان بیاورند.

من: بله وقتی آن علم و معرفتی که برای انسان حاصل می‌شود، همان معارف حقیقی از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) نباشد، قطعاً چنین نتیجه و حاصل خاصی هم نخواهد داشت. کما اینکه امام خمینی (ره) درباره فتوحات و فصوص ابن عربی می‌فرماید: «اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به‌سوی دوست بازم داشت نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد، چه رسد به غیر آن‌ها که خود داستان غم‌انگیز دارد... پس از این پیر بینوا بشنو که این بار را به دوش دارد و زیر آن خم شده است. به این اصطلاحات، که دام بزرگ ابلیس است بسنده مکن و در جستجوی او جلّ و اعلا باش.» [2] این سخنان حضرت امام خمینی (ره) این را می‌رساند که معارف الهی با پرداختن به کتب این افراد نه‌تنها حاصل نمی‌شود، بلکه انسان را از خداوند متعال دور و دورتر می‌کند.

گفت: جالب بود. با این سخن حضرت امام (ره) به نتیجه خوبی رسیدم. ممنون.

من: موفق باشید.

پی‌نوشت:
[1]. مطهری مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج 1، صص 238 و 239
[2]. نامه عارفانه به خانم فاطمه طباطبائی، صحیفه نور، ج 22، ص 380

تولیدی

دیدگاه‌ها

سلام؛ اساتید بزرگوار؛ پرسشی دارم و آن اینکه عقیده ابن عربی و صوفیه گنابادی درباره خدا چیست؟ آیا آنها همه چیز را خدا میدانند یعنی میگویند خدا و خلق یک چیز و یک جنسند؟ یعنی میگویند بخشی از خداست که متطوّر_دگرگون_شده و به شکل و صورت مخلوقات در آمده!!؛ و آیا این شعر مولوی که هر لحظه به شکلی بت عیار(خدا)در آمد إلی آخر همین را میگوید.. اگر این است این که إلحاد و کفر است؛ و چگونه است که علمای بزرگی از شیعه گرایش به چنین عقایدی پیدا کردند؟

سلام و عرض ادب اول باید به این نکته توجه کرد که دیدگاه صوفیه با دیدگاه علمای اسلام در مورد وحدت وجود کاملا متفاوت است و اینکه اشتباه صوفیانه در این بحث چیست، بهتر است پاسخ به این سوال را از عارف واصل، مرحوم آیت الله بهجت(ره) بشونیم. ایشان در جواب به این سوال که وحدت وجود مورد نظر صوفیه چیست؟ و هدف آنها از طرح این مسئله چیست؟ فرمود:« آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده‌اند. من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را) گفته باشد. آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند، عملا همین اعتقاد را دارند. مثل سید محمد کربلایی، که یک شب تا صبح گریه می‌کند. اگر وحدت حقیقیه باشد، گریه برای چه؟ قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد می‌کند (کانا یاکلان الطعام)[مائده / 75] سپس اضافه کردند: (جمع میان) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه محال است، مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست! آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به)، اشاره به همان وحدت حُکمیه است. الله بهجت در ادامه‌ی توضیحاتشان درباره‌ی وحدت حقیقیه فرمودند: وقتی خورشید آمد ستارگان، دیده نمی‌شوند اما واقعا هستند …» [زمزم عرفان، ری شهری، ص130] موضوع وحدت وجود در فلسفهٔ نوافلاطونی بیش از هر چیز نظر صوفیه را جلب کرده، زیرا وحدت وجودی همه دنیا را آینهٔ قدرت حق می‌بیند و هر موجودی در حکم آینه ای است که خدا در آن جلوه‌گر شده باشد. شخص مولوی هم بهترین مترجم و معرف افکار افلوطین و فلسفهٔ نوافلاطونی است و هر کس در دیوان و مثنوی ایشون تتبع کرده باشه، تقریباً تمام مسائل فلسفهٔ نوافلاطونی رو در این کتاب می بینه.

ممنون از شما آقا مهدی پس سید محمد کربلایی که از مریدان آقای قاضی بوده عقیده اش باطل بوده و همینطور آقای قاضی حال چگونه است که این عقاید باطل در حوزیه های علمیه بعنوان عرفان ناب اسلامی تدریس میشود!؟ مولوی خدا و مخلوق را یک چیز و یک جنس میدانید همانطور که مریدش شمس گفته: سوی کل خود رو ای جزء خدا و همچنین گفته به خود آ که خود خدایی فکر میکنم مسئله فراتر از تصویر در آئینه باشد و حقیقتا آنها خالق و مخلوق را همذات میدانند و معتقدند مخلوقات تطورات دگرگونیهای خود خدا هستند بنابراین فقط خداست و چیزی غیر او نیست

سلام برادر بله مرحوم آیت الله بهجت به اشتباه اعتقادی سید محمد کربلایی اشاره میکنه ولی این اشتباه رو نباید به همین راحتی به آیت الله قاضی نسبت داد هر چند ایشون هم معصوم نیستند و ممکن است همین اشتباه اعتقادی را دارا بوده باشند ولی به قول معروف عقاب بلابیان قبیح است و درست نیست. به عنوان مثال تا وقتی از آیت الله بهجت درباره همین موضوع سوال نشده بود شاید برخی گمان میکردند که ایشان هم چون مسمای به عارف هستند و ... پس حتما ایشون هم دارای همین عقیده وحدت وجود صوفیانه است که خوشبختانه خلافش ثابت شد. در ضمن آیت الله قاضی یک عالم متشرع بودند خلاف متصوفه که در شریعت کاهل بوده و هستند. لذا نباید به راحتی اعتقاد اشتباهی رو به آیت الله قاضی نسبت داد و به راحتی حکم به کفر ایشان کرد کما اینکه آیت الله بهجت درباره کفر و عدم کفر صاحبان این اعتقاد فرمودند: به آخوند ملا محمد کاظم گفته بودند :قائلین به وحدت وجود را تکفیر کنید. آخوند فرموده بود :آنها اشتباهشان در مقتضیات برهان است .نمی شود آنها را تکفیر کرد ، مثل کسی که تصور می کند آتش گردان ، آتش است. (زمزم عرفان، 131) نکته ی مهم و قابل توجه این است که در تجلی حضرت حق بر قلب بعضی تصور می کنند که آنچه دیده اند ، خداست . این از بی دقتی است . دیدن قلب هم مانند دیدن چشم ممکن است خطا کند . کسانی که قائل به وحدت حقیقیه ی جهان هستند ، دچار این خطا شده اند . (فلما تجلی ربه للجبل …) ، جلوه ی خداوند و تجلی او غیر خود اوست . تجلی ، فعل خداست ، نه خود او (زمزم عرفان، ص127) نکته بعدی اینکه عرفان ناب اسلامی آن چیزی است که آیت الله بهجت تشریح کردند که با آیات و روایات ما همخوانی داره نه وحدت وجود صوفیانه ای که از ابن عربی ها و قیصری ها بیان شده. حالا اگر کسانی هم در حوزه همین راه رو میره داره راه رو اشتباه میره ولی ما نباید اسم این عرفان رو عرفان ناب اسلامی بذاریم چون عرفان نظری ابن عربی، عرفان ناب اسلامی نیست. در مورد شمس و مولوی هم که صوفی بودند و حرفی نیست.

سلام مجدد آقا مهدی؛ همه این عارفان مشهور کذایی مثل سید محمد کربلایی و حسینی طهرانی و امثال اینها که شاگرد بلاواسطه یا با واسطه آقای قاضی بودند گفتند ما هر چه داریم از آقای قاضی داریم؛ بنابراین گفتم که آقای قاضی هم مثل سیدمحمد کربلایی و حسینی طهرانی است که مخلوقات رو اطوار خود خدا میدانند. بله موافقم که ممکن است کسی از روی توهّم اعتقادش مثل سیدمحمد کربلایی بشود و همچنین ممکن است از روی کفر چنین اعتقادی را به گستردگی ترویج کنند؛ این دو احتمال وجود دارد؛. بنابر احتمال اول آن شخص کافر نیست بلکه عقیده کفر است گرچه نفهمد.. البته معتقدم چنین اشخاصی خیلی بعید می باشد که خدای تعالی حجّتش را بر آنها در این دنیا تمام نکرده باشد. الله اعلم؛ ممنون از شما

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.