معصوم علیشاه قطب یاغی سلسله نعمت اللهی

  • 1398/01/28 - 10:59
درحالی بسیاری از پیروان فرقه های نعمت اللهی بر این باورند که انقطاعی درسلسله شان رخ نداده است که یکی از عجیب‌ترین انقطاع‌ها توسط معصوم علیشاه صورت پذیرفته که به‌عنوان شیخ سیار توسط شاه علیرضا دکنی به ایران فرستاده شد ولی او بعدها اعلام خود مختاری کرد. جالب اینکه درحالی نورعلیشاه را نیز به قطبیت رساند و از دنیا رفت، که شاه علیرضا دکنی قطب اصلی این سلسله هنوز در قید حیات بود.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ در روزگاری که زندگی در ایران بر دارویش سخت شد و به قول شیروانی: «دست جور و کین بر صوفیان صفت آئین گشادی و در هر محفل که فقیری شنیدی آن بینوا را ذلت و اهانت رسانیدی و به هر مکان که درویشی دیدی به دار مذلت و حقارت کشیدی...» [1] شاه نعمت الله و جانشینان او چون اوضاع آشفته ایران را باب طبع خودشان ندیدند فرار به هند را بر قرار ترجیح دادند و در حیدر آباد دکن اقامت گزیدند [2] و سالها ایران یا از درویش خالی شد یا سبیل خود را تراشیدند.

اما شاه علی‌رضا دکنی دوازدهمین وارث شاه نعمت‌الله، بعد از سال‌ها معصوم علیشاه و شاه طاهر دکنی را در سال 1190 ه ق برای احیای رسوم تصوف نعمت اللهی به ایران فرستاد. [3] ولی هردوی آن‌ها بعد از مدتی فراموش می‌کنند که شیخ سیار هستند و اعلام خودمختاری می‌کنند و درحالی‌که هنوز شاه علیرضا دکنی در هند در قید حیات است برای خود دستگیری می‌کنند. به این ترتیب سلسله نعمت اللهیه ایران از زمان معصوم علیشاه وابستگی و رابطه خود را با سلسله اصلی نعمت اللهیه دکن قطع کرد [4] و بعد از خود نیز نورعلیشاه اصفهانی را به ریاست این فرقه رساند. اگرچه برخی از دراویش این فرقه همچنان لجوجانه انقطاع در سلسله خویش را منکر می‌شوند ولی محمدتقی خویی از شیوخ نعمت اللهی در اعترافی می‌نویسد: «از این معنی استشمام انقطاع سلسله نعمت اللهیه می‌شود.» [5] همچنین ملاسلطان گنابادی می‌نویسد: «نورعلیشاه ... به خلافت معصوم علیشاه دکنی دعوت می‌نمود و آن حضرت، فرستادهٔ جناب شاه علیرضا دکنی بود.» [6] این اعتراف بیان‌کننده دو موضوع است اولاً اینکه نورعلیشاه اصفهانی در مقام ماذونین بوده که به قطب وقت دعوت می‌کرده است و چنین مقامی، خود شایستگی جایگاه قطبیت ندارد؛ ثانیاً شیخ سیار بودن معصوم علیشاه را ثابت می‌کند.

نکته دیگر اینکه نورعلیشاه اصفهانی توسط معصوم علیشاه که قطب نبوده به ریاست فرقه نعمت االلهیه ایران منصوب می‌شود، درحالی‌که این اجازه باید توسط شاه علی‌رضا دکنی رئیس فرقه نعمت اللهیه که هنوز زنده بوده داده می‌شد. اشکال دیگر اینکه معصوم علیشاه قبل از شاه علیرضا دکنی مرده است، پس چطور در شجره‌نامه این سلسله، نام ایشان به‌عنوان قطب برده شده است؟

انقطاع‌هایی به این بزرگی ازآنجایی اهمیت پیدا می‌کنند که داشتن اجازه‌نامه برای مدعی قطبیت از مهم‌ترین اصول در این سلسله به شمار می‌رود. چنانچه ملاسلطان گنابادی مؤسس فرقه سلطان علیشاهی در این باره می‌گوید: «عمدهٔ براهین بر شیخوخیت و پیروی کردن از ایشان را نص صریح مشخص می‌کند، که مدعی قطبیت باید یداً به ید و صدراً به صدر از منبع نبوت و مخزن ولایت اخذ نموده باشد [7] وی دستگیری و اخذ بیعت از مردم را به غیر از این مسیر امری باطل دانسته و شخص مدعی را بدترین خلق خدا و خبیث‌ترین ایشان! معرفی می‌کند. [8] حال باید از بزرگان و مریدان این سلسله پرسید که بااین‌همه ادله و شواهدی که درباره انقطاع در این سلسله وجود دارد چه توجیهی برای این‌همه انقطاع دارند. دیگر اینکه چه پاسخی برای سلسله‌ای که از حجیت افتاده است دارند؟

پی‌نوشت:
[1]. همایونی، مسعود، تاریخ سلسله‌های طریقه نعمت اللهیه در ایران، نشر مکتب عرفان ایران، تهران، 1385، ص 17
[2]. همان، ص 16
[3]. شیروانی زین‌العابدین، ریاض السیاحه، سعدی، تهران، 1361، ص 654
[4]. همایونی، مسعود، تاریخ سلسله‌های طریقه نعمت اللهیه در ایران، نشر مکتب عرفان ایران، تهران، 1385، ص 22
[5]. سمیعی، کیوان، دو رساله در تاریخ جدید تصوف، تهران، 1370، ص 40
[6]. گنابادی، ملاسلطان، ولایت نامه، انتشارات حقیقت، ص 242
[7]. همان، ص 240
[8]. همان، ص 223

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.