برتری قطب از خضر نبی!!!

  • 1397/10/12 - 20:42
بعضی از صوفیه مدعی دیدن پیامبرانی همچون خضر هستند و حتی مقامی بالاتر از خضر برای خود قائل هستند. حتی در برخی موارد آمده است که حضرت خضر از بعضی از مشایخ صوفیه درخواست همنشینی می‌کند ولی جواب منفی می‌شنود. متصوفه معتقدند که اگر مقامی کمتر از خضر برای اقطاب قائل شویم، دیگر نمی توان به ایشان انسان کامل یا ولی خدا گفت.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از بحث‌هایی که در اینستاگرام داشتیم بحث ارتباط بزرگان و اقطاب صوفیه با انبیا و اولیاء الهی بود که گفته شد بعضی از متصوفه مدعی ارتباط با ارواح پیامبران الهی هستند. با یکی از متصوفه دراین‌باره به بحث نشستیم. جالب اینکه او این مطلب را امری عادی می‌دانست. اما بنده بحث را فراتر از این مطلب بردم و گفتم: دیدن ارواح پیامبران در بین متصوفه بهش اشاره شده ولی بعضی از صوفیه مدعی دیدن پیامبرانی همچون خضر هستند و حتی مقامی بالاتر از خضر برای خود قائل هستند.

صوفی: این‌ها برای شما باورش سخت است ولی برای کسی که راه را پیموده سخت نیست. این‌ها برای ولی خدا امری طبیعی محسوب می‌شود. اما برای کسانی که به این مقام و منزلت نرسیدند یا اینکه به مقام ولی خدا معرفت پیدا نکردند سخت است.

من: در کتاب تذکره الاولیاء عطار برای بعضی از صوفیان، مقاماتی بالاتر از خضر بیان کرده‌اند. حتی در برخی موارد می‌گوید حضرت خضر از بعضی از مشایخ صوفیه درخواست هم‌نشینی می‌کند ولی جواب منفی می‌شنود. [1] این حرف یعنی چی؟ حداقل منظوری که می‌شود از این حرف فهمید این است که مشایخ صوفیه مرتبه‌ای پایین‌تر از حضرت خضر ندارند.

صوفی: شاید یک سری اغراق‌گویی‌های در کتاب تذکره باشد ولی کتاب تذکره را باید اهل‌فنش بخوانند و تفسیر کنند. در مورد مقام اقطاب و مشایخ و بزرگان عرفان و تصوف باید بگویم که اگر مقامی کمتر از خضر برای ایشان قائل شویم، دیگر نمی‌توان به ایشان انسان کامل یا ولی خدا گفت.

من: پس اقطاب و مشایخ و بزرگان شما می‌توانند کارهایی که حضرت خضر در همراهی موسی انجام داد، انجام بدهند؟ منظورم این است که قطب شما هم مثل حضرت خضر از آینده خبر دارد. علم به آینده افراد دارد؟ یا بهتر است، بگویید علمی که خضر داشت بزرگان شما هم داشتند؟

صوفی: وقتی میگوییم انسان کامل، یعنی علم این شخص هم باید کامل باشد. کارهایی هم که قطب اعظم انجام می‌دهند هرکدام می‌تواند کاری خضری باشد که جز اولیا خدا و صاحبان اسرار از درک آن‌ها عاجز باشند. ولی این ما هستیم که باید در مقابل علم او مطیع باشیم و زیر حکم خضر وقت و ولی زمان‌ برویم.
چون گرفتت پیر هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق
تا نگوید خضر رو هذا فراق

من: خوب اشتباه شما همین جاست. درواقع بزرگان شما این‌قدر از خضر و موسی گفتند و این‌قدر از مراد و مریدی در این داستان گفتند که شما قطب را مثل حضرت خضر فرض کردید و خودتان را مثل موسی فرض کردید و اینکه قطب، کارش کار خضری است و مریدان باید مثل موسی سکوت کنند، چون به اسرار آگاهی ندارند. درصورتی‌که حضرت خضر (علیه السلام) پیامبر خدا بود و تمام کارهایش بر مبنای وحی الهی بود. حالا مبنای علم اقطاب شما بر چه چیزی است که به قطب خود، خضر راه یا خضر وقت می‌گویید؟ نکته دیگر اینکه خود حضرت موسی هم پیامبر خدا بود و چون می‌دید که کارهای خضر، مخالف شریعت است حضرت خضر را نهی کردند والا اگر از حقیقت امر باخبر بود و یا در مورد این قضایا به او وحی شده بود، هرگز اعتراضی نمی‌کرد. پس اعتراض حضرت موسی (علیه السلام) کار غلطی نبوده و ایشان باید اعتراض می‌کردند و وظیفه‌اش این بوده.

صوفی: متأسفانه شما درک صحیحی از این مطلب ندارید و صحبت من با شما هم بی‌فایده است ولی این را بدان که مقام ولایت بالاتر از مقام نبوت است و نبی علم وحی دارد و ولی علم سرّ. ولی به علم سرّ چیزهایی می‌داند که نبی از آن خبر ندارد.

من: نمی‌دانم که این اعتقاد شخصی شماست یا اعتقاد فرقه‌ای شماست. ولی این اعتقاد نزد خود بزرگان صوفیه هم یک انحراف و کج روی شناخته شده است. هجویری از بزرگان شما در کتاب کشف‌المحجوب، درباره این انحراف می‌گوید: «صوفیان افراطی اعتقاد داشتند اهمیت یک پیامبر از ولایت و نه از نبوت او ناشی می‌شود.»[2] سراج طوسی این انحراف را در میان بعضی از صوفیان خراسان شایع دید و به‌عنوان امری القاشده از سوی شیطان به باد انتقاد گرفت. ابونصر سراج طوسی نیز در کتاب اللمع فی التصوف این عقیده انحرافی را یک عقیده افراطی می‌داند و معتقد است که این عقیده با تفسیر افراطی از داستان خضر و موسی تأیید می‌شود و این‌که موسی هنوز چیزهای دیگری بود که می‌بایست از حضرت خضر بیاموزد. ازنظر صوفیان افراطی، برتری اولیاء را بر انبیاء می‌رساند. [3] کسی مثل هجویری یا ابونصر سراج طوسی کسانی نیستند که شما یا هم‌مسلکان شما بتوانند آن‌ها را رد کنند و وقتی این‌چنین شخصیت‌های برجسته‌ای از خود تصوف، از این اعتقاد به انحراف و عقیده افراطی یاد می‌کنید و آن را اعتقادی شیطانی میدانید بهتر است شما نیز به‌مانند ایشان دست از این انحراف بردارید و برای اقطاب خود مقامی تخیلی و گزایی متصور نشوید.
پی‌نوشت:
[1]. محمد بن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، نشر سفیر رشد، 1393،ص 599ص و 600
[2]. هجویری، کشف‌المحجوب، سروش، ۱۳۹۰ شمسی، ص ۲۳۹
[3]. سراج طوسی، اللمع فی التصوف، اساطیر، ۱۳۸۸، صص ۲۲۳ و ۲۲۴

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.