نقش انوشیروان در حوادث تلخ یمن

  • 1392/08/15 - 15:36
انوشیروان در فتح یمن، هم نقشی مثبت و هم نقشی منفی ایفاء کرد. نجات یمنی‌ها از دست ستمگران حبشی، اقدامی مثبت بود. اساساً ورود نیروهای نظامی ساسانی به یمن، بعدها سبب آشنایی نخستین گروه ایرانیان با اسلام شد اما نفش منفی انوشیروان آنجاست که او در مسیر یک اقدام مثبت، دست به رفتارهایی منفی زد. برای نمونه دستور به قتل عام سیاهپوستان و حتی رنگین‌پوستان حتماً دستوری نابجا بود.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یمن سرزمینی در جنوبِ غربی جزیرة العرب، در برهه‌ای از زمان زیرمحموعه امپراطوری ساسانی شمرده می‌شد. داستان از آنجایی شروع شد که حبشیان، به یمن حمله کردند و آن دیار را تصرف کردند، حاکم یمن نتوانست بر آنان فائق آید. لذا به دربار انوشيـــروان پناهنده شد و از او يارى خواست. انوشيروان نيز به او وعده یِ یاری داد. وی به اميد اين وعده، نزدِ خسرو انوشيروان‏ ماند، ولى انوشيروان‏ به وعده ی خود وفا نكرد.[1] پس از مرگ حاکم یمن، پسرش «سیف بن ذی یزن» ابتدای از پادشاه روم و سپس از انوشیروان یاری خواست. انوشيروان این بار در حدود سال 570 میلادی، هشتصد نفر از مجرمین -كه به جرم شرارت در زندان بودند- را آزاد کرد و به سركردگى زندانى كهنسال ديگرى ملقّب به «وَهرِز» در هشت كشتى به يمن فرستاد كه از آنها دو كشتى غرق شدند و 6 كشتى با ششصد نفر به سواحل حَضرَموتِ یمن رسيدند. وهرز كشتی‌ها را آتش زد تا فکر بازگشت به ذهن هیچ کس خطور نکند. سربازان ايرانی با همکاری بومیان یمنی، مسروق پسر ابرهه را شكست دادند و «سيف بن ذی یزن» تحت حمايت حکومت ساسانی بر يمن مسلّط شد.[2] وهرز خبر فتح را براى خسرو انوشروان نوشت. انوشروان نیز به او دستور داد که تمام سياهپوستان يمن را بكشد و سيف بن ذى يزن را به پادشاهى يمن بگمارد و خود نزد انوشیروان برگردد، وهرز نیز چنین كرد.[3] پس از اینکه «سیف بن ذی یزن» به عنوان سرسپرده‌ی ساسانیان، حکومت یمن را به دست گرفت، ستمگری پیشه کرد. پس رفتارهای او موجب شد که به دست چند تن از غلامان که از ظلم و ستم به تنگ آمده بودند، کشته شود.[4] این بار انوشیروان‏، وهرز را به يمن فرستاد و به او دستور داد كه هيچ‌سياهپوست و هيچ كسى را كه رنگش متمايل به سياهى باشد زنده نگذارد.[5] وهرز نیز با چهارهزار نیروی نظامی به سوی یمن رفت تا آنچه انوشیروان به او دستور داده بود را اجرا کند. این اثیر جزری فرمان انوشیروان را چنین می‌نویسد:[6]

به او فرمان داد كه در يمن هيچ سياه پوست يا فرزند عربى را كه سياه باشد، چه خرد و چه بزرگ، زنده نگذارد و هر مردى را كه موهاى پيچيده دارد و از دوده سياهان حبشى است، بكشد. وهرز نيز با لشكرى كه در اختيار داشت به راه افتاد تا به يمن رسيد و فرمانى را كه انوشيروان داده بود به كار بست. سپس نامه‌اى به انوشيروان نگاشت و او را از آنچه كرده بود آگاه ساخت.

همین گفتار در تاریخ طبری نیز آمده است.[7] پروکوپیوس مورّخ نامدار رومی در کتاب «جنگ‌های ایران و روم» اشاراتی به تسلط حبشیان بر یمن می‌کند. اما سخن خاصی پیرامون تصرف یمن به دست ساسانیان بیان نکرده است. اما به پیمان میان رومیان و حبشیان اشاره می‌کند. بدین صورت که آسیب دیدن حبشیان از ساسانیان باعث نزدیک شدن حبشیان به رومیان شد.[8] آرتور کریستین سن در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» نیز به تصرف یمن به دست ساسانیان اشاره می‌کند.[9] محمد بن عبدالمنعم حِمیَری از تاریخ نویسان اصالتاً یمنی بر اساس متون کهن تاریخی، تأیید می‌کند که انوشیروان دستور قتل عام سیاهپوستان و حتی همه رنگین پوستان را صادر کرد.[10]

واکاوی نقش مثبت و منفی انوشیروان در حوادث یمن

انوشیروان در فتح یمن، هم نقشی مثبت و هم نقشی منفی ایفاء کرد. نجات یمنی‌ها از دست ستمگران حبشی، اقدامی مثبت بود. اساساً ورود نیروهای نظامی ساسانی به یمن، بعدها سبب آشنایی نخستین گروه ایرانیان با اسلام شد (بنگرید: حقایقی شگفت‌انگیز از مسلمان شدن ایرانیان یَمَن به دست پیامبر). با اینکه ایران در دوران انوشیروان، با مشکلات اقتصادی و امنیتی متعدد دست و پنجه نرم می‌کرد، اما انوشیروان برای نجات ستمدیدگان یمنی، اقدام می‌کند و شاید عده‌ای بزدلِ بی‌فکر در آن دوره، غر می‌زدند که «یمن را رها کن، فکری به حال ما کن» اما اقدام انوشیروان در نجات یمنی‌ها از این حیث در خور ستایش است. اما نفش منفی انوشیروان آنجاست که او در مسیر یک اقدام مثبت، دست به رفتارهایی منفی زد. برای نمونه دستور به قتل عام سیاهپوستان و حتی رنگین‌پوستان حتماً دستوری نابجا بود. چه بسا سیاهپوستانِ اصالتاً حبشی که گناهی نداشتند. چه بسا رنگین پوستانی که شریک جرم اربابانِ خود نبودند. این‌ها نباشد کشته می‌شدند. فرمان انوشیروان در کشتار آنان، بیشتر به حکمی نژادپرستانه و احساسی شبیه بود.

پی‌نوشت: 

[1]. ابن اثير جزرى، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه عباس خليلى و ابوالقاسم حالت‏، تهران: مؤسسه مطبوعات علمى‏، 1371، ج ‏5، ص 88-89.
[2]. مصطفى عبدالله چلپى، تقويم التواريخ‏، تصحیح ميرهاشم محدث‏، تهران: احياء كتاب، 1376، ص 208 بخش تعليقات و توضيحات، همچنین: ابن اثير جزرى، همان، ج 5، ص 91-92.
[3]. ابو حنيفه دينورى، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى‏، تهران: نشر نى‏، 1383، ص 92.
[4]. تاريخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاينده‏، تهران: انتشارات اساطير، 1375، ج‏ 2، ص 699.
[5]. ابو حنيفه دينورى، همان، ص 93   
[6]. ابن اثير جزرى، همان، ج ‏5، ص 97
[7]. تاريخ طبری، همان، ج‏ 2، ص 700-699.
[8]. پروكوپيوس، جنگ‏‌هاى ايران و روم‏، ترجمه‌ی محمد سعيدى‏، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى‏، 1382، ص 124.
[9]. آرتور كرستين سن، ايران در زمان ساسانيان‏، ترجمه رشيد ياسمى‏، تهران: دنياى كتاب‏ 1368، ص 495.
[10]. محمد بن عبد المنعم الحِميَری، الروض المعطار في خبر الأقطار، بیروت: مؤسسة ناصر للثقافة، 1980، ص 403 
 

مقاله مرتبط:

نژادپرستی و پندار نیک!

برچسب‌ها: 
تولیدی

دیدگاه‌ها

بازم یه مزخرف دیگه،حوصله وقت تلف کردن ندارم،کشتن سیاهپوستان به دلیل نژاد پرستی نبوده بلکه برای بیرون راندن حبشی ها از یمن بوده

جناب شاهین شما میتوانید اثبات کنید که "همه ساهپوستان" مجرم بودند؟ شما میتوانید اثبات کنید که همه "مجرمین" سزاوار مرگ بودند؟

شاهین معلومه که تا حالا خیلی بحث کردی و حوصلت سر رفت ! نکنه یکی از همون قبلیها باشی که این بار هم اسمتو عوض کردی ! مگه همه سیاهپوستا گناهکار بودن ؟ مگه هرکی موهاش وزوزی بود گناهکار بود ؟ چطوی میخای اینو ثابت کنی ؟ انوشیروان میگه هرکی سیاهپوست بوده رو بکشید ! هرکی رنگ پوستش مایل به سیاهی بوده هم بکشیدش

نژادپرستی انوشیروان فقط منحصر به کشتن سیاهپوستا نیست ! بلکه این منطق و رویه ی همیشگی انوشیروان بود. مثلاً تو شاهنامه اومه که انوشیروان گفت : كسى كو ندارد هنر با نژاد ، مكن زو بنيز از كم و بيش ياد .... یا مثلاً میگه : خرد باید و نام و فرّ و نژاد ، بدین چار گیرد سپهر از تو یاد...

فقط اینکه یک مشت دشمن ایران با تابعیت ایرانی در حال تخریب چهره و تاریخ ایران هستند متاسفم ، واقعا برات متاسفم که اسم ایرانی روی خودت گذاشتی

سلام. مطلب مستند است. کجای این نوشتار تخریب تاریخ ایران است؟

با سلام ؛ 1 : کامنتی که در پاسخ به شما گذاشتم را پخش نکنید اینرا بجایش پخش کنید . 2 : سند برای اینکه حمیر از قبایل یمن است و نام فامیلی حمیری یعنی فرد یمنی است . 3 : اعتبار تاریخ یعقوبی نسبت به این منابع چطور است ؟ چون ندیدم در تاریخ یعقوبی سخن از نسل کشی باشد . ببخشید ، اما کمی سخت قانع میشوم اگر چه در وبلاگم نه تنها انوشیروان بلکه پادشاهی کورش و پیامبری زرتشت و ... را هم زیر سؤال بردم ( با دلایل کافی و مستدل ) اما اینکه تاریخ یعقوبی اشاره ای به نسل کشی نکرده است کمی شاید عجیب باشد . تنها گفته است که پس از آنکه انوشیروان زندانیان را به کمک وهرز با وی فرستاد ، وهرز به یمن رسید با حبشیها جنگید و ابرهه را بکشت و بر یمن غالب شد .

سلام. سند از اینکه حِمیَری‌ها یمنی هستند: [https://www.britannica.com/topic/Himyar] و درباره تاریخ یعقوبی هم ایشان به اختصار تاریخ نویسی کردند. از جزئیات سخنان او حضور ذهن ندارم ولی به اصل جنگ اشاره کرده است.

ببخشید ، اضافه میکنم : تاریخ یعقوبی کلا از بعد از پادشاهی سیف چیزی را نگفته است در حالیکه کشتار انوشیروان مربوط به بعد از پادشاهی سیف است . در وبلاگ اینرا کاملا توضیح داده ام . اگر تاریخ یعقوبی وقایع بعد از پادشاهی سیف را بیان کرده بود در انصورت اگر از نشل کشی حرف نمیزد میشد گفت که مسئله است اما تاریخ یعقوبی تنها تا ابتدای پادشاهی سیف را بیان کرده است و وقایع بعد از آن را کلا چیزی نگفته است .

مقاله جناب Offer در تکمیل و بسط این نوشتار: http://offer13.blog.ir/post/137

با سلام و با تشکر آقای سامان ؛ جواب یک سؤالش را نداده اید که اینکه میگویید حمیری بر اساس متون کهن تاریخی در کتابش درباره یمن سخن گفته است به چه استنادی است ؟ . با تشکر .

سلام. این مقاله مربوط به ۵ سال پیش هست. در آن زمان به تعداد زیادی منابع فارسی و عربی مراجعه کردهدبودم و این نوشتار، چکیده آن تحقیق هست. اما بحث حمیری، خوب این بدیهی هست که حمیری یمنی هست و کتاب الروض المعطار که حمیری نوشت بر اساس سنت مکتوب و شفاهی یمنی-عربی بوده

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.