حلم و بردباری‌ امام حسن در کلام دوست و دشمن امام

  • 3 مهر, 1399 - 12:12
مروان حکم، در تشییع جنازه امام حسن می‌گریست؛ امام حسین به او فرمود: هنگام حیات برادرم، ضد او بودی، اینک می‌گریی؟! گفت: هر چه کردم، بر کسی بود که حلمش از کوه مدینه بیشتر بود. داستان مشهوری نیز از برخورد مرد شامی با امام حسن در کتاب‌های فریقین نقل شده که پس از برخورد عالی امام، او که کینه اهل بیت داشت، احدی را بیش از آنان در روی زمین دوست نمی‌داشت.

مروان حکم که هیچگاه از آزار امام حسن (علیه‌السلام) فروگذار نمی‌کرد، به هنگام رحلت ایشان، در تشییع جنازه شرکت کرد، امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: تو به هنگام حیات برادرم، هر چه از دستت برآمد انجام دادی، اما اینک در تشییع جنازه او شرکت کردی؟!
پاسخ داد: هر چه کردم، بر کسی بود که حلم و بردباریش از این کوه - اشاره به کوهی در مدینه- بیشتر بود.[1]
داستان مشهوری نیز از برخورد مرد شامی با امام حسن (علیه‌السلام) در کتاب‌های فریقین نقل شده است که مردی از اهل شام می‌گوید: من به مدینه رفتم و مردی را دیدم که بر استری سوار است که زیباتر و خوش لباس‌تر از او ندیده بودم و مرکبی هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصی پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: حسن بن علی بن ابی‌طالب است!
در این هنگام سینه‌ام پر از کینه شد و نسبت به علی ابن ابی‌طالب رشک و حسد بردم که فرزندی این گونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستی؟ فرمود: من پسر فرزند اویم.
من شروع کردم به دشنام دادن او و پدرش، چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من کرد و فرمود: «احْسِبُک غَریباً، فَانْ احْتَجْتَ الی مَنْزِلٍ انْزَلْناکَ اوْ الی مالٍ آسَیْناکَ اوْ الی حاجَةٍ عادَنّاک، فَانصَرَفتُ وَ ما عَلَی الأَرضِ احَدٌ احَبُّ الَیَّ مِنْهُ.[2] به گمانم تو غریب این شهر هستی؟ گفتم: آری. فرمود: اگر نیازمند خانه و منزل هستی به تو منزل دهیم و اگر نیاز به مال داری به تو بدهیم و اگر نیاز دیگری داری کمکت کنیم؟ مرد شامی می‌گوید: من از نزد آن حضرت رفتم در حالی که احدی در روی زمین نزد من از وی محبوب‌تر نبود.»
گستره عفو و گذشت حضرت آن قدر پردامنه بود که حتی قاتل او را هم در برگرفت به طوری که می‌فرمود: از چه می‌خواهید او را بکشید؟ اگر آن کسی باشد که من می‌دانم، خشم و عذاب خداوند بیش‌تر از تو خواهد بود اگر هم او نباشد دوست ندارم که به خاطر من، بی‌گناهی گرفتار شود.[3]
هم‌چنین آمده است که امام حسن (علیه‌السلام) گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود: چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟ پاسخ داد: من. فرمود: چرا؟ گفت: می‌خواستم تا شما را غمگین کنم!
امام (علیه‌السلام) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد و تو در راه خدا آزادی! در روایت دیگری است که فرمود: «من نیز غمگین می‌کنم آن کسی را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنی(یعنی شیطان).» و به دنبال آن، او را آزاد کرد.[4]

پی‌نوشت:

[1]. تاریخ الخلفا، سیوطی، ص146.
الصواعق المحرقه، ج2، ص412.
تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج 2، ص 298.
[2]. الکامل، مبرد، ج2، ص5.
مطالب السؤول، محمد بن طلحه نصیبی شافعی، ص236.
وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج2، ص67 و 68.
[3]. اسدالغابه، ج 1، ص492.
[4]. مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص185.

تنظیم و تدوین

Add new comment

CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
Fill in the blank.