نصب عکس امام و رهبری توسط فرقه گنابادیه

  • ۱۳۹۲/۲/۹ - ۳:۵۳
سیاست فرقه گنابادیه

 نصب عکس امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خامنه ای به روی در خانقاه امیرسلیمانی تهران یکی دیگر از عوام فریبی فرقه صوفیه گنابادی است که به صورت کاملا برنامه ریزی شده توسط این فرقه انجام شده و این در صورتی است که این فرقه گنابادیه با شرکت در فتنه سال ۸۸ و دخالت در امور سیاسی  اختلال در شهرهای بروجرد و کوار توسط پیروان این فرقه و هم صدایی با عوامل ضد انقلاب عملا مخالفت خود را با نظام جمهوری اسلامی و پیروی از راه امام و نائب بر حقشان امام خامنه ای موضع خود را اعلام کرده اند و به نحوی پیشروی کردند که مدافع همجنسبازان از آنها دفاع میکند{۱}حال به بررسی چرائی این موضوع خواهیم پرداخت تا ماهیت اصلی آنها بار دیگر مشخص شود.

یکی از شایعترین راه‌های اعمال سیاست فریب و خدعه، استفاده از باورهای مردم و تظاهر به تقدس است. گروه های انحرافی در جوامع اسلامی با تظاهر به دینداری مردم را فریب داده و خود را متدین نشان می‌دهند تا مردم را بازی دهند، بدون آن که واقعا معتقد باشند. معاویه بن ابی سفیان در تاریخ اسلام نماد چنین شخصیتی است.{۲}
 قدرت‌های بین‌المللی نیز همین روش را پیشه خود ساخته و با عوام فریبی و حقه بازی با سرنوشت ملت‌ها بازی می‌کنند. با سازمان‌های به ظاهر مدافع حقوق بشر، با شعار دموکراسی و تظاهر به دلسوزی به حال ملت‌ها آنان را فریب می‌دهند.
 امام خمینی در مقاطع گوناگون و در سخنرانی‌های خود برای بیدار کردن ملت، پرده از سیاست تزویر قدرت‌های استکباری و رژیم‌های استبدادی و گروه های انحرافی  پرده از ماهیت آنها برداشته و نمونه‌های فراوانی از رفتار‌های فریبکارانه آنان را برملا ساخت.
 به باور امام در دوران مشروطه بازیگران سیاسی برای فریب دادن مردم مسلمان ایران ماده نظارت مجتهدان بر قانون گذاری را در قانون اساسی تصویب کردند، ولی هرگز بدان عمل نکردند. روحانیت را که برای نهضت مشروطه رنج‌ها کشیده بودند، با لطائف‌الحیل از صحنه اجتماع و سیاسی خارج کردند و بار دیگر استعمار و استبداد بر این کشور مسلط شد. در وصیت نامه خود به این واقعیت تاریخی اشاره کرده و نوشتند:
 دست سیاست بازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنج‌ها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازى سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطیت و قانون اساسى و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش احتیاج به زمان طولانى دارد. (صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۲۰)
 چنان که در دوره اخیر، رضاخان میرپنج که پس از یک دوره هرج و مرج، با حمایت انگلیسی‌ها در ایران مسلط شده و نظام استبدادی پهلوی را بنیان نهاد، همین شیوه را در پیش گرفت. ایشان در همین زمینه می‌گوید:
 از آن وقتى که کودتاى رضا شاه شد، کارهایش گاهى به ظاهر خیلى فریبنده بود، لکن بر خلاف مسیر ملت بود. وقتى که او آمد، ابتداءً شروع کرد به اظهار دیانت و روضه ‏خوانى و سینه زنى. گاهى ماه محرم در تکیه‏ هایى که در تهران بود می‏رفت و گریه میکرد، تا وقتى که سوار شد؛ سلطه پیدا کرد. همین آدمى که این طور مجلس روضه داشت، و ارتش می ‏آمد به سینه زنى، شروع کرد به ضد آن عمل کردن، تا قبل از این که قدرت پیدا بکند، براى بازى دادن مردم آن طور امور را انجام داد؛ وقتى که قدرت پیدا کرد، درست بر ضد آن کارهایى که کرده بود شروع کرد به فعالیت. همین آدمى که این دستگاه روضه را داشت همچو قدغن کرد دستگاه خطابه و وعظ و روضه و همه این‌ها را که در تمام ایران، شاید یک مجلس علنى نبود! اگر بود در بعضى شهرها در خفا. (همان، ج۷، ص۵۰۸)
 از زمانى که رضا خان آمد، جز یک چند صباحى که میخواست بازى بدهد مردم را و اظهار دیانت کرد و اظهار چه کرد، از همان زمان عمده نظرش را دوخت روى روحانیت که اینها را از بین ببرد.(همان، ج۸، ص۷۸)
 محمد رضا پهلوی و کارگزاران وی نیز همین سیاست را دنبال کرده و در موقعیت‌های گوناگون به بازی با مردم، باورها، احساسات و سرنوشت آنان پرداختند. از نظر امام که در دشمن شناسی و پی بردن به ترفندهای دشمن کم نظیر بود، این پسر به مراتب از پدرش فریبکارتر بود. معتقد بود که پدر با قلدری و پسر با حیله گری و سالوسی با سرنوشت مردم بازی کردند.(همان، ج۱۸، ص۳۲۰) از ابتدای مبارزه در مقاطع مختلف پرده از فریب کاری شاه و اطرافیانش بر می‌داشت. بارها او را نصیحت کرد که فریب اطرافیانت را نخور و با مردم و سرنوشت مملکت بازی نکن. چنان که به نخست وزیران وی مانند علم و هویدا هشدار می‌داد که با سرنوشت ملت بازی نکنید.
 در ابتدای مبارزات نوک حمله امام متوجه دولت‌ها بود و سعی می‌کرد که شاه مملکت را از چنگال اطرافیانش برهاند، گاه او را نصیحت می‌کرد، گاه به او تذکر می‌داد و گاه هشدار. در ماجرای لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی فرمود:
 به اعلی حضرت همایونى پیغام داده‏ام که به دولت دستور بدهند لغو لایحه را در جراید بنویسد؛ زیرا موقعیت بد است و اگر این دفعه مردم عصبانى بشوند دیگر ما جلوى آنها را نمی‏توانیم بگیریم؛ و حتى سرنیزه هم جلوى آنها را نمی‏تواند بگیرد. و اگر درست نشود، من خودم به تنهایى راه می‏افتم و هر چه پیش آید، بیاید. به عَلم بگویید این قدر لجاجت نکند و با خودپسندى و از روى هوا و هوس با سرنوشت یک مشت مردم مسلمان بازى نکند. (همان، ج۱، ص۱۰۲)
 پس از ماجرای فوق و شکست رژیم در برابر روحانیت، شاه در یک سخنرانی به روحانیت اهانت کرد. امام در پاسخ وی در یک سخنرانی خطاب به او فرمود:
 آقا! من به شما نصیحت می‏کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت می‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را.... این قدر با ملت بازى نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست می‏گویند که شما مخالفید، بد فکر می‏کنید. اگر دیکته می‏دهند دستت و می‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود، بدون فکر، این حرف‌ها را مى‏زنى؟ آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوانات نجس هستند؟(همان، ص۲۴۵)
 در همین ایام، امام در یک سخنرانی به نقل یک نمونه از فریب کاری ایادی رژیم پرداخت و اظهار داشت:
 آقا! شما قرآن را نمی‏دانید چه هست؛ همین تو جیبشان گذاشته‏اند! من توى جیبم قرآن نیست لکن مأمورین همه تو جیبشان قرآن است! کاسه از‌اش گرمتر است! تو اعتقاد به قرآن دارى؟! تو فقط میخواهى مرا بازى بدهى. تا صحبت می‏شود، آقا قرآن در می‏آورد؛ از بالا یک قرآن نشان می‏دهد. شما قرآن را جیب گذاشتید، می‏خواهید قرآن از بین برود. (همان، ص۳۸۱)
یکی از زیرکی‌های امام این بود که از ظاهر گفتار و کردار افراد به باطن ضمیرشان پی می‌برد و ریاکاران و حقه بازان را می‌شناخت. به کسانی که کاسه داغ‌ تر از آش و کاتولیک‌تر از پاپ بودند، اعتماد نداشت و آن را حیله و فریبی برای بازی دادن مخاطب ارزیابی می‌کرد. چه به ظاهر مجاهد خلق باشد، چه مأمور رژیم باشد، چه بازاری مقدس نما باشد، چه نخست‌وزیر باشد، چه شاه و چه رئیس‌جمهور امریکا.
 ایشان در یک سخنرانی با اشاره به فریبکاری منافقان در دوران مبارزه، گزارشی مختصر از آمدن آنان به نجف یاد کرده و فرمودند:
 بعضى از آقایان محترم، بعضى از علما، آن‌ها هم به من کاغذ نوشته بودند که انَّهم فِتْیَةٌ؛ قضیه اصحاب کهف. من گوش کردم به حرف هاى این‌ها که ببینم این‌ها چه می‏گویند. تمام حرف هایشان هم از قرآن بود و از نهج البلاغه، تمام حرف ها.
 سپس با نقل یک داستان رمز پی بردن به فریبکاری آنان را یادآور شدند:
 من یاد یک قصه‏اى افتادم که در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهراً زمان مرحوم آسید عبد المجید همدانى، یک یهودى آمده بود مسلمان شده بود خدمت ایشان. ایشان دیده بود که بعد از چند وقت این یهودى خیلى مسلمان است و این قدر اظهار اسلام می‏کند که ایشان تردید واقع شده بود برایش، که این شاید قضیه‏اى باشد. یک وقت خواسته بودش. گفته بود: تو مرا می‏شناسى؟ گفته بود: بلى، شما از علماى اسلام هستید و چطور [هستید]. می‏دانید پدرهاى من کی‏اند؟ بلى، پیغمبر از اجداد شماست. (سپس به یهودی گفته بود:) خودت را می‏شناسى؟ (گفته بود:) بلى، من پدرانم یهودى بودند و حالا خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمان‌تر از من شدى؟ مردک فهمیده بود که این آن چیزى را که می‏خواهد بازى کند، فهمیده است. فرار کرده بود. (همان، ج۱۲، ص۴۶۶)

این موضوع دقیقا مثل موضوع فرقه گنابادیه است که با گذاشتن عکس امام و رهبر انقلاب به عوام فریبی افراد پرداخته اند ولی با بیان صحبت امام راحل دوباره ماهیت اصلی آنها فاش شد و چهره از نقاب آنها برداشته شد.

 

منابع:

۱-سایت پایگاه جامع فرق ادیان مذاهب (دفاع مدافع همجنسبازان از گنابادیه)

۲-تاریخ اسلام صفحه ۲۳

دیدگاه‌ها

این عکس هایی که فرمودید داخل حسینیه و روی دیوار جنوبی نصب شده اند نه روی در با تشکر

سلام به مخاطب همیشگی پایگاه جامع فرق ادیان مذاهب برادر عباسعلی عزیز ممنون که مطالب را مطالعه و نقد میکنید به اطلاع شما دوست عزیز میرسانم که صحبت شما کاملا صحیح است و بنده هم مشاهده کردم عکسی که به روی دیوار جنوبی است مربوط به چند سال قبل است و عکسی که در اینجا بیان شده بعد از تحرکات سیاسی شدید این فرقه نصب شد و بعد از مدتی برداشته شد و اکنون هم در مواقع ضروری آن را نسب میکنند و از این تصاویر سوء استفاده میکنند. باتشکر فراوان از همراهی شما با این پایگاه

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.‎