توجیهات ابن حجر در مورد نارضایتی حضرت زهرا

  • 1398/11/23 - 11:15
روایتی در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم پس از یک واقعه، به مسجد رفت و خطبه‌ای خواند و در آن خطبه فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است.» که علنی کردن این مطلب، نشان از اهمیت رضایت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) است و هشدار به مسلمانان از ناراضی نمودن حضرت زهرا.

در صحیح بخاری روایتی نقل شده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با وجود داشتن فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، از دختر ابوجهل خواستگاری نموده، و این قضیه را حضرت زهرا (سلام الله علیها)، متوجه شده، شکایت نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، می‌برند که قوم شما گمان می‌کنند که شما به‌خاطر دخترانتان غضبناک نمی‌شوید؛ ... پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به منبر رفته و می‌فرمایند: «... فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است، به خدا سوگند! دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا نزد یک نفر جمع نمی‌شوند.» پس از این بود که علی از خواستگاری دختر ابوجهل منصرف شد.[1]

در مورد این واقعه جواب‌های مختلفی داده شده است، ازجمله این‌که راوی حدیث مخالف امیرالمؤمنین بوده و حدیثی مرسل را علیه امیرالمؤمنین نقل کرده است؛ این‌که امکان چنین خواستگاری وجود نداشته؛[2] این‌که قسم پیامبر اکرم در این حدیث، با وقایع تاریخی تضاد داشته است،[3] و افرادی بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا جمع نموده‌اند، خود رسول خدا، دختر دشمن خدا را گرفت، و دختر رسول خدا با دشمن خدا جمع شد که این مورد بدتر از جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خداست.
ابن حجر عسقلانی در شرح صحیح بخاری توجیهات زیادی را برای این حدیثی که پر از تناقض است آورده، ازجمله این‌که شاید این ممنوعیت از خصائص پیامبر اکرم باشد، بعد که مورد نقض پیدا شده، دختران دیگر پیامبر، هووی دختر دشمن خدا شده‌اند، دو حالت پیش می‌آید، یا این‌که این قاعده مختص حضرت زهراست[4] که مخالف نص این روایت است و قسم پیامبر در این حدیث مطلق است و یا این‌که فقط فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) دختر پیامبر است و دیگر دختران، دختر خود ایشان نبوده‌اند و کسی نمی‌تواند به‌واسطه آنان خود را داماد پیامبر بداند.
حال اگر این از مختصات حضرت زهراست، یا به امیرالمؤمنین گفته شده و او فراموش نموده، و یا به ایشان گفته نشده و خود ایشان باید متوجه چنین شأنی برای حضرت زهرا می‌شد.[5]

حال این سؤال مطرح است که اگر این قاعده از خصوصیات حضرت زهراست، و به امیرالمؤمنین گفته شده بود یا هم‌اکنون فهمیده، خطبه خواندن پیامبر اکرم چه وجهی دارد؟
آیا در صورت مخفی بودن این مطلب امیرالمؤمنین نمی‌پذیرفت و یا لجبازی کرده و ...؟
مطلب همان است که ابن حجر به آن اشاره کرده است که علنی کردن این عتاب، نشان دادن اهمیت رضایت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) است.[6] این مطلب باید به همه برسد و ناراضی نمودن حضرت زهرا فقط برای امیرالمؤمنین ممنوع نیست، بلکه بر هر مسلمانی ممنوع بوده و در صورت ناراضی نمودن ایشان باید جلب رضایتشان صورت گیرد که مورد لعنت خداوند قرار نگیرند. «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا.[أحزاب/57] همانا کسانی‌که خدا و رسول را آزار و اذیت می‌کنند، خدا آن‌ها را در دنیا و آخرت لعن کرده و برای آنان عذابی با ذلّت و خواری فراهم ساخته است.»

پی‌نوشت:

[1]. «أَنَّ المِسْوَرَ بْنَ مَخْرَمَةَ، قَالَ: إِنَّ عَلِيًّا خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ فَسَمِعَتْ بِذَلِكَ، فَاطِمَةُ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَتْ: يَزْعُمُ قَوْمُكَ أَنَّكَ لاَ تَغْضَبُ لِبَنَاتِكَ، وَهَذَا عَلِيٌّ نَاكِحٌ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَسَمِعْتُهُ حِينَ تَشَهَّدَ، يَقُولُ: «أَمَّا بَعْدُ أَنْكَحْتُ أَبَا العَاصِ بْنَ الرَّبِيعِ، فَحَدَّثَنِي وَصَدَقَنِي، وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ يَسُوءَهَا، وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ، عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ» فَتَرَكَ عَلِيٌّ الخِطْبَةَ.» صحیح بخاری، ج5، ص22.
[2]. «تحریف تاریخ برای محو اثر یک حدیث صحیح»
[3]. «آیا قسم پیامبر دروغ بود؟»
[4]. « وَالَّذِي يَظْهَرُ لِي أَنَّهُ لَا يَبْعُدُ أَنْ يُعَدَّ فِي خَصَائِصِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ لَا يُتَزَوَّجَ عَلَى بَنَاتِهِ وَيَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ خَاصًّا بِفَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ.» فتح الباری، ابن حجر، ج9، ص328.
[5]. « لَعَلَّهُ كَانَ شَرَطَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ لَا يَتَزَوَّجَ عَلَى زَيْنَبَ وَكَذَلِكَ عَلِيٌّ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ فَهُوَ مَحْمُولٌ عَلَى أَنَّ عَلِيًّا نَسِيَ ذَلِكَ الشَّرْطَ فَلِذَلِكَ أَقْدَمَ عَلَى الْخِطْبَةِ أَوْ لَمْ يَقَعْ عَلَيْهِ شَرْطٌ إِذْ لَمْ يُصَرِّحْ بِالشَّرْطِ لَكِنْ كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يُرَاعِيَ هَذَا الْقَدْرَ فَلِذَلِكَ وَقَعَتِ الْمُعَاتَبَةُ.» فتح الباری، ابن حجر، ج7، ص86.
[6]. « وَلَعَلَّهُ إِنَّمَا جَهَرَ بِمُعَاتَبَةِ عَلِيٍّ مُبَالَغَةً فِي رِضَا فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ.» فتح الباری، ابن حجر، ج9، ص328.

تنظیم و تدوین

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.