آیا امیرالمؤمنین (علیه السلام) با ابوبکر بیعت کردند؟

  • 1393/09/18 - 08:58
بر خلاف آنچه امروزه تبلیغ می‌شود، امام علی (علیه السلام) به خلافت ابوبکر راضی نبودند. یکی از شواهد این امر، عدم بیعت ایشان با ابوبکر است. حتی منابع اهل سنّت که مدت عدم بیعت ایشان را شش ماه نوشته اند، تصریح به اجبار ایشان به بیعت نموده‌اند که خود نشانه نارضایتی ایشان است. به گزارش بزرگان اهل سنّت، امام علی (علیه السلام) و تمامی بنی هاشم، به مدت...

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ به گزارش بزرگان اهل سنّت، امام علی (علیه السلام) و تمامی بنی هاشم، به مدت شش ماه از بیعت با ابوبکر خودداری نمودند [1]. البته از دیدگاه محققین شیعه، امیرمؤمنان (علیه السلام) هیچگاه با خلفا بیعت نکرد؛ چنانچه شیخ مفید (رضوان الله تعالی علیه) در این‌باره می‌گوید: «قد اجمعت الأمّة علی أن أمیر الموءمنین علیه‌السلام تأخّر عن بیعة أبی بکر ... والمحققّون من أهل الإمامة یقولون: لم یبایع ساعة قطّ.[2] اجماع امت است که امیر المؤمنین (علیه السلام) در آن شش ماه بیعت نکرده است. و بعد از آن مدت اهل سنت می‌گویند که بیعت کرده است. محققین از شیعه بر این عقیده هستند که علی (علیه السلام) حتی یک ساعت هم با خلفا بیعت نکرده است». امّا حتی اهل سنّت نیز بیعت ایشان با ابوبکر را از روی رضایت قلبی حضرت علی (علیه السلام) ندانسته بلکه از سر اجبار و تهدید دانسته‌اند. در ادامه به برخی از این شواهد اشاره شده است:

مجبور کردن علی (علیه السلام) به بیعت

معاویه در نامۀ خود به حضرت، پس از یادآوری مقاومت و سرسختی علي (علیه السلام) در بیعت با خلیفه ی اول، چنین می‌نویسد: «وأنت فی کل ذلک تقاد کما یقاد البعیر المخشوش حتی تبایع وأنت کاره.[3] دستگاه خلافت تو را مهار کرد و بسان شتر سرکش برای بیعت سوق دادند». ایشان نیز در پاسخ نامه‌ی معاویه، مظلومیت خود را این چنین بیان فرمودند: «وقلت: إنی کنت أقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی أبایع، ولعمر الله، لقد أردت أن تذم فمدحت، وأن تفضح فافتضحت، وما علی المسلم من غضاضة فی أن یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه، ولا مرتابا بیقینه، وهذه حجتی إلی غیرک قصدها.[4] در نامۀ خود نوشته بودی که من بسان شتر سرکش برای بیعت سوق داده شدم. به خدا سوگند خواستی از من انتقاد کنی، ولی در واقع مرا ستایش کردی، و خواستی مرا رسوا کنی، اما خود را رسوا کردی، هرگز بر مسلمان ایرادی نیست که مظلوم واقع شود. تا هنگامی که در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شک ننماید».

ابن ابی‌الحدید در جای دیگر جریان هجوم عمر با جماعتی از اعوان خود به خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) را چنین ترسیم می‌کند: «ثم دخل عمر فقال لعلی: قم فبایع، فتلکأ واحتبس، فأخذ بیده، وقال: قم، فأبی أن یقوم، فحمله ودفعه کما دفع الزبیر، ثم أمسکهما خالد، وساقهما عمر ومن معه سوقاً عنیفاً، واجتمع الناس ینظرون، وامتلأت شوارع المدینة بالرجال، ورأت فاطمة ما صنع عمر، فصرخت وولولت، واجتمع معها نساء کثیر من الهاشمیات وغیرهن؛ فخرجت إلی باب حجرتها، ونادت: یا أبا بکر! ما أسرع ما أغرتم علی أهل بیت رسول الله، والله لا أکلم عمر حتی ألقی الله.[5] سپس عمر داخل شد و به علی بن ابی‌طالب گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت خودداری فرموده و امتناع نمودند، عمر دست حضرت را گرفت و گفت: برخیز و بیعت کن، حضرت از برخاستن خودداری نمود، عمر و یاران او همگی همان‌طور که زبیر را گرفته بودند علی بن ابی‌طالب را گرفته و به شدت دفع نمودند، و خالد و عمر با جمیع همراهانشان با وضع بسیار فجیعی با شدت و غلظتی هر چه تمام تر آن‌ها را به مسجد بردند، مردم نیز در تمام شوارع و کوچه‌های مدینه جمع شده و نگاه می‌کردند. چون فاطمه این عملیات خشن را از عمر دید، ناله کرد، فریاد زد، ولوله نمود و به دنبال علی از منزل به سوی مسجد خارج شد و جماعتی بسیار از زنان بنی‌هاشم با فاطمه به سوی مسجد رفتند. فاطمه آمد تا در حجره خود در مسجد ایستاد و چون نظرش بر ابوبکر افتاد گفت: ای ابوبکر چقدر زود از روی عصبیت جاهلی و نخوت و حمیت نفسانی بر اهل بیت رسول خدا یورش بردید و تاختید، سوگند به خدا که دیگر من با عمر سخن نمی‌گویم تا آن که خدای خود را ملاقات کنم».

تهدید حضرت علی (علیه السلام) به قتل در صورت عدم بیعت

ابن قتیبه دینوری درباره تهدید حضرت علی (علیه السلام) برای بیعت با ابوبکر می‌نویسد: «فقالوا له: بایع. فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا: إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک! قال: إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله. وأبو بکر ساکت لا يتكلم.[6] گفتند با ابوبکر بیعت کن. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: اگر من بیعت نکنم، چه می‌شود؟ گفتند: قسم به خدای که شریک ندارد، گردنت را می‌زنیم. حضرت فرمود: در این هنگام بنده خدا و برادر پیامبر را کشته‌اید. ابوبکر ساکت شد و چیزی نگفت».

در نهایت، ابوبکر دست بر روی دست مولا علی (علیه السلام) کشید...

بلکه نقل شده است که ابوبکر جلو آمد و دست خود را بر روی دست بسته امیر المؤمنین (علیه السلام) به عنوان بیعت کشید. مسعودی چنین می‌نویسد: «فوجهوا إلی منزله فهجموا علیه وأحرقوا بابه، واستخرجوه منه کرها، وضغطوا سیدة النساء بالباب، حتی أسقطت محسنا، وأخذوه بالبیعة فامتنع، وقال: لا أفعل. فقالوا نقتلک فقال: إن تقتلونی فانی عبد الله وأخو رسوله، وبسطوا یده فقبضها، وعسر علیهم فتح‌ها، فمسحوا علیه وهی مضمومة.[7] آنگاه آن مردم متوجّه منزل علي (علیه‌السلام) شده و بر آن بزرگوار هجوم کردند، درب خانه او را سوزانیدند، آن برگزیده خدا را بدون رضایت او از منزل خارج کردند، فاطمه زهراء را به‌وسیله لنگه درب طوری فشردند که محسن خود را سقط کرد. پس از این جنایات خواستند از على (علیه السّلام) بیعت بگیرند ولی قبول نکرد و فرمود: من این کار را نمی‌کنم، گفتند: ترا خواهیم کشت، فرمود: اگر مرا بکشید من بنده خدا و برادر رسول او (صلی اللّه علیه و آله) هستم، خواستند مشت علی (علیه السّلام) را باز کنند ولی آن حضرت مشت خود را بست و آنان نتوانستند آن را باز کنند پس از روی ناچاری با پشت دست آن بزرگوار در صورتی که بسته بود بیعت و مسح کردند».

پی‌نوشت:

[1]. البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة الثالثة، 1407 هـ.
الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام، المصنف، ج 5، ص 472، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة الثانیة، 1403 هـ.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج 2، ص 236، دار الکتب العلمیة، بیروت؛
الاسفرائنی، الإمام أبی عوانة یعقوب بن إسحاق، مسند أبی عوانة، ج 4، ص 251، دار المعرفة، بیروت.
[2]. الشیخ المفید، الفصول المختارة : 56، تحقیق السید علی میر شریفی، دار المفید، بیروت،  1414 هـ.
[3]. الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه، العقد الفرید، ج 4، ص 312، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثالثة، 1420 هـ.
[4]. ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علی، التذکرة الحمدونیة، ج 7، ص 166، تحقیق: إحسان عباس، بکر عباس، دار صادر، بیروت،، الطبعة الأولی، 1996 م.
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد، شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 106، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، 1418 هـ.
[5]. إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد، شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 31، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، 1418 هـ.
[6]. الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 16، تحقیق: خلیل المنصور، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1418 هـ.
[7]. مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب، ص 154-155 بیروت، دارالاصول، 1409ه.ق.
المجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 28، ص 309،‌ تحقیق: محمد الباقر البهبودی، مؤسسة الوفاء، بیروت، الطبعة الثانیة المصححة، 1403 هـ.

تولیدی

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.